و روز موعود فرا رسید...

فردا... اربعین...

آقای من... اونقدر از تو و آرزوم گفتم که تقریبا همه میدونن دلیل نفس کشیدنم رو...

همه میدونن دلیل بودنم رو...

خودم میدونم کیم و چه کردم...

گله ای نیست... حرم تو جای امثال من نیست :(

آقا خوب شدن سخت نیست... خوب موندن سخته...

کمکم کن... که خوب بمونم... که نشم اون آدم سابق... که لایق کربلای تو بشم...

آقا فردا رو چطور تحمل کنم؟! من اینجا... حرمت اونجا...

فقط یه خواسته دارم...


اربعین سال بعد

پیاده

کربلا


برام امضاش کن...

همین!

صدای مراسم عزاداری میاد... حالم بده...

التماس دعای فراوون... بسی محتاجیم...

بدون شرح

هر چی فکر کردم دیدم چیزی نگم بهتره... تصویر گویای حال الان منه...

توهین نکنید لطفا

هر کسی یه سری اعتقادات داره...

یکی خدا رو قبول داره... یکی نداره...

یکی با چادر حالش خوبه... یکی با مانتو...

یکی عشقش کربلاست... یکی نه...

یکی منتظر یه منجیه... یکی نه...

یکی...

.

.


دلیلی نداره بهم توهین کنیم!

مهربون باشیم :)

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت...


من و کنکور و قلمچی سه تایی!

نتیجه آزمون که اومد... دیدم همه درصدام بالای ۵۰ هست بجز فیزیک!

خیلی کمتر از حدی بود که باید :(

دیشب که داشتم آزمون رو بررسی می کردم...

وای خدا...

صفحه آخر سوالات فیزیک پیش رو جا انداخته بودم :|

۶ سوال!

سوالایی که میتونستم حداقل ۳ تاشو بزنم...

فکر کنم عینک لازم شدم!

من عینک دوست ندارم :-/



مبهم نوشت: لب او بر لب من این چه خیال است و تمنا / مگر آنگه که کند کوزه گر از خاک سبویم

همینطوری نوشت: یا راهی خواهم یافت... و یا راهی خواهم ساخت...

کمک نوشت: الهی و ربی... من لی غیرک...

درد نوشت: مجنون حسینم... مدیون ابوالفضل...   بین الحرمینم آرزوست :(

من + تو = ^_^

آشوبم...

دلم آرامشی میخواهد از جنس خودت...

اگه همه رفتن به درک!

مهم اینه که تو هستی...

با همه اشتباهاتم... خطاهام... گناهام...

بازم کنارم موندی :)

یکی یدونه خالق خودمی ♡

 آروومم کن...

همین!


+ دعا لازمم... التماس دعای شدید :)



مبهم نوشت: نمیبینی نمیشنوی آه منو... نمیشه همیشه دلبخواه منو...

همینطوری نوشت: توکل می کنم بر او... کفایت میکند حتما...

کمک نوشت: بی پناهم... خدا جون پناهم میدی؟!

درد نوشت: اربعینت بیاد میشم دیوونه/خدا میدونه... میخوام که داغت رو دلم بمونه/  میخوام بمونه...

بغض نوشت :(

خسته میشی...

با حال خراب درس میخونی... تست میزنی... تا عقب نمونی...

همه حالتو میگیرن!

آخرش هم با چشم گریون میخوابی...


در حالیکه مدام میگی...

یه بی پناه میاد میگه ابوالفضل... میگه ابوالفضل...


ساده بگم...

هر جا دل شکسته ای باشه... عاشورایی به پاست!



مبهم نوشت: کویر تا آخر قصه کویره...

همینطوری نوشت: تا نمیری کسی حالتو نمی فهمه...

کمک نوشت: الهی... پناهی... نگاهی...

درد نوشت: همه رفتن کربلا... و من مثل همیشه جا موندم... همین!

من + کنکور = @_@

داشتم فکر میکردم به این که آخرین بار کی رفتم بیرون؟!

۷ آبان روزی که آزمون داشتم!


این روزها بیشتر وقتم رو با کتابام و توی اتاقم میگذرونم...

همه تلاشمو میکنم...

برای رسیدن به موفقیت...

و

اثبات خودم به خودم (!) و دیگران :)

که بگم من می تونم...


توی این روزها اگه هوای دلتون ابری شد، ما رو هم دعا کنید... بسی محتاجیم...



مبهم نوشت: از کوه صدا میاد میگه ابوالفضل... میگه ابوالفضل...

همینطوری نوشت: عاشق عکس روی جلد کتاب شیمی۳ خیلی سبزم ^_^  

کمک نوشت: یارا مددی کن... مددی کن... مددی...

درد نوشت: عموم فردا راهی کربلا میشه... تماس گرفتم بهش گفتم خیلی دلم کربلا میخواد... :(

پاسخ به سوال یکی از بلاگر ها

من یه دختر شیعه هستم...

همیشه هم از اعتقاداتم دفاع کردم...

ولی

برام فرقی نداشت آقا ظهور کنن یا نه...

گریه برای امام حسین برام مفهومی نداشت... یعنی نمیدونستم برای چی باید برای امام اشک بریزم :|

و اصلا دوست نداشتم برم کربلا...

مشهد رو خیلی دوست داشتم ولی کربلا رو نه...

دلیل خاصی هم نداشت...

تا اینکه...

عاشورای سال قبل یهو نگاهم به تصاویر کربلا که از تلوزیون پخش میشد افتاد...

برای اولی بار دلم خواست اونجا باشم!

و ناخودآگاه اشک ریختم!

هر روز که تصاویر کسانی که پیاده برا اربعین میرفتن کربلا رو میدیدم دلم به سمت کربلا پر می کشید...

من نفهمیدم عاشورای سال قبل چه اتفاقی افتاد... ولی حال دلم تغییر کرد...

یه آدم دیگه شدم...

کربلا شد بزرگترین و تنها آرزوی من...

به عشقش نفس میکشم... 


بعضی چیزا دلیه... نباید براش دنبال دلیل عقلانی گشت... هر چند وقایع کربلا سراسر منطقه...

کافیه یکم فکر کنیم... کی هستیم؟!... داریم چکار میکنیم؟!...

من حال و هوای این روز هامو خیلی دوست دارم...

و

تا کربلا رو نبینم نمی میرم!!!



مبهم نوشت: تا تو به داد من رسی... من به خدا رسیده ام...

همینطوری نوشت: خم میشم ولی نمیشکنم...

کمک نوشت: یارا تو هم هوای ما دارا...

درد نوشت: بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا... هعی...

پرستش

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست

پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست



مبهم نوشت: بهشت از دست آدم رفت... از اون روزی که گندم خورد

همینطوری نوشت: بالاخره نت مون وصل شد!

درد نوشت: آقای من :(   کربلایم آرزوست...

می‌دانی تعجبِ من از چیست؟! از این که هر وقت می‌گویند هوالباطن، هوالظاهر هم می‌گویند. مگر می‌شود که تو هم باشی و هم نباشی. هم همه‌ جا باشی و هم هیچ‌ کجا نباشی. گاهی اوقات تو چقدر سختی.
Designed By Erfan Powered by Bayan