حتی دستم به خیالت هم نمی‌رسد

بالاخره یک روز می‌آیم، اشک‌هایت را کنار می‌زنم و دستانت را می‌گیرم، می‌نشینیم رو‌به‌روی هم و تمامِ غصه‌هایمان را می‌ریزیم وسط، نصف مالِ من نصف مالِ تو. بعد تکیه می‌زنی به دیوارِ مقابلِ پنجره‌ی رو به بی‌نهایتِ آسمان و هر دو شروع می‌کنیم به بافتن. من قصه و تو موهایم را. ابرهای شکلاتی برایمان اشکِ شوق می‌ریزند. هر دو شروع می‌کنیم  به در آغوش کشیدن. من هوای نفس‌هایت و تو لبخندهایم را. خسته که شدیم سرت را می‌گذاری روی شانه‌ام و هر دو شروع می‌کنیم به خواندن. من مولانای جان و تو زمزمه‌ی صدایم را. آرام آرام خوابمان می‌برد. بیدار که بشویم دوباره همان آش است و همان کاسه. «تو» یک گوشه از تنهایی زانوی غم بغل گرفته‌ای و «من» در حصارِ تنهایی برایت از «ما» می‌نویسم. همین اندازه بعید. تو را به تمامِ فاصله‌ها قسم گریه نکن. ببین؛ شده‌ام یک شهر از بوی تو...

چنین عشق و عاشقی میانه ی روزگار دلتنگ هم آرزوست...
گاهی فکر می‌کنم لذتی که در نرسیدن هست در رسیدن نیست :)
زیبا
تشکر :)
سلام
کلمه ایی برای وصف کردن نمیابم عالی در مقابل قلمت کم است😍
شاد باشی حوای گلم 😙
سلام عزیزِ دلِ خواهری :)
لطف داری جانم ^_^
همچنین :)
با این که غمگینه ولی قشنگه =)
(:
نوشته کنار وب متن خودته؟
بله بله یادتون نیست؟!
تو بگو از این چشم‌ها خجالت نمی‌کشی؟!
سلام :)
تو آخر میکشی ما را ...
خونمان پای شماست .
سلام و درود
:)
شما جوابِ کامنت‌هاتون رو چک هم می‌کنید؟!
آبجی مون عاشق شد رفت .
نه بابا :)
به‌به،امیدوارم روزی به عشقی همینقدر ناب برسی جانم:)
من از این مدل عکس‌ها خیلی دوست دارم،ارامش تزریق میکنه به آدم:)
این که همه‌ش درده :) ولی از اون دردهای دوست‌داشتنی :))
خوشحالم که دوست داشتنی عزیزم ^_^
چه غمگین بود آخرش ☹
بخند خاتون جان :)
وای بینظیر بود. خوش به حال مخاطبش..‌.
مخاطبش مجهول‌الهویه تشریف داره :)
شیطونه میگم بر م عاشق بشم 😍
و دیگه همین 😅
برو برو :)))
(:
آفرین آفرین ^__^


:)
(:
چرا واقعا ؟ 
داری منو گمراه میکنی میدونممم😻

یعنی برم ؟ 
حرف مامان بزرگانه :
خجالت بکش دختر ، حیا کن 😅
چون بدونِ عشق نمیشه زندگی کرد.
نه والا :))

برو :)
:))
خب پس ورژن راحت‌تر و خوب‌ترش ان‌شاا...:) 
ولی نوع عشقش قشنگ بود:))
واسه همه ان‌شاءالله :)
آره خودم هم دوست دارم :))
عجیجم
*_*

^_^
یکی از شروط ضمن عقد رو باید بذاریم که طرف مو بافتن بلد باشه ولاغیر.
درودِ فراوان :)))
چقدر خوب بود مخصوصا آخرش باعث شد بغض کنم :)
خوب خوندی جانا :)
و باز هم بی مخاطب بود
اَی خِدا : )))
مخاطب که داره ولی متولد نشده یحتمل :))
من همیشه چیزی برای نوشتن و نظر دادن به نوشته های اهل قلم دارم :)
اما واقعا نمیتونم این حس خوبی که از نوشته هات میگیرم رو بنویسم :*
من خیلی خوشحالم که دوستِ مهربونی مثلِ تو دارم ^_^
چـه زیبا (:
زیبایی در نگاهت در جریانه :)
به نظر نمیاد که این نقاشی زیبا ،
تصویر یک عشق خیالی باشه ...
و الا انقدر پر احساس نمی شد ...
:)

دقیقاً خیالی هست :)
سلام چ دلم تنگ شدی چطوری مامانی 
سلام آبجی جونم :)
من فدات بشم ^_^
اتفاق‌هایی افتاده که باید مفصل بهت بگم...
معلومه که چک میکنم . چطور مگه ؟
چیزی شده ؟

نه :)
مگر اینکه چنین شاعرانه‌هایی نجاتمان دهد از این زندگی روزمره..
داریم زیرِ اتفاق‌های پیشِ پا افتاده‌ی هر روز دفن میشیم کم‌کم...
يكشنبه ۶ خرداد ۹۷ , ۲۲:۳۷ ایمان-همو یرگه یخ!
متن قشنگی بود پر ازاحساس بود! !
سلام مستر آیس :)
قشنگ خوندید.
خیلی دوست دارم ناراحتیاشو برطرف کنم ولی اون با من قسمتشون نمیکنه.
بازم فقط از خدا میخوام بشتر ازین باعث ناراحتیش نشم...منیکه نمی تونم خوشحالش کنم.
:)

خوشا به حالت پس :)
توصیف های زیبا و متن فوق العادتون رو حقیقتا نمیشه تحسین نکرد. (با کمی حسادت)

شما لطف دارید
يكشنبه ۶ خرداد ۹۷ , ۲۳:۱۶ پلڪــــ شیشـہ اے
:))

خدا حفظت کنه خانم خوش ذوق.
ای کاش زندگی ها هم به همین با مزگی بودن. 
:/ اون وقت شاید بی مزه میشدن. :)))
ان شاءالله که حاجت روای بخیر باشی در همه زمینه ها، بویژه یه عشق درجه یک
((:

قربانِ شما ^_^
میشه باشه اگه بخوایم...
نه شیرین می‌شد :))
خیلی ممنونم :)
رفیق بااحساس من 
جانِ دلم *_*
عشق توی همه حالتی زیباست حتی توی نوشته
:)
:)

 چرا به من میگی قشنگ مینویسی!؟
 قلم خودتو دیدی!؟
این یه نوشته دلی بود صد در صد:)))
(:

چون قشنگ می‌نویسی :))
یدونه خودکارِ صورتی هست :|
آره :))
نمیدونم چرا اینجوری هستیم 
در انتظار بودن شوق دیگه ای داره که تو رسیدن نیست
دقیقاً...
قشنگ بووود :)
قشنگ خوندی محبوبه جان :)
خب چرا پرسیدی ؟
چون حس کردم چک نمی‌کنید.
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۰۰:۱۳ ایمان-همو یرگه یخ!
سلام بانو !!!ببخشید کم پیدام نت ندارم با شارژم میام !! عاشق شدین رف ؟؟
خدا ببخشه این چه حرفیه. نه بابا :))
من در این گوشه از تنهایی تو زانوی غم بغل گرفته ام!!!
حوا میدونی؟ میترسم هیش کی لیاقته شما رو نداشته باشه.


منتظرِ شعر بودم که خب کسی نفرستاد :)
حوای بی‌آدم
حوای بی آدم دله مارو نشکن این صد بار !!!! :((((
اتفاقا داشم به این فکر میکردم این دفعه یه قسمت از ترک صدای پای آبو که دوست دارم با صدای خسرو شکیبایی کات کنم تقدیمتون کنم
ما به فکر هستیم شما گلایه نکن اینقد :)
من که هر چی بگم شما بهتون بر می‌خوره :|
من کلی گفتم :)
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۰۰:۲۸ ایمان-همو یرگه یخ!
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** *** ***** **** **** *** ***
آره :))
صرفاً چون نمی‌خواستم بحثی پیش بیاد ستاره‌دار کردم.
"من صدای نفسِ باغچه را میشنوم
و صدای صافِ باز و بسته شدن پنجره ی تنهایی
و صدای پاکِ پووست انداختنِ مبهمِ عشق
متراکم شدنِ ذووقِ پریدن در باااال
و ترک خوردنِ خودداریِ روووح
من صدای قدمِ خواهش را میشنوم"
از تمام این متن این صدا می آید
قشنگه :)
رفیق جان
من رو دوستام غیرت دارم
بعضبا زیادی رو اعصابن
یه کاری بکن:)

جانم
می‌فهمم
این رو هم می‌دانم
تازه کلی کار کردم تهش شده این ولی چشم :)
" و صدایِ کفشِ ایمان را در کوچه شوق
و صدای باران را رویِ پلکِ ترِ عشق" T_Tاین خط خودش یه غزله به تنهایی

فکر کنم مصرعِ اول و دوم را نداشته باشن بهتره. البته صرفاً یک نظره.
مصرعِ دوم مثلاً باشه:
و صدای نمِ باران روی پلکِ ترِ عشق
من که هر چی شعر داشتم دادم به دستانِ پاکِ رود
اما یک خط را از چشم هَ َمه می خوانم
حتی کسی حاضر نیست از منو خیال شما یک عکسه یادگاری بگیرد
T_T
یک خط را از چی؟! فکر کنم اشتباهِ تایپی داره.
تو را به تمام اینترنت قسم به کامنت ها جواب بده یهو نرو
جواب بده حتی اگر ستاره بارونشون میکنی
یهو میری آدمو خوف برمیداره :))
جالب بود :))
کار داشته باشم نمیام. اولویت با فضای حقیقی هست همیشه.
رفرشه مرورگره بنده پوکید مال بقیه رو نمیدونم
خخخخخ :))))))))))
:))
یا قمرِ بنی هاشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوبه مثلِ یک عده جورِ دیگری ننوشتید که بعدش هم بخواید توجیه کنید.
مگذار که خستگان بمیرند 
دور از تو به انتظار مرهم :)
:)
همین اندازه بعید، همین اندازه امیدوار...
بله
کلاً با امید زنده‌ایم...
آره به نظرم لذتی که در نرسیدن هست هم خیلی جذابه. اما نمیتونم با لذت رسیدن مقایسه ش کنم.
از من بشنو که جناب قدح جواب کامنتهاشو چک نمیکنه! :دی

حالا از اینا بگذریم بیا اون اتفاقایی که افتاده رو مفصل برامون بگو :دی

من فقط قسمتِ اول رو تجربه کردم. درکِ شما رو ندارم. :)
:)

نمی‌دونم چرا به سرم زد همچین چیزی بنویسم :))
زنده باشی گلم من هستم هر وقت خواستی بیا فقط خیر باشه ان شاءالله
در اولین فرصت میام :) از نگاهِ خدا حتماً خیره...
ببین. شده ام یک شهر _ یک شَّهر , قفس _ با کاغذی پیر , الکن , دمِ مرگ _ سکه ای تنها که هیچکس منتظرش نیس حتی _ با تمام شک های پلیدِ دنیا _  زیر همه باران های این سال ها _ و البته صدایی غریب , شبیه گریه _ آن بیرون _ با تمام پارک ها در جنگ است _ دیوااااانه _ اما این پارک های پر از خنده _  نامردترند _ می توانند  راااااحت _ او را هل بدهند 
ببین شده ام . یک شهر! _ با تمام درختانش خسته _ غصه هایم اصلا نیست؟! _ قصه های مادرم کو اصلا؟!! _ سرِ من پر شده از درد دلِ _ آب این رود روان با دل سنگ
 ببین شده ام یک شهر _ یک روزِ دگر هم _ بارِ دیگر, از نو _ دستانم را به سردی سحر میشویم _ وچشمان عزیزم را فقط , با گرمی خون _ اما دلم را به گم شدن خوش میکنم!! _ که دلم ,جانم ,عمرم  _ شاید این بار که گم شدی پیدایت کردند _ گریه نکن !!!
خو گرفتند قدم هایم به همه چاله های پر آب _ معرفت دارند , خیلی , گه گاه سلامی میگن :) _ دستم عادت کرده است _ طعنه های سنگین این دیوار را _ و چشمانم به دوریه همه پنجرها ی در آغوش فلز _ آغوشم تَ َ َ َنگ ,  اما خوشحال _ که از این خاکستر دور تنگ تر نیست
خوش به حال شاعر اما _ سکوت از بی وزنیه کلامم جاریست _ و نفس هایم در تنهایی خود مدفونند _ به گوری دسته جمی _ زیر این صورت تفتیده _ مثل یک دشت فقیر , با چند آب روان
من تمام وازه هارا دوبار میگویم _ به خّداااا قسم  _ بعد پرسیدنِ چی ؟ _ در تنهاییِ غم اما باز _ بار دگر به خودم میگویم _ ببین شده ام یک شَ َ َ َهر _ به تنهایییی _ عیب ندارد اما آخر _ چرا یادم نیییییییییس , که چطوریییییی خیالش بکنم
خوش به حال عاشق  _ من که عاشق نشدم 
شده ام یک شهر فقط _ شهری تنها
بی خیالی از تو
حالِ پریشون خیلی خوب از دلِ کلمات بیرون ریختند :)
دو خط آخر چه به دلم نشست؛
کل متن یه طرف، احساس دو خط آخرت یه طرف :)
کلی بگیر و ببند فقط بخاطرِ حسِ تلخِ دوست‌داشتنیِ آخرش بود :)
اصلاً انسان ذاتش محتاج است به چنین حالی...

و من از وقتی نوشتنش را تمام کردم شانه‌ام عجیب درد می‌کند :)
جدی جدی داره درد می‌کنه :))
*تصحیح*
من که تمام شعر هایم را دادم به دستان پاک رود
او که میرفت مرا با تو برد
اما از تمام این چشم ها یک خط برایم باقیست
هیچ کس حتی حاضر نیست از منو خیال تو یک عکسه یادگاری بگیرد
گاهی صدایی شبیه صدای تو مرا به تمام قهوه های داغ دنیا مهمان میکند
آآآآآآآخ میسوزم آآآآآه دم نمیزنم هِ ِ ِعی همه میخندند
و چشمان من است که تنها برایم میگریند
ای کاش آن رود مرا بی تو میبرد

آها حالا شد
خیلی قشنگه :)
همینقدر لطیف و رویایی و البته دست یافتنی
در نرسیدن هیچ لذتی نیتس
اینها یه سری شعاره که ما ادبیاتی ها برای التیام بخشیدن به دردهامون ساختیم تو باور نکن
من که دارم زندگیش می‌کنم :)
کسی که دچارش نشده باشه نمیتونه اینجور قشنگ قلم فرسایی کنه ،حالا شما هی انکار کنین.در مورد جواب اولین کامنت ،عزت وصل نداند مگر آن سوخته ای       ...     که پس از دوری بسیار به یاری برسد.
شما مختارید هر طور دوست دارید فکر کنید ولی من فقط قصه می‌بافم همین :)
و کسی نشنید از من چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟
"صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب"
"و صدای پر و خالی شدن کاسه غربت از باد"
 T_T
این هم خیلی قشنگه :)
یه سحر گریه کردنم قشنگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی حال کردی :(
من شعر رو گفتم :| مگه شرحِ حالِ شما بود؟!
نظرت نسبت به اون شعری که هیچ نخوندیش چیه؟
کدوم شعر که نخوندم؟! همه رو خوندم که.
باشه خدا حافظ شما
:/
من اصلاً نمی‌فهمم شما رو. نمیشه دو کلمه در جوابِ شما گفت زود بهتون بر می‌خوره.
خدانگهدار
دست مریزاد حوا خانوم عالی :)
:)
امیدوارم چنین عشق نابی پیدا کنی :)
قربانت :)
سلام و صبح بخیر:

یک بار چون نسیـــم گذر کردی و هنــــوز
گل ها به روی دست زمین باد کرده اند

**************************8
موفق شدی کارکردهای لایه را بررسی و شناسایی نمایی؟؟
سلام و درود

به‌به :)

نه متاسفانه. هم خیلی درگیر بودم هم حالم خوب نبود. اصلاً شرایطِ مناسبی واسه فکر کردن نداشتم.
گرفته حال مرا سال ها نبود نگاهت
بپیچ نسخه ای از قرص چشم های سیاهت

تو آفتابی و من آن گلم که از پس باران
دلش خوش است به لبخند های گاه به گاهت

به طره ای دل یک شهر را به بند کشیدی
چه ها شود اگر از پشت سر رسند سپاهت!
می‌فرماید:
نذر کردم تا بیایی هر چه دارم مالِ تو
چشم‌های خسته‌ی پرانتظارم مالِ تو
یک دلِ دیوانه دارم با هزاران آرزو
آرزویم هیچ، قلبِ بی‌قرارم مالِ تو
مساله ای نیست!!
در واقع جواب ها تاملی-استنباطی هستند تا مطالعه ای!! لذا هر وقت فرصت یافتیید، کمی فکر کنید قابل دستیابی خواهند بود>>>
چشم چشم
اگه اینطوری بخوایم به معنای عشق برسیم فکر کنم آخرش از عشق متنفر بشم :| :))
تلخ دیگه طعم ثابتِ منه
غیر تلخ باشه برام هیچ طعمی نداره! :)

بله بله تلخِ دوست‌داشتنی :)
مثلِ نوشته‌هاتون :)
به به ،چه قطعه ی زیبایی!!
چشمانت بی بلا!!
+ چرا تنفر؟ دستتیابی به مطالب اگر دیالکتیکی(تعاملی و رفت و برگشتی) باشد، در ذهن می ماند؛چون مشارکتی است.می توانم شما را ارجاع دهم به مقاله ام و بخوانید،اما هرگز لذت این بررسی مشارکتی دست نخواهد داد!!

++ آورده است چشم سیاهت یقین به من
    هم آفرین به چشم تو،هم آفرین به من
*******************************
فعلا رفتم جلسه
:)

+ بله می‌دونم. شاید چون باید با منطق رفت جلو کمی برام دوست‌نداشتنی هست. اصولاً وقتی از عشق بخوام بگم یا بنویسم (در حدِ قصه‌بافی نه زندگیِ شخصیِ خودم) منطقم رو خاموش می‌کنم.

++ می‌فرماید:
      تا تو نگاه می‌کنی کارِ من آه کردن است
      ای به فدای چشمِ تو این چه نگاه کردن است؟!

موفق باشید :)
عجب چیزی:)
خیلی محشر بود:)
:)
خوش بحالم که باعث ناراحتیشم؟!
وای حوا جان من دیر میگیرم منظورا رو ببخشید واسه همین میپرسم چون درست متوجه نشدم برای چی خوش بحالم 
گفتی ناراحتی‌هاش رو با تو قسمت نمی‌کنه. واسه همین گفتم خوشا به حالت. :)

باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خلوت خانه پیر می شوی...
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی می بریم
که تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دیر آمدن!

از: چارلز بوکوفسکی

موافقم...
متن زیبایی بود حوا خانم
لایک
نگاهتون زیباست :)
آفرین:)

:)
چه حس خوبی
اما اینا برای رمان‌هاس (لبخند)


سلام
دعا کنید
واقعیت پر از نبودن و جریدن هست :)

سلام و درود
شما هم خیلی دعا کنید.
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۰:۴۵ ایمان-همو یرگه یخ!
عیبی نداره !!بازم میاد😂
:))
انشالا همه چی درست میشه زندگی مثل جعبه مقوایی می مونه
چیزی نشده که بخواد درست بشه :)
ممنوون :)
حقیقتش هی نقشه میریزم برای خوشحال کردنش و بعضی وقتا به این نتیجه میرسم که منو نبینه خوشحال تره ^_^
(:
اصلاً اینطوری فکر نکن. وقتی اونقدر دوستت داره که می‌خواد همه ناراحتی‌هاش فقط واسه خودش باشه پس دیدنت خیلی خوشحالش می‌کنه :)
عسیسم
چه خوب نوشتی
دقیقا همینه
خوب خوندی :)
این نوشته من رو به زمانی که نمی دونستم همسر رو می تونم به دستش بیارم یا نه برد :-)
:)
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۲:۳۹ ایمان-همو یرگه یخ!
الان انکار میکنید که عاشق شدین که شیرینیشو ندین ؟؟😂😂
نه والا :)
اتفاقاً یکی از دوستان توی پستش پرسیده بودید عاشقی؟! اکثراً گفته بودن نه! من گفتم بله باافتخار :)))
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۲:۴۷ ایمان-همو یرگه یخ!
بله با افتخار ؟؟اووو پس دیگه کار به جایی رسیده ,باید شام بدین😂😂
آره خب. عشق قشنگ‌ترین موهبتِ الهی هست باید هم بهش افتخار کرد. :)))
عاشقِ حضرتِ عشقِ مجهول‌الهویه هستم دیگر :|
وقتش که برسه چشم شام هم میدیم :)
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۲:۵۱ ایمان-همو یرگه یخ!
اوووو چه باکلاس !!مجهول الهویه ؟؟؟اسمشه ؟چه اسم باکلاسی😂😂
با تشکر
نه یعنی معلوم نیست کیه و کجاست :| :))
خواهش می‌کنم
جناب مولانا:

ملت عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را ملت و مـذهب خــداست


علت عـاشق ز علـت ها جــــداست

عشق اسطـرلاب اسـرار خــداست

جنابِ حسین منزوی می‌فرماید:
عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور سرِ دارش برد
باز حضرت مولانا:

مرده بُدم زنده شدم،گریه بُدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینـده شدم

همچنان جنابِ منزوی می‌فرماید:
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش برد
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۲:۵۳ ایمان-همو یرگه یخ!
میدونم دارم شوخی میکنم باهاتون😂😂
دعا کنید 4میان ترم دارم استادمون خودش میگه پایان ترم از برگه امتحان 9و75بگیرین من 10نمیکنم😫😫😫
:))
خواسته بترسونه شما رو. جدی نگیرید.
این بار خدای سخندانی:

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

 

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

 

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

 

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

 

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

 

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

 

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

 

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

 

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم

وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

 

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

 

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

 

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

 

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود

به‌به شعرِ جنابِ هم‌استانی :))

و فاضل نظری می‌فرماید:
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن‌ها که خدا با منِ تنها دارد
باز شیخ اجل:

پیـــش ما رسم شکستـــن نبــود عهــد وفــا را

اللّـه اللّـه تـــو فـرامــوش مکـــن صحـبت مــا را


قیمـت عشــق نــدانـــد قــدم صـــــدق نـــــدارد

سُســت عهــــدی کـه تحمـــل نکنــد بار جفـا را


گــرمخیّـــربکننــدم به قیـامت که چه خــــواهی

دوست مـا را وهمــه نعمت فــــردوس شمـا را

...

ســـرانـگشت تحیّـــــر بگــــزد عقـل بــه دنــــدان

چـــون تـأمـل کنــد ایــن صــورت انــگشت نما را


آرزو می کنــدم شمــع صفـــت  پیــش وجـودت

کــه ســرا پـای بســوزنـــد من بــی سـروپـــا را


چشـــم کــوتــه نظـــران بـر ورق صـورت خوبان

خط همــی بینـــد و عـارف،قلــم صنــع خـــدا را

سید مهدی طباطبایی هم می‌فرماید:

مرگ آن است که عشقِ تو توهم گردد
آن که می‌خواست تو را قسمتِ مردم گردد

یا که با سادگی عاشق شوی و چندی بعد
دلِ تو متهمِ سوء‌تفاهم گردد

پیشِ آدم خبر از میوه ممنوعه نبود
حیفِ عشق است که تعبیر به گندم گردد

اشکم افتاد به خاک و به خدا دیدن داشت
چه کسی دیده وضویی که تیمم گردد؟!

مثلِ یک برکه‌ی بی‌ماه فقط می‌خواهم
آن‌چنان غرقِ تو باشم که دلم گم گردد

باز هم حرفِ دلم را که نگفتم... گفتم؟!
عشق بهتر که همین‌گونه ترنم گردد

+ بسیار این شعر رو دوست دارم :)
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۲:۵۸ ایمان-همو یرگه یخ!
نه بابا واقعا میندازه !!ترم پیش یکی 9و75گرفتم 10نکرد براش !!اخ اینقدر بی رحم ؟ 😭
پس حسابی بخونید
عشق چیست؟

چون منصور حلاج را بردند تا بر دار کشند،یکی از یارانش گریان و مویان پرسید:

عشق چیست؟

منصور لبخندی زد و گفت:

امروز بین،فردا بین و باز پسین فردا بین.

پس در آن روزش بکشتند،دیگر روزش بسوختند و روز سوم خاکسترش بر باد دادند.

ادبیاتِ پیش :)
پرسشی از خار و گل و پاسخ آن دو:

روزی از گل پرسیدند:

می دانی که خار کیست؟

گل پاسخ داد: یار غار من.

واز خار پرسیدند:

می دانی که گل کیست؟

خار در پاسخ گفت: یادگار من.

انسیه سادات هاشمی می‌فرماید:
مزه‌ی عشق به این خوف و رجاهاست رفیق
عشق سرگرمی‌اش آزار و تسلاست رفیق
گر مخیــربکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما راوهمه نعمت فردوس شما را

غزل تاجبخش می‌فرماید:
می‌نوشتم عشق دستم بوی شبنم می‌گرفت
آهِ حوای درون، دامانِ آدم می‌گرفت

+ این رو هم خیلی دوست دارم :)
1- در حکایت حلاج به تعریف اسلام توجه شود.2

2- قطعات زیبا و خواندنی ای را در پاسخ کامنت ها ارایه کرده اید؛ممنون>>

3- عشق یه پدیده ی سه وجهی است: جسمانی،نفسانی و روحانی. در فرآیند عشق انسان(از جنس آدم یا حوا) به انسان(از جنس حوا یا آدم) ؛ انسان (والد و والده - مولود) به انسان( مولود- والده و والد) و انسان (از هر جنسی) به خدا ؛ سهم وجوه سه گانه متفاوت است. به عنوان مثال: در عشق انسان به خدا وجه روحانی انسان سهم بسیار بسیار بسزایی دارد.
*تذکر: البته یه نوع عشق هم وجود دارد که حکایت از عشق خدا به انسان دارد. و در این نوع عشق؛ لایه روحانی انسان بالاترین و عالی ترین دریافت ها را دارد.
۱. چشم

۲. خواهش می‌کنم

۳. یکم پیچیده ست. برای من هنوز هم عشق مبهمه...
آدم از خدای متعال چه خواست؟

حضرت آدم (ع) بعد از زمانی غیر قابل اندازه گیری در فردوس برین به معبد می رود و با خدای خود جملات زیر را در میان می گذارد:

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند
قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید
قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌ خواهم
تا انسان را در کنار خود حس کنم...

اینگونه بود که دل خدای رحمان به رحم آمد و برای آدم همدمی آفرید!

یعنی از اول قرار نبوده حوایی باشه؟! :|
قیمت عشق نداند قذم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جفای هوَ شهد است جفای حوا زهر
عجب :)))
والا من در حقِ کسی جفا نکردم. شما ولی خیلی با حرفاتون من رو ناراحت کردید.

جناب آدم به خانم حوا چه گفت که حاضر شد مادربنی آدم گردد؟


از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است ...
از من تا من ، تو گسترده ای ...


با تو برخوردم ، به راز پرستش پیوستم ...
از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم...


و با این همه ای شفاف !


مرا راهی از تو بِدر نیست ...
زمین باران را صدا می زند ، من تو را ...

چه احساساتی :)
خخخخخ :) من شما رو نگفتم که
:|
خب یه توضیح بدید بعد از هر کامنت من بدونم چی به چیه
من از دردِ تنهایی به شما میگم سرِت درده از عشق بگم چی میشی؟؟؟؟؟
متوجهِ منظورتون نشدم
ایشون هی آدم حوا میکنه وقتی از عشق میگه اعصاب آدم خورد میشه
چیزی را که نمیدانید نگوویید.
واسه چی اعصابتون خورد میشه؟!
مشکل اینه که همیشه همه فکر می‌کنند حق با خودشونه. همه! استثنا هم نداره.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ طه

مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ
......
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ
وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
جالبه در یک سوره خدا فرق آدم و خاتم رو چه خوب نشون میده
جلو جلو بگم من از این مباحث زیاد سر در نمیارم. تهش باز نرسید به این که من چیزی حالیم نیست! سپاسِ فراوان :)
من هربار که نوشته های زیبای شما رو میخونم این سوال به ذهنم میاد که چجوری میتونه یه آدم اینقدر احساساتی و خوش قلب باشه و توی این دنیا و این جامعه ی مسموم دووم بیاره؟؟؟  
 نتونستم جلوی خودمو بگیرم و این سوالو نپرسم
اول باید بگم شما بسیار لطف دارید :)
شاید واسه این باشه که من دنیای محدودی دارم. خودم و خانواده‌ای که گاهی ازشون می‌نویسم و اتاقم و کتاب و کتاب و کتاب... و اینجا. کاری به کسی ندارم و اصولاً هیچ حرف و طرزِ فکری که ممکنه خیلی هم غلط باشه برام مهم نیست. هر کس هر طور دوست داره راجع‌به من فکر کنه. اصلاً اهمیتی نداره.
صلوا علیه و سلمو تسلیما
:)))
چرا؛قرار بوده حوا باشه!!
اما اول احساس نیاز آدم به یک همنشین ،به یک هم صحبت ، به یک همکلام وبعد آفرینش یه انسان دیگر.خدا نیز از فرصت استفاده کرد،همدم آفرید،اما چه همدمی!! همنشین آفرید،اما چه همنشینی!! که به جای همسفری ،همسرش شد!!!
آخی :)
ولی شما گفتید دلِ خدا به رحم اومد! این یعنی چی؟!
خیلییی دلنشین:)
:)
 احساس همنشین برای آدم می بایست در اوج خواهش و تمنا قرار می گرفت؛خب در هر خواهش و تمنایی نیز،دلرحمی وجود دارد،
متوجه شدم :)
فعلا خداحافظ>>>
خدانگهدارتون :)
آدم  که عالم به همه اسما شد فقط میتوانست خودش را دوست داشته باشد پس تنها بود اما از طرفی چون آدم بود میخواست عاشق کسِ دیگر بشود جالب اینجاست در اون تنهایی به فنای تام فکر نکرد پس خدا برای آدمی که غیر از خودش نمیتواند عاشقه کسِ دیگری شود از باقیه خاکِ او حوا را آفرید نیمه ی گم شده اش را
این آدم مسجودِ ملک است و فتنه برای ابلیس
اما خاتم ...
باقیِ خاکِ آدم یا از وجودِ خودِ آدم؟! مگر نه این که حوا از دنده‌ی چپِ حضرتِ آدم خلق شده؟!
دنده ی چپ ؟؟؟؟؟؟؟
همون نیمه گمشده که الانم خیلی مده چیزه عجیب غریب نه
آره توی کتابِ دین و زندگی بود یادمه. البته متنِ کتاب نبود توضیحاتِ برای مطالعه بود. یادم نیست گفته بود توی تورات اومده یا انجیل.
کلا خدا به کسی گیر نمیده هر کی به هر چی میخواد میرسه
اما فرق است بین آدمو خاتم
البته یه چیزی رو هم بگم. نمی‌دونم اون مطلب درست باشه یا نه. فکر کنم توسطِ ائمه رد شده باشه.
خاتم رو برام معنا می‌کنید؟! اینطوری بهتر می‌تونم بفهمم منظورتون رو.
"آتش آن نیست که از شعله ی آن خندد شمع
آتش آن است که در خرمنِ پرواانه زدند"
یکی نعره‌ی مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد
شما خودت باش خداتم داشته باش همه چی حل میشه کم کم
تا حالا که همین بوده :)
خیلی زیبا نوشتید(:
مچکرم :)
الهی که به بمبه اتمی بسته شود این شهر که میخانه ندارد خخخخ :)
البته دارد هاااااا ما بلد نیستیم کجاس
:)
لزومی هم نداره بدونیم
نه خیر کاملا بر عکس لزوم دارد ولی:

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست

گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست

چون من در آن دیار هزاران غریب هست

در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست

هر جا که هست پرتو روی حبیب هست

آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند

ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست

هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست

جنابِ فخرالدین عراقی می‌فرماید:
مرا دردِ تو درمان می‌نماید
غمِ تو مرهمِ جان می‌نماید
مرا کز جامِ عشقت مست باشم
وصال و هجر یکسان می‌نماید
فریاد حافظ این همه آآآآآخر به هرزه نیییییییییییییییییستت
:|
مرا کز جام عشقت مست باشم
وصال و هجر یکسان مینماید
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ
البته با این شعر منافات ندارد ها ولی با تصورتون از این شعر چرا
من از این شعر تصوری ندارم :)
میدونم کلا بیخیالی جواب میدی :)))))))))
ولی هرکس به اون شعر حافظ این بیت ها رو بیاره این آیه رو باید بخونه
:/
این آیه رو می‌دونم ولی همه چی رو نباید به هم ربط داد. این شعرِ عراقی رو که آوردم نگاهش با نگاهِ من خیلی متفاوته و قبولش ندارم اما این چیزی از زیباییش کم نمی‌کنه. مِن بعد در جوابتون شعر نمی‌نویسم که مشکلی پیش نیاد.
من از تو سخت دلگیرم
تو از که سخت بیزاری؟؟؟؟؟؟
کسی که ازش بیزارم خودش داره توی آتشی که با کارهاش واسه خودش درست کرده می‌سوزه. یک ساله...
بابا آدم که یهو به تمام آیات ایمان نمیاره همین دیوان حافظ که شاعرش حافظه قرآنه با تمام آیات مشکل داره ولی چون سیر میده و مسیر و قدمه بعدی رو نشون میده مفیده 
آخرین چیزی که میخوام ناراحت کردنه شماست! که اونم نمیخوام اصن :( ولی دسته من نیس همه چی
من آوردم!
مشکلی نیست. پیش میاد گاهی.
من به روابطه شخصیتون کاری ندارم یادش بخیر اون اولا هر چی فضولی کردم زدی تو پرم دمت گرم خخخخخ :)
شما که با حوصله جواب میدی من حالم خوب میشه میتونم یه ذره حس کنم مهمم
بعضی وقتا که جواب نمیدی یا یه جوری جواب میدی بر میگردم به همون جهنمی که ازش اومدم
رابطه‌ی شخصی نه زندگیِ شخصی بهتره چون رابطه‌ای نیست.
همیشه سعی کردم باحوصله جواب بدم چون ادب حکم می‌کنه به کسی که داره وقت می‌گذاره و کامنت ارسال می‌کنه احترام بگذارم. اگه جواب‌هام بوی بی‌حوصلگی بده قطعاً اون لحظه حالِ خوبی ندارم.
من اتفاقا شما رو در 99 درصد مواقع تحسین میکنم
هم دیسیپلین دارین یعنی حاضر نیستین هر چیزیو بشنوین هم ادب هر چیزیو نمیگین
اون یه درصد هم که من حالم بد میشه به خاطره اینه که من حالم بده و درست متوجه نمیشم به قول خودتون شما رو به اشتباه با دیگران جمع میزنم
درصدِ جالبیه :)
دیشب ازاون یا قمر بنی هاشم تا صبح که اومدی جواب دادی من داااغون بودم
خخخخخخخخخخخ :))))))
:|
اون اول اول ها هم خیلی داغون تر میشدم به خاطره همون چرتو پرت میگفتم
فعلا خدا نگهدار
خداحافظ
چرا با نوشته هاتون ارتباط برقرار نمی کنم؟
چون قرار نیست یه نوشته رو همه دوست داشته باشند.
خودت می نویسی  good luck   داره  خیلی خوشگل می نویسی  از پست خمیر دندان نسیم من بهتره

عاشقی؟  چقدر دردناکه  
بله خودم می‌نویسم. شما لطف دارید :)

نه بابا. صرفاً قصه‌بافی هست.
این اقای فرید پرهمت کلا  فاز منفی داره  تو وب منم اومد گفته زیاد دووم نمیاری مقطعیه  انگار کسی ازش پرسید  من قراره دووم بیارم  یا نه 😎😎😎😎😎😎
جدی نگیرید شما :)))
دوشنبه ۷ خرداد ۹۷ , ۱۷:۵۵ ایمان-همو یرگه یخ!
یا خود خدا! !نمیفهممش اصلا این بنده خدارو !!
کی امتحان دارید شما؟! همون که گفتید استاد نمره نمیده :|
جوابتون خیلی خوشحالم کرد :) 
ان شاء الله این قضیه رو اگه دوست داشته باشی باهات در میون میزارم. 

خوشحالم که خوشحالی :)
حتماً...
وای چه قشنگ بود :))))
((:
چ قشنگ مشنگ نوشتی:)
:)
یا خود خدا کاش اینو بخونه و بفهمه:
"رسول خدا(ص) به حرفهای دیگران گوش می داد، حتی به سخن آنان که بیمار دل بودند و از روی غرض حرف می زدند. پیامبر(ص) دو گوش شنوا برای آنان بود تا حدی که آنان به ستوه می آمدند و از روی طنز می گفتند؛"او گوش است". خداوند دستور می دهد که به آنان بگو اگر گوش هم هست برای شما گوش خوبی است،به خدا ایمان دارد و به حرفهای مومنین نیز باور دارد"
+درک مرض یک امر است درمان آن امری دیگر .بعضی ها میتونن تشخیص بدن ولی از علاج  هیچ خبری ندارند و غالبا مزید بر علت میشن
چیزی شده؟!
سه شنبه ۸ خرداد ۹۷ , ۰۸:۴۶ ایمان-همو یرگه یخ!
امتحانو که رفتم دادم دیگه !!دیروز ساعت 4
به سلامتی
سلام و وقت بخیر بر شما:
آرزو می کنم خوب و سرحال و شاداب باشید.
- منتظر نتیجه بررسی تون هستم.
 تا نتایج را اعلام کنید چند تا پرسش مطرح می کنم،امیدوارم حوصله پاسخگویی داشته باشید:
1- کدام آیه ی قرآن کریم دلالت بر افزایش ظرفیت علمی انسان دارد؟
2- از خواندن و شنیدن کدام آیه قرآن؛ امیدواری و حال بسیارخوبی به شما دست میده؟ و چرا؟
3- روایت است که دو آیه از قرآن را خداوند با دستان خودش نوشته است،آن دو آیه کدام اند؟(می گویند:هر کس این دو آیه را بعد از نماز عشاء بخواند،انگار کل شب را احیا نگه داشته است!!)

سلام و درود

جوابِ سوالِ ۱ و ۳ رو نمی‌دونم.
۲. خیلی تحتِ فشار باشم (از هر لحاظ) آیت‌الکرسی می‌خونم البته با چشم‌های بسته و آروم طوری که بفهمم دارم چی میگم.
دوست داری به پرسش پیامبر اسلام را پاسخ گویی؟
روزی« پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم ازیاران خودسوال کردند : کدام رشته ایمان محکمتراست؟گفتند:خدا و رسولش بهتر می دانند؛ بعضی نماز،بعضی زکات، بعضی روزه،بعضی حج وعمره وبعضی جهاد راگفتند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:همه آن چه گفتید فضلیت دارد ولی پاسخ من نیست»؛ حال به نظر شما پاسخ چیست؟ 
من فکر می‌کنم بالاتر از عمل نیت باشه. این که ما قلباً بخوایم همه‌ی کارهامون واسه خودِ خودِ خدا باشه. ممکنه نیتِ انجامِ کاری رو هم داشته باشیم اما به هر دلیلی نتونیم انجام بدیم.
آیا از توصیه چهار گانه پیامبر گرامی اسلام به دخت بزرگوارشان،حضرت فاطمه (س) هنگام خواب شب، خبر دارید؟( دخترم: قبل از این به بستر خواب بروی؛کل کتاب خدا را بخوان، به همه انبیاء سلام بفرست، خانه خدا را طواف کن و همه گذشتگان را رحمت فرست و برای شان از خدای باری تعالی طلب مغفرت فرما)
بله شنیدم
و اینک یه قطعه از علیرضا بدیع:
بـا استـــکان قهــوه عــوض کـن دوات را
بنــویس تــوی دفتــر من چشــم هات را

خواننده ی کتیبه ی چشم و لب ات منم
پـــررنگ کــن به خاطـر من این نکات را!!

مــا را فقـط بـه خاطـــر هـم آفریـده انـــد
آن گونه  ای که خواجه و شاخه نبات را
...
حـالا بایـست!دور و بـــرت را نــگاه کــن
تسخیـــر کرده ای همــه ی کاینـــات را

تا پلک می زنی همه گمراه می شونــد
بــر روی ما مبنــــد کتــاب نجــــات را...!
فریدون خانِ مشیری می‌فرماید:
هوا آرام
شب خاموش
راهِ آسمان‌ها باز
زمان
در بسترِ شب خواب و بیدار است

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

آقا حمید
فکر کنم جوابِ من رو ندیدید. برید حتماً جوابم به کامنتِ خصوصی که فرستادید رو ببینید.
من خیلی ناراحت شدم. فقط نمی‌دونم کی چی گفته بهتون.
چقدر قشنگ بود😍
:)
 @}-----
تا داااا ... این بار با علامت حاکم بزرگ اومدم احترام بگذارید خخخخخخ :)))))
ایشون حداد هستند. آسید حدادِ به معنی واقعیه کلمه هاشمی
یک قمرِ هاشمی
از هر انگشتش هزار آدم میباره صلوات الله علیه
ما که آدمم نشدیم 
باید هر چیزیو از اهلش آموخت.
+نمیدونم چرا یه رابطه نامحسوسی بین هزار تا فالوور و هزاران بار جان داده ایم درک میکنم و البته بین این وب و اون آینه 
++ فک کنم دیگه وقتشه برم پی کارم زیاد گشتم تو این سایت خخخخخ :)
+++  @}--->------
:))
چهره‌ی آرومی دارن.

+ خوشحالم :)
++ عجب :))
+++ این همون رزِ یافت شده هست؟!
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** ****  *** **** **** ***  *** ****** *****************
یه بنده‌ی خدا :)
سه شنبه ۸ خرداد ۹۷ , ۲۱:۲۵ مرکز گروه وبلاگ نویسان 12034
برای ثبت نام در گروه 12034 و بهره برداری از خدمات آن کافی است،لینک زیر را در مرورگر خود کپی کنید یا روی آن کلیک کنید.
سایت مرکز کل گروه وبلاگ نویسان 12034
WWW.12034.BLOG.IR
تشکر
عااالی
ممنون
عالی

بیزحمت دنبال کنین
ممنون
:)
+++ بابا ما یه بار سوتی دادیم خخخخخ :) داستان ادامه دارد !!
+این عکسو با اجازت عوض کنم .هر کی نیگا میکنه نا خودآگاه میگه حاجی. خیلی سنمو برد بالا یهو بیست سال
روز خوش ما شیفت دادیم پای سایتتون همه چی امن و امان بود باقی با شما
:)))
+++ :)
+ هر طور صلاح می‌دونید. مچکرم :)))

من کامنت‌های خصوصی رو یادم رفت جواب بدم :| در رابطه با چیزی که گفتید حرفم همونه. مهم نیست حرفِ دیگران. مطلبِ جدید هم راستش ذهنم خالی هست الان ولی سعی می‌کنم چشم :)
سلام و صبح بخیر.
انشااله خوب و سرحال هستید؟ بهترید؟
+اگه حوصله تون میکشه،آخرین پرسش را مطرح کنم؟
سلام و درود
بله خیلی خیلی خوبم :)
+ آخرین؟! یعنی دیگه قرار نیست سوال بپرسید؟!
خدا را هزاران مرتبه شکر که خوب و سرحال هستید>>
- پاسخ به این سوال ها زمان می بره و ممکنه وقت شریف ات را بگیره و مانع از درس خواندنتان بشود.البته بحث روی ارتباط عشق با ساختار انسان ادامه دارد!!
- و اما پرسش آخر:
قرآن کریم از خلقت انسان چه اهدافی را متذکر شده است؟(هدف خداوند از خلقت انسان چه بوده؟)
یه در خواست: پاسخ ها الزاما قرآنی باشد؛حتی اشاره ای به احادیث قدسی و نبوی و علوی و معصومین نشود؛فقط و فقط کلام خدا باشد،فقط آیه قرآن کریم. چنان که بتوانید پاسخ های قرآن را بازگو نمایید،قادر خواهید بود همه انسان ها را ارزیابی کنید که آیا در مسیرالهی هستند یا خیر؟
:)
که اینطور

این سوال رو بذارید روش فکر کنم.
باشه؛ تا هرزمان بخواهید،فرصت دارید>>
ممنونم :)
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** **** ***** ***** **** *** ***** ***** *********
هر کسی یه مدلی هست دیگه :))
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

ولادت کریم آل طه، امام حسن مجتبی سلام الله علیه و آله بر شما مبارک

طاعاتتون قبول

عرض کنم که ان شاء الله خیال که سهله، به حقیقت می پیونه این وصال...البته با خیر و خوشی...نه این مدلی غم و غصه ای..


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
سلام و درود

بر شما هم :)

همچنین

تا باشه از این غم و غصه‌ها :))

خیلی ممنونم
علی یارتون
زیبابود و البته غمگین...
کاشکی میشد عشق رو به طرف گفت
زیبا خوندید :)
شاید بهتر باشه سکوت کنیم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تو اگر به تعدادِ همه‌ی لحظه‌های همه‌ی این چند سال‌، یک گوشه‌ی سالنامه‌ات چوب‌خط‌ها کشیده‌ای بدان من و آینه‌ی تمام‌قدِ گوشه‌ی اتاقم به ازای همه‌ی این ثانیه‌ها هزاران بار جان داده‌ایم...
Designed By Erfan Powered by Bayan