تا حسودی بکنم خودم به این حالِ خودم

چند سالِ پیش عروسیِ یکی از پسرهای فامیل بود و مادرِ داماد تاکید کرده بودند که باید من هم حضور داشته باشم. با این که از فامیل‌های نه‌چندان دورِ ما هستند اما روابطِ خانوادگیِ عمیقی داریم آن هم از نوعِ تلفنی چون شهری که آن‌ها ساکنش هستند حداقل ۴ ساعت با شهرِ ما فاصله دارد. همین دوری باعث شده آخرین دیدارِ من و این خانواده برگردد به ۲ سالگیِ بنده! من از شلوغی مخصوصاً عروسی و جشنِ عقد و امثالهم خوشم نمی‌آید و اصولاً سکوت و آرامشِ اتاقم را با هیچ کجای دنیا عوض نمی‌کنم. به همین دلیل از چند روز قبل از روزِ عروسی به مادر گفتم نمی‌آیم و در برابرِ اصرارهای پدر ایستادم. در آخر راضی شدند بمانم خانه به شرطی که مراقبِ خودم باشم و در را روی غریبه‌ها باز نکنم! بعد از این که رفتند برای خودم شام درست کردم، لم دادم روی مبل و تبدیل‌شوندگان ۴ را دیدم. از آن فیلم‌هایی که به شدت با روحیاتم سازگار است و هیجان و لذت را با هم به بیننده تزریق می‌کند. چیزی که در هیچ مراسمِ عروسی و جشنی آن هم عروسی‌های حالِ حاضر یافت نمی‌شود.

تا بوده همین بوده. همیشه سعی کردم تا جایی که ممکن است و ادب اجازه می‌دهد از شلوغی به دور باشم. حرفِ دیگران برایم هیچ‌ وقت مهم نبوده اما حالِ دلشان چرا. وقتی هر طور که باشی آخرش ختم به حرفِ مردم می‌شود پس چرا کاری کنم که دوست ندارم؟! چند روزی به سرم زده مادربزرگِ عزیزم را راضی کنم تا روزِ عقدِ خاله جان، از همین‌جا، همین نقطه‌ از اتاقم برای خوشبختی‌شان دعا کنم. بودنم در آن شلوغی تاثیری در روندِ مراسم نخواهد داشت اما مطالعه در سکوتِ مطلق برای من چرا.


+ و هیچ چیز برای من آرامشِ شب نمی‌شود :)


حسود هرگز نیاسود :دی
در این موردِ خاص صدق نمی‌کنه :)
اینطوری خوب نیست، اگه چند دفعه بری خودت خوشت میاد که باز هم بری عروسی و توی جمع. منم اولا اینطوری بودم ولی خودمو اصلاح کردم، بعد از ازدواج به مشکل میخوری اینطوری😊😘
قطعاً منزوی نیستم اما عروسی‌های فعلی رو ابداً دوست ندارم.
آخه فکر نمی‌کنم مشکلی باشه که لازم به اصلاح باشه. :)
واقعا هم عروسی رو نری بهتره
:)
این ویژگیت شبیه منه، من از هر ۱۰ تا عروسی ۹تاش رو موفق میشم نرم و یکیش رو مادرم موفق میشه منو ببره،اونم با شیوه‌ی اگه تو نری منم نمیرم یا تو نیای یکیمون مجبوره پیشت بمونه و ما هممون میخوایم بریم:|
عروسی به جز عروسی اقوام درجه یک بقیه‌شون مراسم کسل کننده‌ایه که به جز نیم ساعت اولش، و لحظه‌ی ورود عروس و داماد هیچ چیز جذاب دیگه‌ای نداره‌‌.
همین وقت رو پای کتاب یا تلویزیون یا نت و حتی خواب صرف کنی خیلی مفیدتره یه نظرم:)
دقیقاً :))
آخ آخ از دستِ این مادرهای عشق :) مادرِ من هم همیشه همین‌ها رو میگه.
همونم واسه من جالب نیست. روز به روز هم خلاقیت‌ها در این زمینه شکوفا‌تر میشه :|

موافقم :)
😑
شما را چه شده بهار بانو؟! :)
ولی واقعا خیلی گوشه گیر ومنزوی هستید .دقیقا مثل دکتر پرواز هستید.
منزوی نیستم فقط از شلوغی خوشم نمیاد.
منم از عروسی و شلوغیای اینچنینی که عموما آدماش از جنس من نیستن خوشم نمیاد.
ولی واقعاً نمیتونم عروسی خاله‌م باشه و بشینم تو خونه :)))
خوشبخت شن ^_^
عروسی نیست عقده فعلاً :))
ان‌شاءالله ^_^
تعجب کردم فقط
:)
من از عروسی بدم میاد خودمم اگه حالا خواستم ازدواج کنم هرگز عروسی نمیگیرم کاش اصلا از مد بیفته:دی
درود بر تو :)) یک درصد فکر کن از مد بیفته :|
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۲۴ شفق تیرزاد (*_*)
یه شباهت دیگه... :))
سلام رفیق جانِ خودم :))
چطوری؟!
کلکسیونِ شباهت‌هامون داره تکمیل میشه :))
عههه درسته.
خب اون اکشال نداره از نظر من. میتونی نری. [عینک دودی]
من الان در پوستِ خودم نمی‌گنجم :)))
سلام
جسارتتون ستودنیه در کنارگذاشتن لحظه های سخت و پر استرس قضاوت شدن و به نوعی حرف مردم
متاسفانه انسانها اجتماعی آفریده شدن و از منظر من باید رفت و شنید و تحمل کرد و به روی خودمون نیاریم تا آب دیده بشیم
یادمه فامیلهایی که بعد سالها می بینم ساعتها قبل و بعد از دیدارشون و حرفها و نگاه ها و قضاوتهاشون روی روح و روانم تاثیر میگذاشت
ولی جدیدا یاد گرفتم تو زمین خودم بازی کنم نه زبون اونها
حتی پارسالم که یکی از همسایه ها میخواست منو وادار کنه شخصیت خودمو به اندازه خودش پائین بیارم و لخت شم و لباس ورزشی بپوشم و برم تو زمین فرهنگی شخصیتی اون بازی کنم،  فیتیله پیچش کردم و بهش یاد دادم نمیتونه منو مجبور کنه که تو زمینش بازی کنم و من اصول رفتاری خودمو دارم...عصبانیتش در این مورد برام جالب بود
واقعا بعضی آدمها رو باید حذفشون کرد از دایره افکارمون

سلام و درود
اینطوری نیست که من برم کسی بخواد حرفی بزنه و ناراحتم کنه. کلاً حوصله‌ی شلوغی رو ندارم.
اون فامیل‌های عزیز که چه بری چه نری حرفِ خودشون رو می‌زنند.

درود بر شما :))

درسته. کلاً نباید سخت گرفت. سخت بگیری سخت‌تر می‌گذره!
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۲۶ شفق تیرزاد (*_*)
قربونت :-*
به قول خودت: ♡_♡
^_^
:))
مادر من چندتا جمله داره که همیشه، بدون استثنا وقتی میگه بریم یه جایی و من میگم نمیام میگه:
پس تو از چی خوشت میاد؟ عروسی که خوشت نمیاد، جشن و شادی هم که هیچ، عزاداری و روضه هم که نمیری،مسجد و حسینیه هم که حوصله نداری، پس تو دیگه از چی خوشت میاد؟
گاهی هم بهم میگه عین پیرزن‌هایی:))
وای فرشته :)))
مامانِ منم میگه این حرف‌ها رو. بعدش هم جوری اخم می‌کنه آدم دستاش می‌لرزه.
نه بابا فرشته‌ی ما همیشه فرشته ست ^_^
کار بسیار پسندیده ای میکنید ولی خب بعضی خانواده ها دلگیر میشن اگه نری به جشن هاشون :(
جاهای خیلی خاص رو باید رفت حتی اگه دوست نداشته باشی.
به حرف دیگران اهمیت نده عزیزم 


حرف که مهم نیست اما خوشحالی و ناراحتی‌شون مهمه. من هم اگه مادربزرگم رضایت نده میرم.
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۳۰ رضا `پسر از جنس پدر`
من کلا از جای شلوغ بیزارم ولی از قدیم گفتن از چیزی که بد بیاد سرتم میاد . و این اتفاق تو زندگی خیلی ها میفته به همین راحتی :) من همیشه باید برعکس بگم که از شلوغی خوشم میاد تا تو خلوت بمونم این هم یه قانون هست برای من از وبلاگ ها شلوغ خوشم میاد البته به شما بر نخوره ;)
تلقین نیست؟!
الان که فک میکنم میبینم راس میگی،حتی منی که کلا دوسدارم وسط باشم و عاشق رقصیدن و رقص دیدنم هم بعد یه ساعت خسته میشم و میشینم سرجام و سرمو با گوشیم گرم میکنم.👌🏻
عهههه حواااا مگه قرار نبود منم بیاام؟خب اگه شما نباشی که من حوصلم به سر میره.😊
:)
عه آره یادم نبود اصلاً :| با خواهرم برو خوش می‌گذره :))
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۳۲ شفق تیرزاد (*_*)
می تونی مثل تصویر باشی؟
هندز فری و کتاب بصورت همزمان!
بله :)
بعضی وقتا خوبه ها ..مخصوصا مراسم عقد خاله :)
آره :) مخصوصاً اگه یدونه خاله بیشتر نداشته باشی :)
آخ آخ که منم دلم میخوادخیلی جاها نباشم اما مستر رو چه کنم؟
مذاکره جواب نمیده؟!
عروسی های الان ... 

کاش بابا و مامان منم راضی به این نرفتنه می شدن، همیشه . 
خیلی افتضاح -_-

همیشه که نمیشه :)
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۳۸ آقای سر به هوا :)
اینجا که همه کامنت زدن عروسی دوست ندارن
پس اینا که وسط مجلس دور پلیسی میزنند وارداتی چین هستن😂😂😂
آقای سر به هوا :)))
سهلام؛))))بایدخوب باشی چون زوریع^.^

منکه توحیاط خونه هم بزوربرمD:
یه چیزی امسال عیدخیلی اذیتم کرداونم اینکه همهه میگفتن بی معرفت 
میگفتن هیچگاه خونمون نمیای و ... منم میگفتم خب درس دارم ولی هرکی حرف خودشومیزد.جاخوردم بهم گفتن بی معرفت:| اخه خودشونم سالی یه بارتشیف میارن خونه ما:/دهع:/یادم انداختی :|
سلام عزیزم ^_^
چطوری؟! :)

به منم می‌گفتند. من فقط یک روز رفتم خونه دو تا مادربزرگ‌هام و یکی از عمه‌ها. بقیه رو هم عذرخواهی کردم :|
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۴۲ شفق تیرزاد (*_*)
خاله جان رو راضی کردی؟

+ یه چیزی! بعدا همه اینا واسه عروسیت بد جبران می کننا! :دی
نه :| قبلاً به مادربزرگ گفتم که خب قاطعانه امر کردند باید بیای :|

+ کی می‌خواد عروسی بگیره حالا؟! :)))
برای منم فقط ده دقیقه اول مراسم جذاب میتونه باشه!اگر سرخوش باشم البته
وگرنه کلا حوصلمو سرمیبره
من با بچه‌ها سرم رو گرم می‌کنم تا بگذره :)
تا حالا نشده خانواده راضی بشن من باهاشون نرم عروسی. البته از وقتی بزرگ‌تر شدم، خودشون کم شدن :))
فکر کن گاهی کار به جنگِ جهانیِ سوم رسیده تا بالاخره راضی شدند :| خیلی هم عالی :))
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۴۹ آقای سر به هوا :)
من ؟واسه اینکه نرفتم وسط مجلس داداشم ارمان هامو به چالش کشیدن!
من هنوز توی فلسفه‌ی اون وسط موندم :|
آخ اره، بعد همیشه هم از سعی میکنه از در احساسات من وارد بشه، اگه مسجد و حسینیه و فاطمیه مراسم باشه میگه وقتی میبینم همه بچه‌هاشون باهاشون اومدن منم دوست دارم بچه‌ام باهام باشه، عروسی هم که باشه میگه تو نری منم نمیرم، ولی خب چون دیگه من شیوه‌هاش رو یاد گرفتم(و میدونه دیگه روم اثر نداره) خودش کوتاه میاد:))
مثلِ الان که مامانم خیلی راحت پذیرفت و گفت نیا :))
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۵۱ رضا `پسر از جنس پدر`
نه تلقین نیس من واقعا دوست ندارم باشم ولی خوب از هر چی که بدت بیاد سرت میاد . شما خودت اتفاق نیفتاده که از چیزی بدت بیاد ولی سرت نیاد ؟ الان هم که میبنی برای من باید همه چیز رو برعکس بگی تا برات اتفاق بیفته
راستش چون این جمله رو باور ندارم همچین چیزی رو حس نکردم تا به حال. شما برعکس هم بکنید تهِ دلتون یه چیزِ دیگه ست. پس فرقی نداره در کل :)
عروسی فقط موقع شامش :)
اتفاقاً همون موقع من بی‌اشتها میشم :|
جمعه ۱۸ خرداد ۹۷ , ۲۳:۵۳ شفق تیرزاد (*_*)
یعنی می ری؟

+ حوا ووو حضرت عشق در آینده ای نه چندان دور :)))
قصدم نرفتنه. مادر هم راضیه ولی مادربزرگ میگه باید بیای.

+ باید با این قضیه کنار بیاد :))) من از عروسی خوشم نمیاد :|
منم‌ که قبلاً یه پست درمورد عروسی نوشتم :))
بله بله :))
اتفاقاً وقتی داشتم می‌نوشتم پستِ شما اومد توی ذهنم :)
سلام :)
همین...
سلام و درود
دیگه انقدرا هم لاکچری زندگی کردن خوب نیست :)) 
ولی به همین روال زندگی ادامه دهید ( تشویق حضار )
مگه لاکچریه؟! :))
مچکرم [تعظیم می‌کند]
نه. البته تا حدود زیادی هم به مستر حق میدم. می فرماد اگه هرکسی به علت های شخصی که خودمحورانه ست این مراسمها رو دو در کنه دیگه چیزی به اسم صله رحم و فامیل و رابطه و احترام و اینا باقی نمی مونه. ینی تو نوروز اصرار داره خونه پسرخاله هامون هم بریم چون سالی یه بار رو هم اگه حذف کنیم دیگه از مرام فامیلی به دوره.
خب درست میگه. فک کن همه مثل ما بشن! هرکس به دلیلی که برای خودش محترمه. زندگی زیبا نخواهد شد.

بله بله حق با جنابِ مستر هست یقیناً. من با دید و بازدید و مهمانی و دورهمی مشکلی ندارم. چند بار هم از دورهمی‌هامون نوشتم اتفاقاً. من با عروسی و جشن‌های این مدلی مشکل دارم. مخصوصاً عروسی‌های فعلی که واقعاً قابلِ تحمل نیستند.
من با اقای سر به هواا خعلییم موافقم.دوستان حالااا اینجور هم از عروسی بد نگین،که ادم تعجب کنه!!!والاااااع😁
گناهکار کیه این وسط؟جاااست ماماناا.ینی خودشون اصلا و ابِدااا،به هییج وجه مِنَل وِجوع دلشون نیس.بااشد باباع.😅😅😅😅😄😄😄😁😁😁
شوخی کردم دوستان🤗🤗🤗(گفتم که یوخت دلخوری اینا پیش نیاد)
______________________________________________________
نععع،به هیج وَجه مِنَل وِجوع من قبول نمیکنم که شما نیای.حالا اگه زورت میرسه منو راضی کن.ها ها ها(سین خبیث میشود)😄😄😄😄😄😄
:)))
اینجا نه کسی مقصر هست نه گناهکار :) اختلافِ سلیقه ست صرفاً.
ما همه رفیقیم دلخوری معنا نداره :)))

ظاهراً قبل از مادربزرگ باید تو رو راضی کنم :))))
قربانت به خوبی ِ تو:*

پووف:/
همیشه خوب باشی الهی ^_^

بیخیال :) کارِ خودت رو بکن.
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۰۰ آقای سر به هوا :)
کنار بهتره
غذا میخوری کسیم نمیگه کم بخور ابرو بردی
کلاً اون کسی‌ها رو نادیده بگیرید. هر چی دوست دارن بگن مهم نیست که. هست؟! :)
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۰۳ شفق تیرزاد (*_*)
نمی دونم چی بگم چون خودمم همینطوری ام.

+ طفلی! دلم براش کباب خواست!
بخند :)

+ خیلی هم دلش بخواد :| والا :|
شدیییدا :)) 
مخصوصا این قسمت که : حرف دیگران برام مهم نیست اما حال دلشان چرا ...
لاکچری و خیلی با شخصیتانه است :دی :))
چی بگم :))
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۰۹ رضا `پسر از جنس پدر`
پس در این صورت بیخیال قانون ها زندگی باید شد چون هیچ زندگی اروم نیس و فراز نشیب داره و منظور از این مثال همین هست که باید روبرو شی با اتفاقات زندگی :)
یه قانونی هست به اسمِ جذب. این قانون حاکم بر نظامِ خلقته چه باورش داشته باشیم چه نداشته باشیم. این قانون فعلِ منفی نمی‌شناسه. مثلاً اگه بگید نمی‌خوام مریض بشم این قانون نون رو از ابتدای نمی‌خوام برمی‌داره و همون رو منعکس می‌کنه به کائنات. واسه همینه که باید مثبت فکر کرد :)
استارت رقص اول عروسیای نزدیک با منه :|))
بنظرم اوصولش هم اینه که دلبخواه دلت رفتار کنی :)
به مادربزرگت بگو: حتی دوستمم برا خاله جان از تو خونه اشون آرزوی خوشبختی میکنه.
:| :))
اینطوری زندگی خیلی قشنگ‌تر میشه :)
حتماً :) خیلی ممنونم هلما جانم ^_^
من عروسی دوست
جای شلوغ دوست
هم همه و سر و صدا تا حدودی دوست

اتفاقا شده خانواده دل و دماغ عروسی رفتن نداشتن و من راضی شون کردم بریم : )
مگه میشه خانم معلم شلوغی دوست نداشته باشه؟! :))

محبوبه‌ی منی تو ♡_♡
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۱۶ شفق تیرزاد (*_*)
چشم مادر بزرگ جان :)))

+ قطعا دلش می خواد :))
ولی خب چیز های دیگه رو هم تنها تنها تصمیم گرفتی! واسه این می گم. یه کم مهربون تر جانم :))

+ "وسط"... عروسی داداشم وقتی اومد، رفتم توی راه پله (مثلا قایم شدم!) پیدام کرد و دستم گرفت و بردتم وسط... دو تایی :)) کیف داشت *_* 
آفرین نوه‌ی قشنگم :)))

+ تصمیم گرفتم ولی تصویب که نشده :)) قطعاً نظرش برام مهمه و تا موافق نباشه هیچ تصمیمی گرفته نمیشه.

+ من هیچ وقت هیچ وسطی نرفتم :)))
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۱۶ آقای سر به هوا :)
نه ولی یکی کنارت حرف بزنه غذا نمیچسبه
چه برسه نق هم بزنه
آره خب ولی چکار میشه کرد جز بیخیالی؟! :)
در اینکه هر کس حق داره جوری که خودش راحته زندگی کنه حرفی نیست
خیلی وقت ها آدم دوست داره توی گوشه ی دنج اتاقش باشه تا وسط یه سری آدم غریبه.
ولی گاهی هم لازمه خودت رو بذاری جای کسایی که حضور تو براشون مهمه. من خودم از این قضیه خیلی رنج کشیدم. خواهرم یه مدت هیچ کدوم از مراسم ها رو نمیرفت و توضیح این که چرا فلانی نیست شده بود عذاب عظیم.
عقد خاله دیگه عروسی یه فامیل دور نیست. حیفه که نباشی چون این لحظه ها برای خاله جان فقط یک بار تکرار می شه
کاملاً حق با شماست. عروسی‌هایی که می‌دونم حضورم لبخند میاره روی لب‌های عروس رو حتماً میرم مثلِ عروسیِ دختر عمه که تا لحظه‌ی آخر می‌گفت کنارم بمون :)
فقط می‌تونم بگم حف با شماست...
مراسم عقد خاله خانومو برو!!!
حیفه !! 
خاله ها فقط یبار عروس میشن...
جایگاهشون مثل مامانه
وای که من آرزومه خاله خانوم ازدواج کنه،اما مخالف سفت و سخت ازدواجه!
من هنوز تو نخ اون لباسیم که چهارم دبستان برام نخریدن و گفتن هروقت خاله عروسی گرفت برات میخریم ! نه سایز من دیگه ب اون لباس میخوره نه سنش به من...
ببینم چی میشه :)

خاله‌ی منم خیلی مخالف بود اما یهو مهرِ آقای داماد به دلش افتاد :) ان‌شاءالله به زودی دلشون راضی بشه ازدواج کنند تا به آرزوی قشنگت برسی :)
عزیزم :))
البته اینم بگم که تو تبریز عروسی ها به هیچ وجه مختلط نیست. یعنی اصولا مراسم های عروسی صرفا زنانه است و مردها دعوت نمیشن!
فیلم بردار هم اغلب این نکته رو رعایت میکنه و فقط از کسایی فیلم میگیره که محرم داماد هستن یا این چیزها براشون مسئله نیست. برای همین از نظر اعتقادی خیلی مشکل نداریم توی عروسی ها. از نظر اینکه بسیاری از مراسم ها باب میل نیستن باهات موافقم.
چقدر خوب. متاسفانه اینجا روز به روز اوضاع بدتر میشه.
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۲۲ رضا `پسر از جنس پدر`
اول این که منبع حرفی که زدی رو بفرماید تا بررسی کنم بعدش خوب - در -  = +
+ در - هم با این قانون شما  میشه + چون همیشه باید مثبت فکر کنیم نه ! :) تو کتاب ها خیلی چیز ها نوشته میشه بستگی به تجربه هر شخص نسبت به اون کائناتی که که برای خودش ساخته اتفاق میفته.
منبع که زیاد داره ولی اصلی‌ترین منبعش the secret هست به قلمِ  راندا برن.
چیزی که من گفتم موضوعِ پژوهشم بوده. ساعت‌ها فیلم دیدم راجع‌بهش و چندین کتاب خوندم. بحثش مفصله حوصله داشتید یه سرچ بکنید.
کائنات ساختنی نیستند. وجود دارند و در اختیارِ افکارِ ما هستند.
متاسفانه خانم معلم نیستم : ))
خانم مربی یا خانم معلم فرقی نداره که :))
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۲۴ شفق تیرزاد (*_*)
:)))

+ آفرین :)) همیشه دو تایی :))

++ این وسط هایی که یه نفر مثل برادر جان میاد می برتت واقعا کیف داره *_*
ان شاءالله تجربه می کنی متوجه می شی چی می گم :))
(((:

+ فلسفه‌ی ما شدن همینه :))

++ فکر نکنم تجربه بکنم اما خوشحالم که تجربه کردی و لذت بردی ^_^
گاهی وقت‌ها حضور شما در بعضی برنامه‌ها باعث خوشحالی صاحب اون مراسم میشه. از این‌که می‌فهمه این‌قدر براش مهم بودید که وقت بگذارید و شرکت کنید.
آن شبی که مراسم دامادی بهنام بود، وسط مسافرت خانوادگی ما بود که از چند وقت پیش براش برنامه‌ریزی شده بود. ولی من تنها موندم خونه و تو مراسم بهنام شرکت کردم و بعدش خودم رو رسوندم به خانواده‌م که در سفر بودند. می‌تونستم با خانواده برم و خوش بگذرونم و این‌قدر هم سختی به خودم ندم، ولی حالا می‌دونم بهنام تا همیشه یادش می‌مونه که من برای خوشحال‌کردنش و بودن در کنارش در جشن دامادی‌ش این سختی رو پذیرفتم. به نظرم خوشحال‌کردن دوستان و اطرافیانمون مسئله‌ی مهمیه. اگر واقعاً و واقعاً حضور و عدم حضور شما هیییچ تأثیری در برنامه و حس و حال صاحبان مراسم نداره و این‌که برید یا نرید هییییچ تفاوتی نمی‌کنه به حالشون، خب اون‌وقت دیگه به نظر من هم قطعاً کار درست همینیه که شما انجام میدی :)
بله حق با شماست. من هم بخاطرِ خوشحال کردنِ دختر عموم که حکمِ خواهرم رو داره مجبور شدم برم به یک سفرِ یک روزه که خیلی هم سخت بود اما همین که دستش رو گرفتم و خندید انگار دنیا رو بهم داده بودند.
اکثرِ مراسم‌ها موردِ دوم محسوب میشن. بریم یا نریم تاثیری نداره :)
حس مشترک...

خوبه فهمیدم فقط من این مدلی نیستم,:)
واقعا تنهایی خیلی بهتره تا اینکه توی جمعی باشی که با وجود اشنا بودن انگار غریب غریبی...
:)

سادات جانم ^_^
دقیقاً حرفِ منم همینه...
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۳۸ دختری از جنس باد
منم مث تو ام از شلوغی بدم میاد 

:)
مراسم عقد خاله با بقیه فرق داره.
پس کی بره بالا سرش قند بسابه بگه عروس رفته گل بچینه؟؟
فکر کنم خواهرهای داماد :))
حجم غیر قابل تصوری از درون گرایی به همراه تمایل خارق العاده به مطالعه!

توصیف من از متن شما :)
توصیفتون درسته :)
انشاالله خوشبخت بشن
ولی عقد خاله ت رو برو حتما
خواهرزاده ها موجودات شیرینی واسه خاله ها هستن
خوشحال میشه حتما عزیزم:-)
ان‌شاءالله
تا ببینیم خدا چی می‌خواد :)
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۰:۵۵ شفق تیرزاد (*_*)
وقتی اومد ببرتت وسط برو... خیلی تجربه شیرینیه *_*

+ ان شاءالله خاله جان خوشبخت بشن و بهترین لحظات رو با هم بسازن... :))

++ شبت پر ستاره عزیزم :-*
داداشم که هنوز کوچولو هست :) دل کل اهلِ وسط رفتن و وسط بردن نیست :))

+ ان‌شاءالله :) ممنونم ^_^

++ شبت صورتی مهربون *_*
کم سن تر بودم همین حس و حال رو داشتم 
بزرگتر که شدم تغییر کرد :) 
سعی کردم هر از گاهی خودم رو در این مدل جمع ها برخلاف میل باطنیم قرار بدم...
و خب واقعا بد نیست گهگاهی قرار گرفتن در این جمع های آشنا و حتی نا آشنا 
تقریباً سالی یک بار مجبور میشم توی همچین مراسم‌هایی باشم :)
ولی فکر کنم طرف عروس باید قند بسابونن ها....
نمی‌دونم راستش. اگر هم اینطوری باشه من از قند سابیدن خوشم نمیاد :|
عروسی خاله *_*مگه میشه نرررری؟!؟!
آرزو داشتم خاله جوون میداشتم عروسیش میرفتم:)

فعلاً عقده آلاء جانم :))
عزیزم ^_^ خب بیا با هم بریم :)
عقد هم همینطور
من کلا عاشق مراسمات شادی ام*_*
دورهمی،جشن تولد عروسی ختنه سرون ولیمه حج برا همه جا پایه ام:)
خواستی بگو بیام:)

:)
خیلی هم عالی ^_^
(:
بیا بیا *_*
سلام

عجیب است

قاعدتا باید می گفتن ک ب گاز هم دست نزنین :دی


اصن روایت داریم از غیر معصوم ک اتاق آدم چیز دیگریست :دی
سلام و درود

چرا؟!

اون رو که واسه شوخی گفتم :))

احسنت
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۲:۰۴ پلڪــــ شیشـہ اے
:/ 
وای منم حالم بد میشه.
جز وقت تلف کردن چیزی نیست.
دقیقاً :)
هر چند شلوغی خوب نیست
اما اگر به هیچ کدام از مراسمات نرویم هم که نمیشه
اصلا درست نیست
اون موقع روزی که شما به کسی احتیاج دارین کسی هم به کمک نمیاد
شاید کمک همون اومدن تو مجلس باشه و باعث دلگرمی بشه
منظورم هر مراسمی نبود. در کل در طولِ یک سال کلی عقد و عروسی برگزار میشه که شاید فقط دو سه موردش از فامیل‌های خیلی نزدیک باشند که خب میرم. مثلاً عروسیِ دخترِ همکارِ پدر یا دخترِ پسرعموی مادر اگه باشه بینِ رفتن و نرفتن قطعاً نرفتن رو انتخاب می‌کنم.
تو اگر خواهرزاده ی کوچک من بودی :) 
و من خاله ات میخوای رک بگم بهت که اگر نمی اومدی چه واکنشی نشون میدادم ؟!
اصلا من نه خودتو جای خاله جان تون بذارین  و خاله ات رو جای خودت چه واکنشی نشون میدادی جدی به این تصمیم ؟:)



+
سلام 
ایشالا خوشبخت بشن الهی 🙏
آره بگو واران جان :))

نمی‌دونم... شاید درکش می‌کردم.

+ سلام عزیزم ^_^
ان‌شاءالله :) ممنون :)
اگر الان که تایم کنکور باشه منم بهت  حق میدادم و برات  آرزوی موفقیت میکردم و حتی ناراحتم نمیشد که نمی اومدی .
و حتی شاید صبر میکردم کنکورت تموم بشه بعد مراسممو با خواهرزاده ام که تو باشی  میگرفتم.
ولی قطعا ازت ناراحت نمیشدم فقط دوست داشتم دوست ها داشتم باشی حضورت برای من حس خوب و رضایت بخشی میداد.
نبودت شاید یه کوچولو غمگینم میکرد که نیستی ولی شرایطتو درک میکردم و به دل نمیگرفتم .
ولی حوا جان من خودم بشخصه اگر در موقعیت خاله ات قرار میگرفتم دوست داشتم همه باشن و از همه مهمتر خواهرزاده هام بخصوص کوچکه که همسن و سال توام هست و امسال هم مثل تو کنکور داره :)
و مراسممو جوری می چیدم و برنامه ریزی میکردم که تداخل با امتحانات خواهرزاده هام نداشته باشه و همه خواهرزاده هام باشن
این خودخواهی نیست البته ها ! یه نوع دوست داشتن از ته دلِ. یه حسی که دوست داری همه تو این شادیت سهیم کنی !
همه اطرافیان نزدیکت در کنارت باشن اون شب فرقی هم نداره شب عقدکنون باشه یا عروسی یا حتی تولد.
البته که عقدکنونه که  بیشتر آدم دوست داره عزیزانش کنارش باشن.حالا خواهرزاده ها که حسابشون جداست.
من اگر با خاله ام صمیمی بودم و خاله مو از ته دلم دوست داشتم حتی شده برای نیمساعت /یکربع میرفتم 
و رو در رو هم و با چهره ی شاد و با روی باز براشون آرزوی خوشبختی میکردم و بهشون تبریک میگفتم.
من جای تو بودم یه دقیقه هم درنگ نمیکردم برای رفتن اینو جدی میگم :)
حالا باز نظر نظر خودته عزیزم :*
ببخشید بابت پرحرفیم عزیز دل  💚


من پارسال کنکور دادم واران جان :)
مشکل اینجاست که ساکنِ یک شهر نیستیم. من یا باید کلِ روز رو اونجا باشم یا بمونم خونه انتخابِ سومی نیست. من از اول قرار بود برم حتی لباس ست کردم با آبجی :)) اولش قرار بود عقدِ ساده باشه با فامیل‌های درجه یک اما بعد تصمیم گرفتند جشن هم در کنارش برگزار کنند و این نظرم رو به کل تغییر داد.
خاله جان من رو کردند مسئولِ سفره عقد :| منم نتونستم بگم نمی‌خوام بیام. حالا ببینم چی میشه اینطوری پیش بره فکر کنم باید برم.
خواهش می‌کنم واران جان این چه حرفیه ^_^
اتفاقا این جور مراسما رو دوست دارم
اگه درجه یک باشه که چون خیلی دوستشون دارم سنگ تموم میزارم براشونو همه جا کمکشون میکنم
اگه هم اقوام دور باشن میشینم یه گوشه و به رفتارا دقت میکنم
کی،کیو با عشق نگاه میکنه...کی با حسرت...کی با خوشحالی و کی با حسادت...
بزرگ شدن بچه ها و مسن شدن آدم بزرگا... بچه دار شدن... محصل شدن.. فارغ التحصیل شدن...
دیدن تغییرات زندگی آدما برام جالبه... مخصوصا که از همه دورم
رفتار واقعی آدما تو دو تا مراسم مشخص میشه: ۱_ختم ۲_عروسی
خیلی هم خوب :)
نگاهت جالبه.
۱ و ۲ خوب بود از ۳ تا ۵ بد پیش رفت، تبدیل شوندگان رو عرض می کنم :)
جاتون بودم " احضار " رو می دیدم :)

من هم زیاد با شلوغی رابطه ندارم و کلاً شمارو درک کردم
یاعلی
ولی من همه رو دوست داشتم :)

علی یارتون
اوووف منم اصلا از عروسی خوشم نمیاد مادرم گاهی میگه آنرمالی تو ! ولی واقعا منم از دو هفته مونده به عروسیا مذاکرات نرفتن رو شروع میکنم بلکه جواب بده . آخه دیگه بچه ٤ ساله نیستیم دستمونو بگیرن با خودشون ببرن . 
واسه عقدِ داییِ مامانم نرفتم تا یک هفته مامان قهر کرد :|
من هر وقت میرم دلم میگیره
منم که عاشقه این حِسّــم :)
البته زیاد عروسی نمیرم اگه دعوتی باشه من راحت میتونم بگم نه ! اگه باشه :))

+"چه بوود آن آهِ عمیق
که حتی در مهمانی های شلوغ
دست از گریبانِ ما نمی‌کشید!؟"
من حتی بیرون هم میرم دلم می‌گیره
ولی من این حس رو دوست ندارم :)
خوبه :)

+ واقعاً هم...
" بگو شــــب
بخوابه
مـــن بیــــــدارم
مـــــن شبوو
زنده نگه میـــــدا..رم "
:)
به‌به :)
سلام :)
من هم همینطورم و خیلی از شلوغی خوشم نمیاد . 
ولی بعضی وقتا مجبورم برم . و کلیم اذیت میشم چون نه فضای اونجور مراسما با روحیاتم سازگاره و نه اینکه می تونم به خوبی با کسی ارتباط برقرار کنم ^_^

سلام عزیزم :)

امان از اجبار :)
ولی بنظرم باید رفت و دید و شنید ولی اهمیت نداد..

چون همیشه که نه عموما دنیا به میل ما پیش نمیره!همیشه اون گوشه دنج تنهایی نیست!گاهی مجبوری بشنوی و روحت فرسوده نباید بشه:)

برو بین جمع بدون فکر به حرف مردم برای خودت خوش بگذرون اون لحظه عقد برای همه هم دعاکن!
بحثِ حرفِ مردم نیست سمیرا. من توی شلوغی واقعاً اذیت میشم گاهی هم بداخلاق -_-
مشکل اینه که اینجور جاها بهم خوش نمی‌گذره :)
حرفِ بقیه که کلاً کی گفته کی شنیده :| والا

اگه رفتم چشم :)
سلام
باهاتون موافقم ...منم از عروسی رفتن لذت نمیبرم...بیشتر سردرد میگیرم
راستی یه نقد کوچیک به نوشتنتون..اینکه مثلا بگین اینکار را میکنم بهم نمیخوره و خوندن متن یه جوری میشه...اینکار را خواهم کرد دلنشین تره 
فقط همین:))))
راستی فکر نمیکردم اهل هیجان باشین این قسمت 4 خیلی قشنگ بود
سلام و درود
می‌کنم و خواهم کرد دو فعلِ متفاوت با دو کاربردِ متفاوته.

:)
منم جاهای شلوغو دوس ندارم خصوصا عروسی:/
:)
اخ اون لذت پیچوندن خانواده و لذت بردن از تنهایی واقعا خیلی حس خوبی داره
اصلا یه لذت وصف نشدنی:)))
حالا نگو پیچوندن :)))
خیلی :))
سلام ممنون برای مطالب خوبتون
 بروز ترین مرکز اطلاع رسانی و اخبار
https://sorooshnews.com
سلام
:)
سلام
یاد اهنگ بنیامین افتادم:)
سلام و درود
بله عنوان بخشی از یکی از آهنگ‌های بنیامین هست :)
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۹:۳۷ ایمان-همو یرگه یخ!
سلام !!چون میدونستم سلام میکتید سلام کردم😊😊!!موقع عروسی شما باز اونا ناز میکنن نمیان😂😂عروسی که خوبه فقط تا جاییش کع زهر ادم نکنن اون خوشی رو !!
سلام و درود :)
حالا کسی هم نخواست عروسی بگیره که بخوان ناز کنن :| والا :))
کلاً واسه من خوشیِ خاصی نداره.
فکر نمی کردم اینطوری باشی:||
 تنهایی رو دوست دارم
ولی با حمع بودن هم می پسندم
و سعی می کنم بی توجه به حرفای مردم باشم
ولی خب
هرکسی یه مدلی دوست داره:))
 امیدوارم بهت خوووش بگذرهه:))
ای بابا :|
از جمع فراری نیستم. دورهمی‌ها و مهمونی‌ها رو دوست دارم و واقعاً هم بهم خوش می‌گذره ولی عروسی نه.

بله :))
ممنون ^_^
البته به نظرمن لازمه که این مراسمات رو برین حتی واسه فان قضیه چون واسه تجدید دیدار و تجدید روحیه خوبه
از یه نظر هم میشه گفت اشکال توی نحوه ی بزگزار کردن این مراسماته نه از ما چون این مراسما جایی شده واسه کلاس گذاشتن چشم و هم چشمی و حرف در آوردن بجای اینکه لذتی برده باشیم

نکنه مشکل چی بپوشم دارین :)))
نود درصدِ فامیل من رو ببینند نمی‌شناسند قطعاً :))

این هست چیزای دیگه هم هست متاسفانه.

من هیچ‌وقت درگیرِ این چیزا نبودم خدا رو شکر :))
هیچ وقت نتونستم از تنهایی خونه لذت ببرم. همیشه باید کسی توی خونه باشه
همیشه به امثال تو که با تنهایی هاشون خوشن غبطه خوردم :|
مامانِ علی کوچولو چطوره؟! :)
چه جالب من هیچوقت نشده تنهایی و به عروسی یا یه جای شلوغ ترجیح بدم :)

راستی سللام :)
خیلی هم خوب :)

سلام و درود :)
اره میدونم متفاوته ولی به اون کلمه بیشتر میخوره اینجوری یه دوگانگی تو نوشتن به وجود مباد.که زیبایی متن رو از بین.میبره
کجا دقیقاً؟! جمله رو بگید.
وای نه عزیزم دیگه عروسی خاله که باید باشی. حالا برای مطالعه همیشه وقت هست اما عروسی خاله یه بار تو عمرش اتفاق میفته. انقدر سنگدل نباش
عروسی نیست عقد هست فعلاً. عروسی که حتماً میرم.
به من میاد سنگدل باشم؟! :)))
اهان فهمیدم:)
(:
خواهر منم دقیقا اینطوریه اصلا عروسی دوست نداره فقط 
عروسی فامیلای نزدیک میاد اما دقیقا بر عکس من (: 
من لذت میبرم شادی ادمای زیادی رو میبینم .. یه جا میشینم
و نگاشون می کنم و کیف می کنم (: 
این توجه نداشتن به حرف مردم عالیه (: 
خدا حفظ کنه خواهرت رو :)

عزیزم ^_^
خب عقدش هم یه باره. مگه چقدر ازت وقت میگیره؟ این همه وقت به بطالت میگزرونه آدم. اونو بشین کتاب بخون. با عقد و عروسی مردم شوخی نکن :))
نه تو فرشته مهربون خودمی
بحثِ وقت و این چیزا نیست. کلاً شلوغی اذیتم می‌کنه. باشه من تسلیم :))
♡_♡
منم دوست ندارم برم ولی میرم فقط هم به خاطر غذای آخرش :دی
والا مفته !!!!

وگرنه از هیچ چیز دیگش خوشم نمیاد ، نه از اون آهنگایی که بلند میزارن و اعصاب آدم خورد میشه و نه اون همه روبوسی ( از روبوسی به شدت متنفرم ) و احوال پرسی.
و اون هزینه های میلیونی که بابت خرج عروسی میشه . عوض اون مراسمی که فقط 3 یا 4 ساعت هست ، برین یک یخچالی ، ماشینی جور کنین که یک عمر شاد باشن نه فقط یک شب . 

:)))

منم با این موضوع مشکل دارم.
ازدواج باید به جاش کمک کنن به خیریه
هر کسی یه نظری داره
فعلا مسئول سفره عقد شدی و من درپوست خودم نمیگنجم چون میدونم دیگه خلاصه میای و اینا😁
من اصلا منظورم مقصر و اینا نبود بخدااا،اخه میدونیی همه کلید کردن رو مامانا،منم که حامیِ مامانا هستمو مثلا بهم برخورده و دارم از مامانا دفاع میکنم.بعله اینجوریاس😁😁😁
خب حالا بمن بوگو ببینم لباسِ شما و خواهرجان چه رنگیه که باهم ست کردین که منم با شما ست کنم.(جزئیات فراموش نشه لطفا)😄😄😄
واسه عقدِ عمه جانم هم من رو کردن مسئول. کلی وسیله آوردن گفتن ما میریم دنبالِ بقیه کارها تو بچین :|
می‌دونم عزیزم :)) شوخی هست به خدا. کیه که عاشقِ مامانش نباشه ^_^
غیرتی و اینا مثلاً :)))
والا مامانم لباسش آبی هست. منم دوست دارم آبی بپوشم که ست بشه با مامان آبجی میگه نه اونی که زرشکی هست رو بپوش تا با لباسِ من ست بشه :| کلاً چهار تا لباس دارم که فقط یکیشون رو تا به حال توی عروسیِ دخترعمه پوشیدم بقیه اصلاً استفاده نشده :| خلاصه که منو بازه :)))
هر روز پاییـــــزه
هر هفته پاییـــــزه
هر ماه پاییــــزه
هر سال پاییـــــزه
پنهوونم از چشمآـ ـ ـت
ماهِ پســِ ابرم
من کاسه صبرَ ـ ـ ـمّ
این کاسه لبریـــــزه
خیلی قشنگه :)
کلاً جنابِ چاوشی خودش یه جهانِ بی حد و اندازه ست...
خب دیگه خلااصه کع بیکاز آو دیس من هپیی هستم الان.😅😁😁
ببین الان واجبتر از همه اینه که با من ست بشی،ولی چوون من حامی مامانا هستممم میگم کعع اصن همگی با مامان ست بشیم.هووم؟؟(ینیااا زدم کلاا صورت مسئله رو پاک کردم اصن 😂😂😂😂😂)
یا اینکه اصن میخوای شما با خواهر جان ست شو.منم که حامی مامانا و ست میکنم با مامان.این اپسنِ بسیوور خوبیست.😊😊😊
می تو الان :)))
حرفِ منم همینه. آبجی میگه من آبی نمی‌پوشم :| ببینم می‌تونم راضیش کنم یا نه :)))
اینم خوبه :)))
کلاً گزینه‌های روی میز زیاده :))))
خودتون بخونین متوجه میشین:)))
منم دیگه چیزی نمیگم نمیخوام ناراحت شین
من چند بار خوندم مشکلی ندیدم. ناراحت نشدم اصلاً. هر وقت مشکلی بوده و دیگران گفتن اصلاحش کردم اما من مشکلی ندیدم این دفعه. خواستین تلافی کنین مثلاً؟! :)))
خب تنکس گااد
اااره.دیگه هر تصمیمی گرفتید،یه ندا بمن بده فقط.😙
چشم ^_^
ولی سعی کن تو عقد خودت باشی:)))
درسته خاله و مادربزرگ رو میشه راضی کرد، ولی راضی کردن داماد برای نبودن عروس سخته!

+ خوشبخت باشن!^_^
عالی بود :)))

+ ان‌شاءالله :) ممنونم مادرِ قشنگم ^_^
این که حرف دیگران هیچ وقت براتون مهم نبوده خیلی عالیه :)
و این که حال دلشون چرا ، عالی تر :))
شما خیلی لطف دارید :)
خاله بنده خدا هم قربانی شد :))
متوجهِ منظورتون نشدم
منظور اینکه خاله ی بنده خدا هم قربانی این روحیات شده...
عققد خاله ست نمیشه نبود که :)
یه چیزایی رو نمیشه تغییر داد مثلِ همین کلافه شدن وسطِ شلوغیِ عروسی.
بله حق با شماست :)

 

با وارد کردن آدرس کیف پول خود رایگان و یا با سرمایه گذاری استخراج ابری داج کوین داشته باشید و هم می توانید هر یک ساعت یکبار بسته به شانس خود داج کوین رایگان دریافت نمایئد.

https://dogeminer.cc/index.php?boss=92211

:/
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۴:۳۷ ایمان-همو یرگه یخ!
درسته یه شبه عروسی و یادگاری میشه و خوش میگذره میمونه برات و این چیزا ولی میشه کم خرج تر هم خوش بودبود !!چشم و هم چشمی نکرد !!
همون پول بزنن به یه زخمی اول زندگی خودشون تو خرج و سختی نندازن !والا
منم با شما موافقم.
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۵:۰۲ مــحــدثــه ...
منم تا سن تو رو داشتم بابدبختی بقیه رو راضی می کردم که عروسی نرم.ولی الان دیگه مقاومتم شکسته شد :(
چرا؟!
احتمالا چون شما تو عروسی احساسِ تنهایی میکنین
مادرتون از این دلگیر میشن
و اصرارِ عجیبشون برا اینه که از این وضعیت خِعلی دلگیرَن و کاری از دستشون بر نمیاد برای رفع تنهایی شما
مادرِمن از این کارا زیاد داره آدم اول فکر میکنه این چه کاریه آخه داره میکنه
ولی یه علته دیگه پشته کارای عجیبشون هست مادر ها همیشه !
هم احساسِ تنهایی هست هم کلافگی. کلاً سکوت رو ترجیح میدم به شلوغی واسه همینه دوست ندارم این مدل مراسم‌های پر سر و صدا رو. کسی که یدونه خواهر داره که تنها نیست :)
مادر است دیگر... :)
من عروسی داداشم رو هم به زور رفتم ://

البته این اواخر بیش‌تر توی این جور مراسم‌ها شرکت می‌کنم چون احساس می‌کنم روابط اجتماعی‌ام ضعیف شده. 

من حتی اگه بتونم برای خودم هم عروسی نمی‌گیرم، چیه این هم پول خرج می‌شه ://
درود بر شما :)

قسمتِ آقایون به مراتب بهتره.

همچنان درود بر شما :))
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۵:۲۲ مــحــدثــه ...
نمی دونم :/ شاید دیگه حوصله مقاومت نداشتم :/
جنگ جنگ تا پیروزی :| :))
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** **** *** *** ****** ***** ** ****
به چه مصیبتی با زبونه روزه به دری وری های من جواب میدی!؟

بازم بای فور اور خخ:)
:/

خدانگهدار
سلام خوبی؟

منم مثل تو آرامش و سکوت رو به جمع و مهمونی ترجیح میدم...
سلام عزیزم :)
الحمدلله. تو چطوری؟!

خیلی هم عالی *_*
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۵:۲۹ مــحــدثــه ...
آره آره،اصلا دوباره هوس جنگ زده به سرم :دی :))
آفرین :))
میدونستم اینجوری فکر میکنین
خواستم حرفمو بگم اما دودل بودم گفتم الان این حرفو بزنم فکر میکنه تلافی میخوام بکنم
پس دیگه هیچ نقدی از حرفات نمیگم تا فکر نکنین تلافیه
وقتی مشکلی هست باید بگید فلان جمله فلان بخشش مشکل داره این مدلی باشه بهتره. شما یه چیزی می‌گید بعد هم نمی‌گید کجای متن هست :/ این که نشد نقد.
عه :) فراموش نکن منم روزه ام و به ستاره حساس
شما حتی نمیخوای بگی خدا نکنه ؟؟؟ باشـَــد:)
+ولی من یه بار خیلی اتفاقی تو یه سایته خارجی وقتی دنبال یه مطلب در مورد موسیقی بودم خوردم به پست یه شرکت که کارش موسیقی عروسی بود
اون جا یه عکس دیدم
از این عروسی آیِ خارجکی. چادر میزنن هااا از این چادر های بزرگ :)
یه دسته گل قشنگ میونه دو آغوشه گرم که از همه دسته گلای دنیا قشنگ تر بود خعلی دلم خاس
کی میدونه چه ذوقی دارن !
همه میرن یه تیکه از اون ذوق رو بچشن !
خب چیزی تایپ نکنید که نیاز داشته باشه به ستاره.
:)
+ مهم‌ترین لحظه‌ی زندگیِ هر آدمی اون لحظه ست قطعاً خیلی حسِ نابی هست تا تجربه نشه نمیشه فهمید.
نه همه!
معمولا عروسی های امروزی به روح و آرامش روان آسیب میزنند
بله متاسفانه
آرامش اتاق قشنگه اما
اتاق خاطره‌ای نیست که بشه روایتش کرد
تا ‌می‌تونی خاطره بساز
اون روزی برسه که باید گذشتت رو مرور کنی
اگر خاطره‌ی گوشه‌ی ذهنت برای روایت کردن نباشه
زندگی برات خیلی پوچ و بی‌معنی می‌شه
لحظاتت همیشه خاطره‌انگیز :)
خاطره رو با دورهمی‌ها می‌سازم :)
ولی چشم. همه‌ی تلاشم رو می‌کنم که کلی خاطره بسازم.
همچنین جنابِ فابر :)
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۲۱:۲۸ شفق تیرزاد (*_*)
حوای عزیز... امروز یه سری صحبت هایی زده شد که منم الان اصلا حال خوبی ندارم و دلم آشوبه... خیلی آشوب... از همون ساعت که قطع شد شروع کردم به گریه حتی افطار هم نتونستم چیزی بخورم...
البته میون گریه وقتی یاد یه خبر خوبی ازش می افتادم لبخند به لبم می اومد... وسط گریه...
خلاصه که حال روح طفلیم به شدت بد بد بد هست
خیییلی محتاج دعا هستم لطفا.
با این که نمی‌دونم چی شده اما از تهِ دل برات آرزوی آرامش دارم عزیزم.
تو رو خدا خودت رو اذیت نکن :(
چشم چشم حتماً
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۲۲:۱۱ شفق تیرزاد (*_*)
اصلا نمی تونم آروم باشم... :'(
دست خودم نیست به خدا... هر کاری می کنم نمی شه... خیلی محتاج دعاتم

+ ببخش من بیشتر وقت ها حال خوب شما رو هم بد می کنم. به خدا دلم پره... خیلی دعا... لطفا.
عزیزم :(
ان‌شاءالله زود آروم بشی.

+ این چه حرفیه عزیزم دوست واسه همین وقت‌هاست دیگه. خدایا مراقبِ رفیقم باش...
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۲۲:۱۴ شفق تیرزاد (*_*)
ممنونم عزیز جان.
کاری نکردم که مهربون
شنبه ۱۹ خرداد ۹۷ , ۲۲:۲۷ ✣یگانـღـه✢ jb
:)امیدوارم از این به بعد اتقافات عالی تری براتون بیفته
ممنونم :)
من عاشق تنهاییم...تنهایی و طبیعت دو عنصریه که من به عشق اونا زنده ام:)
من علاوه بر اینکه عاشق تنهایی ام،باهاش انس و الفت زیادی هم دارم:)
+عروسی که اصلا حرفش رو هم نزن(علاوه بر اینکه از شلوغی خوشم نمیاد,یه سری دلایل خاص دارم)راستش من از مهمونی و دورهمی هم خوشم نمیاد.
+خوشبخت بشن ان شاالله به حق این روزهای عزیز...
به‌به :)
مثلِ منی که :)
+ من دورهمی‌هامون رو دوست دارم.
+ ان‌شاءالله. ممنونم :)
يكشنبه ۲۰ خرداد ۹۷ , ۰۰:۵۷ ایمان-همو یرگه یخ!
دوست عزیز بای فور اور ینی خدافظ برای همیشه !!بهتر نیس از فعلا استفاده کنی ؟
چون شما برو که نیستی میری یه ساعت بعد باز کامنت میفرستی !اااز همون فعلا استفاده کنی فکر کنم بجا تر باشه !!
فکر کنم یجورایی حالتِ شوخی و اینا داشته باشه براشون منظورشون خودِ واقعیِ کلمه نباشه.
عروسیِ خودت که تشریف می‌بری انشالله؟! :|

منم حسودی کنم؟! D:
به حالت! ^_^
هنوز تصمیم نگرفتم :|

هر کسی باید به حالِ خودش حسودی کنه :))
يكشنبه ۲۰ خرداد ۹۷ , ۰۶:۱۸ فرزانه فرجادی کیا
سلام حوا جان 
راستش منم خیلی اوقات تنهایی و خلوت خودم رو به مهمانی ها و عروسی ها ترجیح میدم اما همون جوری که نوشته بودی حال دل عزیزانمون خیلی مهمه ...
گاهی حضورمون شاید خیلی حس نشه اما نبودنمون خیلی به چشم میاد 
و اینکه رشد تو پا گذاشتن روی خواسته های دلمونه وقتی نتیجه اش لبخند مادربزرگ باشه ...
سلام عزیزم
بله و دقیقاً همین حالِ دلِ عزیزان هست که باعث میشه مدام با خودم کلنجار برم...
موافقم :)
من هر دو وجه این قضیه رو دوس دارم. هم عاشق عروسی و دیدن خوشحالی عروس و دامادم و هم عاشق سکوت و غرق کتاب شدن یا فیلم دیدن و... . تو هر شرایطی به نسبت تأثیر مثبتی که رو حال خودم داره تصمیم می گیرم (: 
حالا شام چی پختی؟ :دی
قرار بود دستپختتو برام پست کنیا :دی تر 
خیلی هم خوب :)

مرغ :)
جدی؟! چرا یادم نمیاد؟!
آقا این دختره چرا اینقدر نازه؟ :دی

اون دفعه میخواستم بگم یادم رفت :))
اگه خودم بودم که باید می‌گفتم چشماتون ناز می‌بینه :))

:))
لایک
مچکرم
سلام و صبح بخیر بر دختری از نسل حوا:
امیدوارم خوب و سرحال باشی؛قبراق و شاداب و با نشاط>>
- خب، همانطور که انگشت نگاری دو نفر حتی دو قلو های همشکمان یکسان، شبیه به هم نیست و به تعداد آدم های کره زمین اثر انگشت داریم؛ نوع شخصیت آدم ها نیز با هم متفاوت است،یعنی به تعداد آدم های کره زمین تیپیک شخصیتی داریم.لذا گرایش به شلوغی و تنهایی؛ سرصدا و سکوت وغیره از آدمی به آدمی دیگر حتی نزد دو قلوهای یکسان نیز متفاوت است. یکی هجر،یکی وصل و یکی هم رضای خدا پسندد>>
+ خب فرصت یافتی به سوال های مطروحه فکر کنی و برایشان جواب درخور تدارک ببینی یا نه؟ نکنه ولشون کردی به امان اله!!!!!
سلام و درود
خوبم شکر :)
درسته...
+ راستش رو بگم؟! اصلاً نمی‌دونم سوال‌ها چند تا بودن و چی بودن :|
سلام

حداقل عقد خاله رو برو 
:)))

حال دلت خووب 
سلام و درود

:))

ممنون
بلاگ برتر شدنت مبارک
ممنونم
خیلی زود جواب دادی :)
هستم الان
سلام>
به به !! آفرین!! بارک ا... نه بارک ا...!! مرحبا بر این دختر دانشجو!!
خب،دختر جان برگرد به کامنت های قبلی تا مجموعه سوالات را شناسایی و استخراج و در یک فایل واحد جمع نمایی>>
بدو ببینم چه می کنیا!!!!!!!(خنده + چشمک)
سلام و درود
سپاس :|
آخه سوالات رو توی یه پست نپرسیدید. متاسفانه کامنت‌های ارسالی هم زیاده واسه همین سخته پیدا کردنشون ولی چشم.
:)))
نه بارک الله
:)
چه جالب،من فکر میکردم فقط خودم این شکلیم که از عروسی و کلا مراسم های شلوغ فراریم و دلم میخواد بمونم خونه و برم تو اتاق نازنیم و کارایی که دوست دارمو بکنم:))
خدایی چرا باید برم جایی که هیچ لذتی ازش نمیبرم و چیزی هم به من اضافه نمیکنه؟
حتی اگه قراره وقتمو الکی بگذرونم،دوس دارم با اون کارای الکی ای که خودم دوسشون دارم بگذرونم؛)
تنها نیستیم :))
حرفِ منم همینه.
منم همینطور :)
برعکس اکثر فامیلهای مایید. دونفرشون میشه سه نفر چنان شلوغ میکنن که نگو. بن برقصشون همیشه به راست
که اینطور
نیت کردم تاهرچندنفر که می تونم با شخصیت آیت الله حق شناس و چله عاشورا  اشنا کنم. دعوت می کنم به این آدرسا سر بزنید مال من نیستن حس عجیبی دارن


http://haghshenas110.com

http://instagram.com/hghshenas110

@hghshenas110
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تو اگر به تعدادِ همه‌ی لحظه‌های همه‌ی این چند سال‌، یک گوشه‌ی سالنامه‌ات چوب‌خط‌ها کشیده‌ای بدان من و آینه‌ی تمام‌قدِ گوشه‌ی اتاقم به ازای همه‌ی این ثانیه‌ها هزاران بار جان داده‌ایم...
Designed By Erfan Powered by Bayan