یک «من» وسطِ زندگی‌ام گم شده است

مثلِ وقت‌هایی که آشفته از خواب می‌پری و بی‌اختیار شروع می‌کنی به گشتنِ تمامِ سوراخ‌سنبه‌های اتاقت اما پیدایش نمی‌کنی. نیست. مدت‌هاست که رفته اما تو تازه نبودش را حس می‌کنی. حتماً یک گوشه‌ی دنیا، تک و تنها، زانوهایش را بینِ دستانش گرفته و مدام این دیالوگِ شازده کوچولو و روباه را در ذهنش مرور می‌کند در حالی که سعی می‌کند بغضش را در وجودش هضم کند.

شازده کوچولو: غمگین‌تر از این که بیایی و کسی از آمدنت خوشحال نشود چیست؟!

روباه: این که بروی و کسی متوجهِ رفتنت نشود.

حق داشت. من هم اگر جای او بودم می‌رفتم. بودن که مهم نباشد باید یک نون بر سرش بیاوری. رفتن احترام به بودن است وقتی حس نشوی. رفته اما صدای سکوتش هنوز در گوشم زمزمه می‌شود. همه چیز از آن‌جایی شروع شد که یاد گرفتیم دیر ببینیم؛ به بودن بها ندهیم و بر مزارِ نبودن گریه کنیم. ساده اگر بخواهم بگویم می‌شود یک‌ «من» وسطِ زندگی‌ام گم شده است.

جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۵:۴۷ دیوونه بارون
چقدر خوب با کلمات بازی می کنی :))
کلمات با ما بازی می‌کنه :)
به بودن ها عادت میکنیم و موقع نبودن ها حسرت........
آری...
کاش کسایی ک از زندگیمون رفتن لیاقت موندن داشتن :)
به‌به عجب جمله‌ای :)
حالا فکر کنید خودمون از زندگیِ خودمون بریم...
درسته..
عااالی بود عزیزم :))
عالی خوندی محبوبه جان :)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۰۳ دختر آفتاب ..
قلم شما هم خوبه هااا:)
 تموم؟؟
شوخی می‌کنی دیگه آره؟! :|
یه شروعِ دوباره :)
خیلی قشنگ نوشتید ...
همیشه دوست داشتم منم میتونستم اینجوری بنویسم ولی مثل اینکه استعدادش رو نداریم 😁
قطعاً شما قشنگ خوندید :)
شکسته نفسی و اینا دیگه :))
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۰۶ سارا سماواتی منفرد
بودن هم مثل سایر عادت های روزمره هست و عادی میشه و گریبان آدم را می گیرد و برای همین نبودن پر رنگ هست و نبودن  ها مهم میشه ...
درسته. حالا تصور کنید نبودن هم عادی بشه. جالبه نه؟! :)
 « من » ِ تون رو پیدا میکنین ! 
من از دستِ من فراریه. :))
عالی بود 
:)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۱۶ دیوونه بارون
:)))
امتحانت رو خوب دادی؟
بخند که خنده‌های تو همیشه عالیه و اینا :| :))
فکر کن سرِ جلسه ببینی از جایی که نباید سوال اومده -_-
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۱۸ پارسا جهانگیری
چی شد؟؟؟ :-|
:)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۲۳ پارسا جهانگیری
باید خودم بفهمم :-/
:)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۲۴ دیوونه بارون
جدی؟؟ O_O
آره :|
کی اینقد بزرگ شدی تو؟ =)
:))
لذت بردیم.
خوشحالم :)
:'(
عه
بخند :)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۲۹ پارسا جهانگیری
باید بگم خانومم بیاد نوشته شما رو بخونه :-)))
خیلی هم عالی :)
راستی مبارکه. خوشبخت بشین ان‌شاءالله. :)
دختر خودمی دیگه =)))
مامان آوا :))
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۳۰ دیوونه بارون
خراب شد؟ :|
نه بابا :))
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۳۱ دختر آفتاب ..
شروع دوباره:)
 نه جدی قشنگ مینویسی:)
واسه من بن‌بست معنایی نداره. :)
قشنگ می‌خونی رفیق جان :)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۳۴ پارسا جهانگیری
ممنون :-))))
:)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۳۵ دیوونه بارون
آفرین ؛)
:)
اینکه برم و کسی متوجه رفتنم نشه سخته نه؟ 
درد داره.. خیلیم درد داره.
خیلی.
بغض داره...
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۶:۴۵ دختر آفتاب ..
ایول:)
 منم از این اراده های اتوبانی میخوام:)
(:
نداری؟!
هیییییییی خواهررررر
همه گفتن قشنگ مینویسی منم میگم
دلمان گرفت....
با تمام وجود حس کردم نوشتت و 
جانم :)
لطف دارید همگی :)
ببخشید که باعث شدم دلت بگیره.
...
این چه حرفیه عزیزجان...
سالهاست که عبور کرده ام از خویش یادم بخیر....
خودم و گم کردم و پیدا نمیکنم
:)
یه وقتایی آدم به خودش میاد می‌بینه چقدر با خودش غریبه‌ست...
امیدوارم زود گمشده پیدا بشه. :)
منم بعضی اوقات من رو گم میکنم :/
راس میگن خیلی قشنگ مینویسی :)
امیدوارم دیگه گمش نکنی. :)
خیلی ممنونم. :)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۷:۵۴ علیـ ــر ضــا
احسنتم خواهرم
تشکر
به به :))

شازده کوچولو: غمگین‌تر از این که بیایی و کسی از آمدنت خوشحال نشود چیست؟!

روباه: این که بروی و کسی متوجهِ رفتنت نشود.

این دو جمله عالیین

:)
بله خیلی زیاد.
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۸:۰۰ دختر آفتاب ..
نه علی الظاهر:|
ولی من حس می‌کنم داری. :)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۸:۰۹ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
:(
دوست نداشتم کسی با خوندنِ این چند خط ناراحت بشه. لبخند بزن نیلگونِ عزیزم. :)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۸:۲۸ نـــامـــیـــرا ‌‌‌‌‌‌‌
دقیییقا...منم خودمو گم کردم خیلی وقته..
خب بیا یه کاری کنیم.
با هم بگردیم! من به دنبالِ خودم، تو به دنبالِ تو. چطوره؟! :)
سلام فرزند قشنگم:)
اون من رو پیداش کن،مطمئن باش همین نزدیکیاست،منتظره بری و دستاش رو بگیری و به خودت برگردونیش:)
سلام رفیقِ شفیقِ جان :)
فکر می‌کردم یادت رفته من رو :|
چشم چشم. فقط امیدوارم من رو ببخشه و برگرده. :)
یه وقتا حس میکنم ته دلم خالی ه...
هیشکی نیست...
نیستم...
خودم نیستم...
...
آره...
می‌فهمم...
و متاسفانه حسِ خیلی بدی هست.
سلام
زیبا نوشته ی شما به دل نشست و آنچه که « روباه » به « شازده » گفت، واقعاً غمگین.
زمانی که فهمیدم « من » نیست، « عزم » و « جزم » را دنبالش فرستادم،
اما آنها هم برنگشتند.
ترسیدم « باور » را سراغشان بفرستم، می ترسم او هم برنگردد.

موفق باشید
سلام و درود
خوشحالم که به دل نشسته.
شاید بهتر باشه خودمون بریم سراغش. بی‌واسطه. :)

سلامت باشید.
این مهم زمانی اتفاق میفته که قلبت رو بذاری و بری؛
اینطوری تنها جسمته که خونه رو ترک کرده؛ روحت هنوزم پابرجاست. :)
درسته.
اینطوری هم روح در عذابه هم جسم. :)
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۱۹:۲۳ دریا _ گاه نوشته های من
قلم خوبی داری
ممنونم خانم مدیرِ عزیز. :)
و اما ...

خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی
هر چه می گردم نمیدانم کجا افتاده ام

خودتون سرودید؟!
خیلی زیباست. :)
واقعن چیکار کردین که انقدر قشنگ و دلنشین مینویسین ؟؟
کتاب زیاد خوندین حتما 
هر شب مسواک می‌زنم و به پدر و مادرِ خود نیکی می‌کنم. :| :)))
شوخی بود البته.
این لطفِ شماست وگرنه این خط‌خطی‌ها ارزشِ دلنشین خطاب شدن رو نداره.
کلاً به ادبیات و کتاب‌های ادبی ارادت داشتم همیشه. :)
دنیای کامیپوتر:
(شازده کوچولو کتاب قشنگیست.)
آری
کمی تامل برانگیز و محزون بود:((
 حالا سوای اون همه تعریف به جا که خوب و روان نوشتین
قیدِ کمی برای تامل‌برنگیز بود یا محزون؟! :)
من دوست نداشتم و ندارم کسی رو ناراحت کنم. چه با رفتارم چه با چند خط درهم‌نوشت.
جمعه ۲۲ دی ۹۶ , ۲۱:۳۶ هوای باروونی
حوا جون ،،،،پست آخر من خلاصه ومفید همین شما ،بود!
عااالی بود!(:
خیلی هم عالی :)
لطف داری :)
فوق العلاده بود
خیلی لطف دارید. مچکرم.
چه دلنشین...
لیموی مهربونِ ما دلنشین می‌خونه. :)
زبان قاصره از توصیف این متن :]
:)
زبان قاصره از توصیف زیبایی متن هاتون :)
شما لطف دارید. :)
👌🤗🤗
(:
وای وای وای وای ،واقعا فکر کردی من از اوناشم که فراموشت می کنم؟نخیرخانوم،این وصله ها به ما نمی چسبه :/ :دی من هر دفعه میام تو رو می خونم دخترم،منتها نظر نمی ذارم ،می دونی حضور من تو وبت مثل حضور خورزو خان هست،کلا حضور فیزیکیش حس نمی شه ها،اما از نظر معنوی هستش:دی
می بخشه عزیزم،تو بخواه که برگرده اونم می بخشتت:)
روزمرگی چیزی هست که همه درگیرش هستیم و چه بخوایم چه نخوایم باعث میشه یه سری چیزا رو فراموش کنیم. :)
خورزو خان رو یادمه. :)))
امیدوارم :)

+ برنمی‌گردی؟!
نه مال من نبود... کاش مال من بود.
شما که شاعرِ توانمندی هستید یقیناً می‌تونید خیلی بهترش رو بسرایید.
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۰۸:۵۸ متولد شهریور
فدای حوایی خودم 😍😘
^_^
همیشه عکسایی که میزاری قشنگه:)
نگاهت قشنگه :)
گم شده برای من و دیگر پیدا نمیشه ...
چطوره یه کمپین درست کنیم به اسمِ در جستجوی خویشتن. :)
پیدا میشه. تو تلاشت رو بکن عزیزم. :)
وای وای وای وای اخه انقدر قشنگ نوشتن روااااااستتتتتت؟؟؟؟؟؟چند دور دیگه باید بخونمممممم تو محشری😊
حوا سزاوارِ این همه لطف و محبت هست؟! :))
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۱۱:۳۳ دختر آفتاب ..
چه خووب^____^
^_^
به بودن بها ندهیم و بر مزا. نبودن گریه کنیم...
باید از خودمون شروع کنیم!
اول باید خودمون رو پیدا کنیم و نازش رو بکشیم تا برگرده. :)
حقیقتا کلمات با ما بازی میکنه ...



سلام علیکم
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
بله...

علیک سلام
مچکرم. همچنین.
پیداش میکنی :)
:)
الان وضعمون اینه پس:
در نزن رفته ام از خویش کسی منزل نیست...
جای تاسف داره...

حقیقتی تلخ تر از فراموش شدن طبیعی هم وجود دارد... و آن اینکه تو هنوز زنده ای... و بدانی یک نفر در دنیا هست... که دارد برای فراموش کردنت تلاش می کند!

بله...
قلمتون عالیه موفق باشی
لطف دارید.
سلامت باشید.
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۱۷:۱۵ ایرانیان اوکراین
بسیار زیبا موفق باشید
ممنونم. سلامت باشید.
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۱۸:۱۴ نـــامـــیـــرا ‌‌‌‌‌‌‌
بگردیم.اکر پیداکردی به منم بگو
باشد :)
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۱۸:۲۵ آقای دیوار نویس
مثل همیشه :) 
:)
چقد عالی مینویسی حوا جان:)))
لطف داری عزیزم :)
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۱۹:۲۱ احمدنجیم فقیر

من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو، وسط زندگیم گم شده است

وبلاگتون عالیه اگه غزلیات و دکلمه علاقه دارید به ماهم سر بزنید...

www.ahmadnajim.com


:)
اصلا حس درس خوندم نمیاد ، نمی تونم برم پای کتاب بشینم و درس بخونم ؛ چیکار کنم ؟ این سوال خیلی از شماست و بعضی اوقات حقم دارید ، بالاخره خسته می شید … اما مجبوریم برای اینکه به هدفمون برسیم درس بخونیم . یه تکنیک خیلی جالب هست که می تونه مواقعی که حسش نیست کمکتون کنه …  اگه شما هم همیشه می گید ” حسش نیست ” و از بابت اینکه درس نمی خونید نگرانید ، این پست برای شماست

 

تکنیک فقط پنج دقیقه

یکی از تکنیک هایی که برای این مواقع خیلی می تونه کمکتون کنه تکنیک ” فقط پنج دقیقه ” هست … اگه حس درسیو ندارید اما توی برنامتون هست و باید بخونید به خودتون بگید ” من فقط و فقط پنج دقیقه با تمرکز این درس رو می خونم ، بعدش می زارمش کنار ” و کتاب رو باز کنید و این پنج دقیقه رو با یک تمرکز زیاد بزارید روی اون درس … در نود و پنج درصد مواقع “حستون” بر می گرده و اون درس رو ادامه می دید.

 

تکنیک فقط پنج دقیقه برای من کار نمی کنه

این نشون میده شما علاوه بر این که ” حسش نیست ” انگیزتون هم نیست … اگه انگیزتون به اندازه کافی بالا باشه مطمئنا بعد از اون پنج دقیقه جذب اون درس می شید و دیگه می شینید می خونیدش … بهترین انگیزه هم رسیدن به هدفمون هست ؛ همیشه هدفتون رو توی ذهنتون بپرورونید ، گسترشش بدید ،باهاش زندگی کنید و تصورش کنید … این کار انگیزه زیادی بهمون میده

==============
خیلی ممنونم بابتِ توضیحاتتون فقط ربطش به پست؟!
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۲۲:۰۹ احمدنجیم فقیر
☹️
چی شده؟!
شنبه ۲۳ دی ۹۶ , ۲۲:۳۱ منتظر المهدی (عج)
روباه و شازده کوچولو!!
ترغیب شدم که بخونمش!!
خیلی هم عالی.
سلام دوست خوبم من تازه وارد این وب شدم و وب جدیدی رو زدم و واقعا یکم برام غریبه میتونم ازت درخواست کنم به وبم بیایی و سوالاتم جواب بدی؟
چطور فالور جمع میشه؟چطور میتونم پست های بقیه رو بخونم؟
سلام
خوش اومدین :)
عالی
:)
يكشنبه ۲۴ دی ۹۶ , ۰۴:۴۶ احمدنجیم فقیر
چیزی نشده لبخند بود

یه نگاه بکنید متوجه میشید لبخند نبود. ناراحتی بود.
يكشنبه ۲۴ دی ۹۶ , ۲۰:۲۹ احمدنجیم فقیر
ببخشید الان لبخند میزنم 🙂😊
:)
کی رفته؟
من :)
چی شده حواجان
چرا انقدر عصبی
آخه یه حرفایی می‌زنه یه بنده خدایی آدم کفری میشه :|
دوشنبه ۲۵ دی ۹۶ , ۰۱:۴۷ محمدرضا مهدیزاده
این دیالوگ که نوشتین ؛ از کتاب جناب "آگزوپری" نیست :) احتمالاً از دیالوگ هایی هس که طرفداران کتاب ساختن :)
من رو یاد این شعر از جناب عرب عامری انداخت : 
دیگر چه بلاییست غم انگیز تر از این
من بار سفر بستم و یک شهر نفهمید 

موفق باشید
شاید :)

به‌به ^_^

سلامت باشید.
حرص نخور مهربون
تو خیلی هم گلی
اون بنده خدا هدفش اینه حرصت بده شما بزن دندوناش بره تو شکمش والاااا
حوصله داری
سعی می‌کنم :)
عزیزی :)
نمی‌دونم هدفش چیه :/
حوصله هم ندارم :|
بدترین از دست دادنه
ازدست دادن خودت... 

____________
 حوا چرا ناراحته؟ بخاطر قضاوت اشتباه بقیه؟ 
آره...

نه عزیزم. بخاطرِ رفتارهای بچگانه‌ی یه عده.
همه مون توی زندگی گمشده هایی داریم که بدجوری فکر و دلمونو مشغول کردن...چرا انقدر دیر قدر بودن بعضی چیزا رو میفهمیم؟

پ.ن:نبینم ناراحت باشه حوا جونم...عکس دسته جمعی بده قبرستون تحویل بگیر :) 
همون روزمرگی و غرق شدن توش.

قربانِ شما :))
خیلی زیبا بود ...
خیلی :)



خیلی ممنونم. :)
منم میگم حوصله داری باهاش اینطور برخورد میکنی؟
گفتی حوصله نداری
همون مشت خوبه
خشونت جواب میده
یه داد بزن یا یه مشت و لگد
فحش هم خوبه 4تا فحش پدرمادر دار بده😂😂😂
همون برخوردِ تند جواب داد :)))
انا لله و انا الیه راجعون...

من آنِ توام مرا به من باز مده...
:)
خداروشکر
همیشه خشونت جواب میده
الحمدلله علی کلِ حال
آره :)))
کاش بعضی از این روزمرگی‌های بی‌معنی نبودن! شاید اینجوری میتونستیم اون گم‌شده رو زودتر و به موقع پیدا کنیم :) 
کاش روزی برسه که دیگه نگیم کاش :)
واقعا متن زیبا و مملو ازمعنایی بود
لطفا به وب منم سربزنید
ممنونم.
باشد :)
بسی زیبا بود و امیدوارم تو برای خویش پیدا شوی :)
زیبا خوندی :)
سالروز فرار شاه معلون نه ببخشید سالروز تولدتونو تبریک عرض می کنم بانو : )

تولدت مبارک حوایی ^_-
بهترینا قسمتت بشه : )
🌹
ممنونم ^_^
صبر نکردی پست بذارم خیلی زرنگی :)))
فدای محبوبه‌ی گلم :)
من تجربش کردم...
و شاید دارم تجربش میکنم....
کاش تجربه نکنی...
اونوقت کسایی که دوسِت دارن میگردن پیدات میکنن...
شاید...
تولدت مبارک ^_^
با آرزوی روزهایی روشن و شاد! :)
ممنونم رفیقِ کم‌پیدای دوست‌داشتنی ^_^
خیلی مچکرم :)
نه دیگه دوست داشتم اولین نفری باشم /از بین بیانیا/ که بهت تبریک میگه ^_- 
فدای تو بانو :*
دومین نفر بودی ^_-
مهربونم *_*
اولین نفر کی بود؟ ://///
: )
Berekee
(:

می‌شناسیش؟!
نح!!
دمش گرم : )
(:
دمِ شما گرم‌تر ^_^
پنجشنبه ۲۸ دی ۹۶ , ۱۸:۴۲ ماریا احسانفرد
ممنون میشم به وبلاگم سر بزنید
:)
برای اولین باردرایران 😃😃😃😍😍😍💵💵💵💵
کسب درآمدازاینترنت ازطریق سایتهای کلیکی ☺️☺️☺️
ارتقای رتبه سایت،بالابردن بازدید،افزایش کاربروکلی امتیازات دیگر،تنهاباثبت نام دردرسایت پارت کلیک.به دلیل محدودبودن ثبت نام به شماپیشنهادمیکنیم که هرچه زودتراقدام کنید.
باثبت نام وآغازفعالیت خود،دیگرنگران درآمدخودنباشید.


http://www.partclick.ir/login.aspx?o=OMIDARIA.r
:|
بسیار زیبا😍
:)
هنوزم دپرسید یه نگاه به یه روز من در وبلاگ جدیدم که بعد از وبلاگ شعرا زدم بندار

:) سلام خوبی؟ چه خبر ما رو نمی بینید خوشحالید؟
شوخ کردم. امیدوارم همیشه خوش باشی خواهرم.
موفق باشید...
دپرس؟! شما هنوز هم منظورِ پست‌های من رو متوجه نمی‌شید بعد از دو سال!

سلام. الحمدلله. خبری نیست جز درس و زندگی.
ممنونم. همچنین.
سلامت باشید.
فقط میشه گفت ممنون بخاطر مطالب بسیار زیبایی که میزارین.
لطف دارید.
جمعه ۱۳ بهمن ۹۶ , ۲۰:۵۴ محمدرضا حمیدیان
با تبادل موافقی

اینجا کسی لینک نمیشه
حال من همچو اسیری است که هنگام فرار

یادش آمد که کسی منتظرش نیست. نرفت!



خواستید اینجا را هم ببینید
:)
قلمت پایدار😊

آنِ من پرنده ای در قفس را مانَد...
مچکرم ^_^

دقیقاً...
سلام کارتون خیلی عالیه

تشکر
سلام

خواهش می‌کنم.
"سلام گرممو اینجا ندادند پاسخی هرگز؟
چه درد ناجوونمردی میرم من بی خدا حافظ! "
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تو اگر به تعدادِ همه‌ی لحظه‌های همه‌ی این چند سال‌، یک گوشه‌ی سالنامه‌ات چوب‌خط‌ها کشیده‌ای بدان من و آینه‌ی تمام‌قدِ گوشه‌ی اتاقم به ازای همه‌ی این ثانیه‌ها هزاران بار جان داده‌ایم...
Designed By Erfan Powered by Bayan