امضا (ن) می‌کنم

دیشب زمان به اندازه‌ی چند ماه به عقب برگشت. رفتم به همان شبی که مدام صحبت می‌کرد و من کلافه شده بودم. آدم‌های پر حرف منی را که ۹۹ درصدِ لحظه‌هایم در سکوت می‌گذرد عصبی می‌کنند. با بی‌حوصلگی به سوال‌هایش جوابِ کوتاه می‌دادم و وقتی می‌پرسید: «شما سوالی ندارید؟!» چشمانم را می‌بستم و محکم می‌گفتم: «خیر!» شاید بخاطرِ این بود که می‌دانستم این صحبت‌ها و سؤال و جواب‌ها به جایی نمی‌رسد؛ چون جوابِ من چیزی جز نه نمی‌توانست باشد. گذشت و گذشت تا آن لحظه که پرسید: «راستی اگر خدا خواست و زندگیِ مشترکی تشکیل شد، من خواستم بروم مدافعِ حرم بشوم رضایت‌نامه را امضا می‌کنید؟!» چشمانم گرد شد و زبانم بند آمد. سوالِ عجیبی بود. اصلاً انتظارِ همچین سوالی را نداشتم. به یک باره واژه‌ها در مقابلِ نگاهم قتلِ عام شدند و بقیه‌ی لحظه‌ها در سکوتِ مطلق سپری شد.

می‌دانم دوست داشتنِ کسی که نه او را دیده‌ام و نه می‌شناسمش، نه می‌دانم چه شکل و شمایلی دارد و نه می‌دانم کجاست و به طورِ کلی هیچ چیز درباره‌اش نمی‌دانم، دیوانگیِ محض است. خب من هم عاقل نیستم. این را هم می‌دانم که آن کسی که قرار است روزی بشود همه‌ی وجودم را به قدری دوست دارم که نه فقط نیمه‌ی سیب که حاضرم کلِ سیبم را تقدیمش کنم. حالا شما بگویید می‌توان رضایت داد پاره‌ی تنت برود به سفری که برای بازگشتش هیچ تضمینی نیست؟! 

اگر زندگیِ مشترک را مثلثی بدانیم که یک رأس آن خداست، رأسِ دیگر شریکِ زندگی و رأسِ سومش خودمان، آن وقت درکِ امضای رضایت‌نامه، کارِ دشواری نخواهد بود.


سه شنبه ۴ مهر ۹۶ , ۱۸:۰۵ یــاسـᓄـךּ ●‿●
خیلی سخته رضایت دادن ...
خیلی...
سه شنبه ۴ مهر ۹۶ , ۱۸:۰۵ ترجمه انگلیسی و ترجمه فارسی olink.ir
همکاری با مدیران وبلاگ ها در نشر ترجمه متون انگلیسی و فارسی. ترجمه متون انگلیسی و فارسی برای دانشجویان و شرکت ها با همکاری مدیران وبلاگ های فعال با کارت تخفیف 35 درصدی برای مدیران وبلاگ ها. در صورتی که حضرتعالی و یا مخاطبان وبلاگ تان دانشجویان و یا افراد متخصص می باشند پیشنهاد همکاری برای تان ارسال شده است. لطفا جهت دریافت اطلاعات بیشتر از وب سایت موسسه به آدرس www.olink.ir بازدید نمایید.
:|
محاله که کسی این چنینی سر راهم قرار بگیره اما وقتی تصور میکنم میبینم که امضا میکنم...
نه به خاطر مسائل اعتقادی و ...
به خاطر این که معتقدم باید گذاشت طرف مقابل راهی که دوست داره رو بره...چه برسه به این که کنار این دوست داشتن و عشق باور هم باشه... 
هیچ چیز محال نیست عزیزم. :)

من هم به همین نتیجه رسیدم. خوشحالم که همچین باوری داری.
خیلی سخته خیلی دل میخواد یه همچین کاری... من به اونایی که همچین دل و جراتی و همچین ایمان قوی و فوق العاده ای دارن غبطه میخورم
چقد دلم میخواست تو مراسم تشیع می بودم ...
بله خیلی. حتی فکرش هم آدم رو آزار میده. من هم.
چقدر خوبه یکی باشه که تو رو توی همچین لحظه‌ای شریک کنه. نه؟! :)
ولی خب سخته دیگه...
شاعر میگه : 

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

بله واقعاً سخته.
دقیقاً مصداقِ همین شعره.
سلام
ادم تا تو شرایطش قرار نگیره نمی تونه چیزی بگه ...شاید یکی بگه قبول میکنم ولی وقتی وقت موعود برسه ممکنه پاهاش بلرزه و زبونش قفل کنه ...
خوش به حال همسران و خانواده های شهدا که از ازمایش الهی سربلند بیرون امدند و خوش به عاقبت شهدا ...

شادی روح شهدا من جمله شهید حججی صلوات

التماس دعا
سلام
بله درسته. ولی فکر کردن بهش فکر می‌کنم لازمه. این که اگه لازم شد می‌تونم ازش بگذرم یا نه.

خیلی. ان‌شاءالله شرمنده‌ی شهدای عزیزمون نشیم هیچ وقت.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

محتاجیم به دعا.
سه شنبه ۴ مهر ۹۶ , ۱۸:۲۱ آقای دیوار نویس
خدا کند که شرمنده شهدا نباشیم...
ان‌شاءالله.
صد البته فکر کردن بهش لازمه عزیزم...شاید همین تفکرت مایه خودسازی و تحولات ادمی بشه...
ان شالله ...
حاجت روا شین...
بله. امیدوارم بشه.

ممنونم. همچنین.
سه شنبه ۴ مهر ۹۶ , ۱۸:۳۶ آقای سر به هوا(o_0)
حرفی ندارم:|
چرا؟! با کجاش مشکل دارین؟! :)
سلام
قشنگ بود و کمی نگران کننده
سلام
نگران کننده چرا؟!
:)
نخوندین :)
من ی خورده نگران. شدم با تصورش

کاش همیشه صلح و امنیت باشه اصلا ☹️
کار ب جاهای باریک نکشه
بله. واسه اولین بار که بهش فکر می‌کنی حسِ خیلی بدی میاد سراغت.

کاش روزی برسه که نگیم کاش.
ان‌شاءالله. فکرای بد نکن. :)
خوندم نمیدونم چی بگم!
گاهی حرفی نیست. می‌دونم. :)
قانونا جنس مذکر نباید در مورد این پست نظر بده
ولی دیگه ما گفتیم یه اعلام حضوری کنیم فقط
شاید.
:)
من به عنوان یک زن متاهل یک "نه" بزرگ میگم
حرم ایشون منم و پسرش نه دخترای سوری بی حجاب و سوریه لائیک
می‌روند مدافعِ حرمِ خانم زینب کبری بشوند نه دخترانِ بی حجابِ سوری. می‌روند تا فردا جنگ به ایران نرسد!
سه شنبه ۴ مهر ۹۶ , ۱۹:۴۲ انار کـــ:)ــــ
خیلی سخته:(
اماخب بودند کسایی و مطمئنا هستند کسایی که از خودشون بگذرند و امضا کنند:)
التماس دعا جانا:)
اوهوم
بله :)
محتاجیم به دعا.
سلام:) 
سلام و درود :)
یکی از شرایط بنده همینه :) البته اگ خدا لیاقت بده ...
فقط می‌تونم لبخند بزنم. البته می‌دونستم! :)
من با تمام احترامم به افرادی که میرن مدافع حرم میشن و خانواده هاشون ولی برای خودم به نظرم کسی که هدف مشخصی داره که شهید شه نباید خانواده رو بدبخت کنه۰میدونم خدا هواشونو داره ولی هیچ کس تا سرش نیاد نمیتونه درک کنه اون زن جوونی که شوهرشو از دست میده و تنها میشه و بچه هایی که توی بچگی بی پدر میشن چه دردی توی قلبشون دارن و چه زجری میکشن۰کسی نمیتونه درک کنه۰۰۰
مطمئنی خانواده‌هاشون بدبخت میشن؟! رضایت‌نامه رو زیرِ شکنجه امضا نکردن و نمی‌کنن. هدف اگه مشخص باشه و درک بشه، اگه آدم بدونه داره چه اتفاقی میفته اونوقت زجر کشیده نمیشه چون میدونی همون جایی رفته که باید.
منکه اصلاً نمی تونم 
واقعاََ نمی تونم:(
حق داری. خیلی سخته.
خیلی سخته
بله.
تشبیه به مثلث جالب بود.
خانم‌هایی هم هستن که اونا همسرشون رو تشویق می‌کنن به قدم گذاشتن در این راه... رضایت دادن و قبول کردنش هم سخته چه برسه به مشوق بودن. ولی امیدوارم اگه خدا یه‌روزی خواست این‌جوری امتحان‌مون سربلند بشیم پیشش. :)
:)
بله. هم همچین همسرانی داریم هم همچین مادرانی. واقعاً سخته. ان‌شاءالله.
سخته همین ...
منم دوست دارم بعد اون موقع برم باهاش :(
می‌دانم.
می‌فهمم...
بستگی داره نگاهتون به زندگی چی باشه :) اگه همه ی زندگی رو تو این دنیا ببینین ، بله امضای اون رضایت نامه به نظر بی عقلیه :)
اما خب ، لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا :) شهید بعد از شهادت تازه دستش باز می شه تو این دنیا :)
حضرت آقا می گه شما همسران شهدای مدافع حرم حداقل در نیمی از اجر این شهدا شریک هستید ...
وقتی برات مهم باشه خودشیرینی پیش خدا ، این فرصت یعنی یه فرصت طلایی :)
یعنی همون کاری که حسین (ع) کرد ...

و اینکه ، اونی که دلش اون طرف ، پیش اربابش گیر باشه ، هیچکس و هیچ رضایت نامه ای نمی تونه جلوشو بگیره ... :)
اون می ره ...
موافقم. :)
سه شنبه ۴ مهر ۹۶ , ۲۳:۰۵ آقای سر به هوا(o_0)
کلا مشکل دارم
نمیتونم رفتن کسی که دوسش دارم تحمل کنم 
درحالی که اگر خودم جای اون پسر بودم دوست داشتم طرف مقابلم رضایت بده

کلا قاطیم:|
اگه اونی که دوستش دارید رفتنش رو دوست داشته باشه چی؟!

:)
چهارشنبه ۵ مهر ۹۶ , ۰۰:۳۶ مـــحـــدثـــه ...
فقط می تونم بگم ممنون بابت نوشتن این پست خوب :)
ممنونم که این پست رو خوب می‌دونی :)
من اگه یه روزی جای ایشون بودم و میخواستم برم مدافع حرم بشم هیچوقت راس سوم مثلث بوجود نمیوردم:|
خیلیا اینطوری هستن. ولی یه وقتایی این تصمیم بعد از ازدواج به وجود میاد.
همیشه یکی از دعاهام همین بوده که
"اللهم الرزقنا شهادت..."
حکم جهاد رو که از دوشمون برداشتن ولی می تونیم شهید پرور باشیم درسته؟

من امضا می کنم. با تمام عشقی که به همسرم دارم امضاش می کنم.
آخ اگه دعات مستجاب بشه...

بله که می‌تونیم.

من هم. ولی قول نمیدم اشک نریزم.
عشقی برترازشهدانیست....
عاشق تر از اون شهیدی که جونش رو در راهِ خدا میده، اون همسری هست که امضا می‌کنه و از عشقش می‌گذره...
من دیوونه حججی ام:)
:)
شما بودید که گفته بودید دارید میرید مراسمِ تشییع؟!
قبول کن سخته!!
قبول دارم. مگه میشه راحت باشه؟!
تو باشی امضا میکنی؟
بعد از اون سوال خیلی به این موضوع فکر کردم. طول کشید تا به نتیجه برسم ولی آره امضا می‌کنم. به محبوبه هم گفتم قول نمیدم گریه نکنم! :)
دیروز مشهد بودی؟
نه. چطور؟!
فکر کردم عکسو خودت گرفتی
این رو یه نفر برام فرستاد از مراسمِ تشییع. بهترین اتفاقی بود که می‌تونستم دیروز تجربه کنم. :)
چه خوبه که یکی هست که توی این لحظه ها بیادته =)
آره. و شاید بهتر عکس این بود که گفت برام دعا هم کرده. :)
بیا بغلم دخترم ؛)
به‌به مامان آوا :))
^_^
:)
خونه مااصفهانه،15کیلومتری نجف آباده وفردامیریم مراسم تشییعش
جایتون هم خالی:(
خوش به حالتون.
التماسِ دعا.
متفاوت ترین پستی بود که این روزا درباره این موضوع خوندم
جمله آخرت عالی بود حوا
:)
سلام علیکم مومن
یکی از رفقا ما دو دوره رفته سوریه
بازم دلشه که بره
اونجا چیزی دیده میشه که هیچ کجا به اون میزان دیده نمیشه
هیچ کجا شما نمیتونی ببینی
اون چیزی نیست جز اخلاص
چون همه اومدن و نمیدونن بر میگردن یا نه برای همین با اخلاص تمام حضور دارند

همین بنده خدا خیلی جاها رفت خواستگاری
اکثر دخترا با شنیدن این که من میرم سوریه جواب رد بهش دادن
خیلی اوقات ما دین لقلقه زبونمون هست

عاقتبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
علیک سلام
ان‌شاءالله عاقبت بخیر بشن دوستتون.


نمیدونم اما شاید اون دخترا هم حق داشتن. همه چیز حولِ عشق می‌گرده. عشقِ زمینی و آسمونی گره خورده بهم. نمیشه تفکیکش کرد. چیزی که من بهش رسیدم اینه که اگه بشه به اون حد از درک و شعور رسید که اصلاً واسه چی ازدواج می‌کنیم و برای چی زندگی می‌کنیم، بهتر می‌تونیم تصمیم بگیریم.
نه...کار آسونی نیست
اما کسی که میخواد مدافع بشه، از ازدواج چشم پوشی میکنه! چون امکان داره دیگه برنگرده و شریک زندگیش رو با دنیایی از درد روبرو کنه. ممکنه نتونه و کم بیاره و به بن بست کشیده بشه! این عین ظلمه
اگه از اولش گفته بشه و با رضایتِ دختر خانم ازدواج صورت بگیره فکر نمی‌کنم ظلم باشه. این رو هم در نظر بگیرید که شاید از اول همچین قصدی نباشه و بعد از ازدواج شرایط طوری بشه که آقای خانواده بخواد بره. حالا نه سوریه. هر جا که لازم باشه. بحث اینه که چطور میشه یه نفر از عشقش بگذره.
آره اگه از اول گفته بشه باز هم بهتره
ای چه بسا خود دختر همسرش رو تشویق کنه

این اسمش گذشت از عشق نیست. گذشت از عشق موقعیه که یه نفر از عشق یکی چشم پوشی میکنه و میره تا به زندگیش برسه و آرزوهای دنیاییش
نرفته که به آدم دیگه ای دل ببنده و خودشو درگیر دنیای فانی کنه
و اگر اسمش گذشت از عشق باشه، خب حتما چیز ارزشمندی چشمشو گرفته که راضی شده اینکارو بکنه
اونی که بخواد بره حتماً زمانِ خواستگاری میگه این موضوع رو.

گذشت از عشقی که من گفتم یعنی اجازه بدی اونی که با همه‌ی وجودت دوستش داری بره و برای همیشه دیگه دستت بهش نرسه. دیگه حضورِ فیزیکی نداشته باشه.
اگه بدونیم واسه چی می‌خواد بره و قراره کجا بره، اگه سعی کنیم بفهمیم داره چه اتفاقی میفته، اجازه دادن با همه‌ی سختی‌هایی که داره، کارِ غیرممکنی نخواهد بود.
این رو نمیدونم. من خودمم توش موندم. نمیتونم بگذرم. بنابراین تصمیم گرفتم همچنان عاشق بمونم حتی در نبودنش!

آره. اما شما که نمیتونین بفهمین داره چه اتفاقی میفته. این فقط در حیطه خداست. همه چیزو بسپرین به خودش. خدا دل عاشقان رو نمیشکنه ... 
این گذشت از عشقی که من گفتم و داریم راجع بهش صحبت می‌کنیم و مدِ نظرِ من هست فقط و فقط گذشتنِ یه خانم از همسرش در راهِ خداست.

چرا نشه؟! مثلاً بخواد بره سوریه برای دفاع از حرمِ خانم زینب کبری. مشخصه هدف. برای کشیده نشدنِ جنگ به ایران. اینجا جایی هست که باید دید میشه گذشت یا نه.
اتفاقا گذشت در راه خدا، هم به اون گذشت معنا میده و هم ارزش اونو بالا میبره و هم اونو تسهیل میکنه. گذشتی که من ازش حرف زدم مرتبه پایینی بود ولی باز هم گذشت بود. برای منی که اینقدر دوستش دارم!
بی شک ارزش گذشت به ارزشیه که اون برات داره و در راه خدا بودنش، اون رو متعالی و فرا دنیایی میکنه

امیدوارم بتونید یه جوری با این مسئله کنار بیاید. کار آسونی نیست ... 
توکل بر خدا
درسته.
بله متوجهم. حرفاتون رو کاملاً قبول دارم.

کدوم مسئله منظورتون هست؟!
با همین گذشت
ان شاء الله هر چی خیره
آها. خب هنوز شرایطش پیش نیومده. ماجرایی هم که گفتم گفت و گویی بود که به جایِ خاصی نرسید و تموم شد.
ولی در کل به این موضوع فکر کردم. کارِ سختیه ولی فکر کنم بتونم انجامش بدم.
ان‌شاءالله.
:(
:)
خیلییییی سخته
و خیلی وقته به این موضوع فکر می کنم و هربار انتهای فکرم اشک است و بغض است و تردید ...

بله خیلی.
اگه یه نفر توی زندگی‌تون باشه طبیعیه که آخرش ختم بشه به اشک و بغض. چون واقعاً کارِ دشواری هست.
میدونم که با رضایت و احترام امضا میکنن ولی شما قطعا منظور منو از کمبود همسر و پدر توی بچگی درک نمیکنی چون واسه من اتفاق افتاده۰منم میدونم پدرم آرمان ها و اهداف بدون چشم داشتی داشت و قطعا الان در آرامشه ولی نبودش اتفاقاتی رو رقم زد که۰۰۰

بله من نمی‌تونم اونطور که باید درک کنم حق با شماست. راستش من راجع به امروزِ جامعه صحبت کردم. این که من اگه توی شرایطش قرار بگیرم حاضرم بگذرم و امضا کنم یا نه و کلاً هر دختری. سختی داره درسته. هیچ کس جای کسِ دیگه‌ای زندگی نکرده و نمی‌کنه پس نمیشه قضاوت کرد.
امیدوارم آرامش سهمِ تک‌تکِ لحظه‌های زندگیتون باشه. :)
بله منم صرفا نظر خودم رو گفتم ۰
ممنونم
:)
اگه خودش راضی باشه به نظر من باید رضایت رو بدن 
آدم میتونه سرنوشتش رو خوش تعیین کنه ... قدرت اختیار برای همینه دیگه 
نمیشه گفت باید. کارِ راحتی نیست.
بله. ولی یه وقتایی دیگه فقط متعلق به خودت نیستی. متعلق به همسرت هم هستی.
بسی سخت...

اما وقتی هدف دور کردن فرزندان یزید ومعاویه علیهم العذاب باشه..
دادن جان و رضایت چیزی نیست..
بلی.

همه چی به هدف ربط داره. همینه که هر سختی رو آسون می‌کنه.
سخته:)
آره خیلی :)
حتی برام سخته خودمو جای اینجور آدما فرض کنم چه برسه...
...
باسلام 
ممنون ازوبلاگ خوبتون وهمچنین مطالب عالیتون.اگرمایل بودیدبه وبلاگ مادرزمینه های مختلف سربزنید

http://persiane.ir/Medicine-and-herbal-treatment-for-skin-fungus.html
سلام
رفتی تشییع جنازه؟! 

+ وقتی یه ملت دوسش دارن، گاهی باید غرور و دلبستگی رو کنار گذاشت و امضا کرد...
نه. از اونجا برام عکس فرستادن.

+ غرور نیست نیلی. بی‌انصافی نکن دختر. :)
باید معامله کرد ...
میشه معامله کرد.
شاید شوهرم منو بفرسته ولی خودش نمیره قطعا😑
من اگه باشم خودم میرم
این جور رفتنا خیلی قشنگن:)
:))

بله :)
اینجور سوالا نابودم میکنه :/
چون ادمهای دوس داشتنیه زندگیم خط قرمزمن و از اینکه باهاشون ازمایش بشم میترسم :(
رسیدن به مقام شهدا و خانوادشون خیلی سخته ...
درک می‌کنم.
من هم. خیلی خیلی می‌ترسم.
درسته.
من اصلا نمیتونم رضایت بدم ...اصلا 
سخته
پنجشنبه ۶ مهر ۹۶ , ۰۹:۱۵ سوشیانت زرتشتی
what?
هیچی
من بشخصه با اصل جنگ توی سوریه مشکل دارم ول منکر اعتقاد مدافعان حرم نیستم
جوونهای مثل دسته گل مملکت قربانی سیاست سیاستمدارها میشن
جنگ خیلی چیز مزخرفیه
خدا هیچکس رو در مقام این انتخاب قرار نده ایشالا
سیاست کجا بود آخه؟! مدافعِ حرم! بحثِ اعتقاداته جناب! میرن جون میدن، سر میدن واسه چی؟! ربطی به سوریه نداره. هر کجای دنیا هم که مرقدِ خانم زینب کبری بود می‌رفتند دفاع می‌کردن چون نمیخوان به حرمِ ایشون ذره‌ای تجاوز بشه.
بله مزخرفه.
خودم رو گذاشتم جای خانواده ی شهید حججی...بین احساساتی که داشتم قطعا غرور هم تک و توکی بینشون احساس می شد.
یه غرور با جنبه ی مثبت...
غرور اینکه این مرد، پسرِ منه...

چرا با جنبه ی منفی به اون کلمه نگاه کردی؟! :)
آها. ببخش عزیزم :)
اشتباه برداشت کردم.
سلام... « قلبم یا شمشیرم ؟ » صحبتی با شهید حججی ... ما رو با نظراتتون یاری کنید... ممنونم 
سلام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اونقدر حسین میگم
تا نفسم تموم بشه
Designed By Erfan Powered by Bayan