بیانِ دوست نداشتنی

پدربزرگ مرا خیلی دوست دارد و از آن‌جایی که میانِ نوه‌های ریز و درشتش بنده نوه‌ی اول هستم، حسی که به من دارد نسبت به سایرِ نوه‌ها کمی متفاوت است! من هم او را خیلی دوست دارم و این دوست داشتنِ متقابل، انتظاراتی را برای ما به وجود آورده! مثلاً من انتظار دارم پدربزرگ همیشه مهربان باشد و به من محبت کند و پدربزرگ هم با توجه به شناختی که از نوه‌اش دارد، انتظار دارد همیشه بااحترام  برخورد کنم و باحوصله به خاطراتی که از دورانِ کودکی‌اش تعریف می‌کند گوش کنم. یادم می‌آید شش ساله که بودم روزی کنارِ پدربزرگ نشستم و شروع کردم به صحبت کردن و شعر خواندن اما پدربزرگ مثلِ همیشه خوش‌برخورد نبود! من هم ناراحت شدم و صحبت‌هایم را نیمه‌تمام رها کرده و رفتم! شاید اگر این بی‌توجهی از شخصِ دیگری سر زده بود من آن‌قدر ناراحت نمی‌شدم اما من از پدربزرگ انتظارِ دیگری داشتم. این روزها زیاد درگیرم و فرصتِ کمی برای حضور در بیان دارم. گاهی هم امکانش وجود ندارد! به همین دلیل وقتی سر می‌زنم، با کامنت‌های خصوصیِ نسبتاً زیادی روبه‌رو می‌شوم که هر کدام مضمونِ خودش را دارد. یک نفر حالم را پرسیده، دیگری از کنکور گفته، یکی خواسته نویسنده‌ی اینجا بشود، یکی دیگر توهین کرده و چه و چه! این دفعه میانِ کامنت‌ها یکی توجهِ مرا به خودش جلب کرد. کامنتی طولانی که نویسنده‌اش دادگاهی تشکیل داده خودش هم قاضی شده بود و هم شاکی و من هم متهم! تا جایی که می‌توانست قضاوت کرده بود و عذر می‌خواهم اراجیف گفته‌ بود! خب من پس از خواندنش فقط خندیدم چون از آن شخص انتظارِ بیشتری نداشتم! به همان اندازه که از بعضی دوستانِ نسبتاً مجازی انتظاری ندارم، از بعضی دیگر که می‌شناسم‌شان و برایم مهم هستند و برای‌شان احترام قائلم، درست مانندِ پدربزرگم انتظارِ زیادی دارم و اگر برخوردی ببینم خلافِ انتظارم از آن‌ها، به شدت ناراحت می‌شوم. مثلِ چند شبِ پیش که از یکی از همین افراد برخوردی دیدم که مرا به گریه واداشت! گریه کردم چون واقعاً دلم شکست و ناراحت شدم. شنیدنِ بعضی از حرف‌ها درد دارد! دردی که خوب شدنش زمان می‌برد و تا وقتی بهبود یابد مانندِ خوره روح و روانِ‌مان را ذره ذره می‌خورد! هر چقدر این روزهای سالِ گذشته‌ی بیان دوست‌داشتنی بود و شیرین و پر از حسِ خوب، این روزهای امسالِ بیان تلخ است و غمگین و ناراحت‌کننده! دوست‌های سالِ گذشته‌ام اکثرشان یا حذف کرده‌اند و یا مدت‌هاست قلم به دست نگرفته‌اند‌. دلم برای دوستانم و حالِ خوب‌مان تنگ شده. برای روزهایی که همه خوب بودیم و پر بود از دل نشکستن و مهربانی. روزهایی که می‌گفتیم و می‌خندیدیم و خاطره می‌گفتیم و خاطره می‌ساختیم. چرا هر چقدر بیشتر میگذرد بیشتر از یکدیگر فاصله می‌گیریم؟! چرا هرچقدر بیشتر می‌گذرد چهره‌ی محبت بیشتر رنگ می‌بازد؟! کجاست آن روزهایی که نگرانِ حالِ خوبِ یکدیگر بودیم؟! نگرانِ نبودن‌ها و دلواپسِ رفتن‌های ناگهانی! بیایید کمی بهتر باشیم! بیایید قبل از قضاوتِ نحوه‌ی راه رفتنِ دیگران، کمی با کفش‌هایش راه برویم. حالِ خوب آمدنی نیست! حالِ خوب را باید ساخت! بسازیم؟! :)

این دو سه پست اخری مشخصا بهتون بد گذشته
سعی کنید انتظار زیادی از کسی نداشته باشید 
این تنها راهیه که به ذهنم میرسه
بله متاسفانه.
دارم سعی می‌کنم.
:)
ای گفتی :)) منم بابابزرگم خیلی پررنگ بود یرام یکم مهربونیش کم میشد ناراحت میشدم و منجر به دعوا میشد :)) 
آقا تا من هستم غمت نباشه! ان شاء اللّه امسال کنکور تهران قبول شی بیای خونه ی ما و با نی لو سه تایی خواهر بشیم ^__^
((:
چه خوب! مثلِ همیم پس :))
فدای تو آبجی بزرگه :) به‌به چه شود ^_^
دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ , ۰۵:۱۸ رابین هود کبیر
واضح تر بفرمایید لطفا. چه گفته بود؟ آن یکی چه گفته بود ؟
قابلِ ذکر نیست! این که چی گفتند و چی شنیدم مهم نیست. مهم اینه که قبل از حرف زدن کمی فکر کنیم!
رفیق جان، تو خوب باش، بی‌خیالِ بدهای کلاس ;)
چشم چشم :)
دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ , ۰۷:۲۶ دیوونه ی بارون
عکس بده جنازه تحویل بگیر!!
خشن شدی :|
من با عکسات کلی کیف میکنم 😊😊 خیلی انرژی دارن
کی دل حوامو شکسته؟ 😲😲 بگو تا برم حسابشو برسم 😤😤
چقدر عالی :))
همه چقدر به گرد و خاک به پا کردن علاقه دارن :)
مثال جالبی بود و در کل پست خیلی خوبی بود. تصویر که حرف نداره :) ببینید حوا خانم همیشه هستند آدمایی که قضاوت کنند و چرندیات ببافند! هرچقدر هم که من و شما بگیم تاثیری نداره. شما کار خودتو بکن. توجه نکن به حرفای بقیه.
سپاس :)
بله درسته حرف‌تون. می‌خوام ولی بعضی برداشت‌ها واقعاً آدم رو عصبی می‌کنه.
و یه چیز دیگه! فکر میکنم شما خیلی احساساتی باشی! هیچی ارزش گریه کردن نداره ها. ناراحت نکنید خودتونو
بله متاسفانه.
:)
قبلا که امکان دنبال کردن وبلاگ ها نبود..بیشتر به همدیگه سر میزدیم..بیشتر حال همدیگه رو میپرسیدیم..بیشتر"یاد"همدیگه بودیم..بعضی وقتا امکانات بیشتر،زیاد هم به نفع ما نیستش...
+بی خیالی طی کن حوا:))این آدمای خود خفن پندار همه جا هستن..
کلاً خاصیتِ تکنولوژی همینه! آدما رو از هم دور کرده! چه توی دنیای واقعی چه مجازی.

+ باشد :)) همیشه و همه‌جا...
دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ , ۰۹:۰۷ دیوونه ی بارون
ما اینیم :)))
((:
حوایی ول کن بقیه رو..
هر کی بد میگه شخصیت خودشو میبره زیر سوال!
 تو خوب باش : )) 

اون که بله.

خوب باشیم :))
باشه بالام جان؟ ^_-
چشم محبوبه جان ^_-
باشه بالام جان؟ ^_-
باشد :))

میگم که دیروز یه سوال پرسیده بودی درسته؟! چی بود؟! :|
شاید هم آن چند نفرِدوستداشتنی در شرایط روحی بدی بودند و جز جایی برای قضاوت جای دیگری پیدا نکردند. هر چند اولش خیلی ناراحت میشیم ولی باید سعی کنیم زیاد خودمون رو درگیر این موضوع نکنیم. ضربه اش فقط به خودمون وارد میشه. 
ان شاالله موفق باشی. 
به امید روزهای شاد و رنگی دوست عزیزم. D:
منظورتون رو متوجه نشدم!
با جمله‌ی دوم موافقم :)

همچنین.
خیلی ممنونم :)
من آماده ام عزیزم
بسازیم :). یاعلی 
چه خوب :)
با هم می‌سازیم :) علی یارت.
همه جا اینجور آدما پیدا میشن خودتونو اذیت نکنید :) 
چشم :)
عالی بود
همه رو خوندید؟!
دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ , ۱۰:۴۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خاطرات خوبی بسازیم:)
خیلی خوب :)
منم اخلاقم مثل تو هست  :)

کاش قبل از قضاوت ،،، رفتار خودشون رو قضاوت کنند ....

خوشبختم :)

اصولاً آدم‌ها ترجیح میدن دیگران رو قضاوت کنن تا خودشون رو!
سلام
گویا داستان اینگونه پیام های ناراحت کننده تمامی ندارد !
خم به ابرو نیاورید و مصمم تر از همیشه کارتان را ادامه دهید .
هنوز هم دوستان و همراهان خوب در بیان بسیارند .
موفق باشید خواهرم :)
یاعلی
سلام
به شدت منتظرم تموم بشه!
باشد.
بله بله درسته.
ممنونم، همچنین :)
علی یارتون
خخخخ اینجام دوبار اومد

مهم نبود!


:)))

:|
اول) متنی که نوشتین خیلی خیلی روان و قشنگ و بدون ابهام بود :)

دوم) این بیان همون بیانه...این ماها هستیم که دچار تغییرردر نگرش شدیم
نگران رفتن ها و دلواپس رفتنذهای نا گهانی نباشید... اون کسایی که با علاقه کار رو شروع کردن به کار هاشون ادامه میدن و سعی میکنن دیگران رو خوشحال کنن...
اما چرا محبت کم شده؟! هر یزی بکاری همون رو برداشت میکنی... حال امروز و فردای هیچ کس یکی نیست... همه شاید یه روز خوب باشن... شتید یه روز بد...

سوم) ان شاالله همه چی درست میشه....
سپاسِ فراوان :)

شاید.
نه همیشه. رفتنِ بعضی‌ها خیلی غافل‌گیر کننده بوده و هست.
متوجهِ منظورتون نشدم!

ان‌شاءالله خیلی زود.
بیخیال بقیه حوا جان 
همیشه هرجایی یه چیزی هست که خوب نیست. نباید ببینی اونا رو 

یه وقتایی نمیشه پری جانم
درسته و جای تاسف داره.
این همه دوست خوب اینجا:))
من که به جز مادربزرگ پدریم هیچ کدومشون زنده نیستن متاسفانه 
مادربزرگمو اوردیم خونه خودمون مراقبش باشیم
:)



بله :))
خدا رحمت کنه رفتگان رو.
چقدر خوب :)
خدا حفظ کنه ایشون رو :)
شنیدن بهضی از حرف ها و زخم زبون ها خیلی اثر بد داره ...خیلی ...شاید اون کسی که این زخم زبون ها رو میزنه خودش متوجه نمیشه که تا چه اندازه قلب طرف رو نشونه گرفته ...
خیلی خیلی موافقم. مخصوصاً با متوجه نبودنِ طرفِ مقابل.
روزهای خوبی با پدربزرگتون داشته باشید.
فعلاً که خیلی دوریم.
ااااای گفتیییی...
بسازیممم:)
می‌سازیم :)
سلام دوستم :)
در مورد کامنتی که تو وبلاگم گذاشته بودی : اون بنده خدا فکر کرده بود من دارم ازش تعریف میکنم که اونم ازم تعریف کنه که در واقع همچین قصدی نداشتم .
+منم نوه ی اولم تازه کنکور دادم این پستت کلا حرف دل منم بود الان دوساله تو بیانم ولی به خاطر کنکور نمینوشتم الان که اومدم میبینم خیلی از دوستام یا نمینویسن یا حذف کردن رفتن

سلام :)
اشتباه برداشت کرده بودن. متوجه شدم.

+ نوه‌ی اول و کنکوری :)) چقدر بده این رفتن‌ها...
دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ , ۱۴:۴۴ الیــــ ــــوت
پیرو پستِ قبل که انگلیسی بود و این پست یه تیکه از آهنگی که خیلی دوستش دارم رو براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد. مربوط به همین موضوعه :)

In my shoes, just to see
What it's like, to be me
I'll be you, let's trade shoes
Just to see what it'd be like to
Feel your pain, you feel mine
Go inside each other's minds
Just to see what we find
Look at ___ through each other's eyes
But don't let 'em say you ain't beautiful, oh
They can all get ___'d.
Just stay true to you

با کفش‎هایم راه برو، تا ببینی
چه حسی داره که جای من باشی
من جای تو میشم (و تو جای من)، بیا کفشامون رو عوض کنیم
فقط برای اینکه ببینیم چه حسی داره
من درد تو رو میکشم، و تو درد منو
به درون فکر همدیگه بریم
فقط برای اینکه ببینیم اونجا چی پیدا میکنیم
و به زندگی با دید همدیگه نگاه کنیم
ولی هرگز نذار اونا بهت بگن زیبا (خوب) نیستی
همشون میتونن برن به درک
فقط به خودت باور داشته باش
خیلی ممنون :)

چقدر زیباست و چقدر دلنشین :)
باز هم ممنونم :)
همین خوب بودنِ زیاد، زیاد خوب نیست! (چه جمله ای!) توقع ها را بالا میره، آدم ها را خراب میکنه، دیگه وقتی اون خوبه نباشی و معمولی باشی، باز بد میشی.
فکر کنم بیانتون اشباع شده! 
بسمه الله...‌:) 
زیاد هم نه. به اندازه باشه خوبه. نه افراط نه تفریط!

بیان‌مون البته! شاید.
:)
زندگی که بدون چالش معنی نداره ! 
شهید مطهری یه مبحثی داره تو کتابش مربوط به جاذبه و دافعه ! 
نمی دونم چرا الان یاد اون افتادم ! :) 
انسانی که بر پایه ی عقاید خودش رفتار کنه و نه محض جلب توجه دیگران ! 
هم جاذبه خواهد داشت هم دافعه ... 
:) 

مهم رضایت خودمون از خودمونه :) 
نمی دونم چرا یهو انقد نوشتنم گرفته ... 
ولی خب ! همه ی اعتراضاتتون به شرایط حال حاضر انقدر برام ملموس بود که مجبور شدم بنویسم ! 

امید وارم به زودی از این چالش زندگی هم موفق رد بشین :)
بله!
این کتاب عالیه :)
این جمله عالی‌تر :)

و رضایتِ خدا :)
شما هر اندازه که دوست دارید بنویسید.

سپاسِ فراوان :)
کلنگ و تیشه با من! :دی
فقط کلنگ و تیشه کم بود که خدا رو شکر جور شد :)
پدران و مادران .. پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها
 از ما هیچ انتظاری جز ذره ای محبت ندارند
بله درست می‌فرمایید استاد.
شاید این فضای مجازی جدید مثل تلگرام و...  رو عواطفمون هم تاثیر داشته !!که قطعا داشته ..
راستش اون موقع ها که تو بلاگفا وبلاگ داشتم خیلی ها انگیزه داشتن برا پست گذاشتن تا اینکه بلاگفای به اصطلاح نامرد زد به سرش که تموم خاطره ها و نوشته ها و حال خوب اون روزامونو حذف که چه عرض کنم نابود کنه!!
و بعدش همه جذب شدن به تلگرام و اینستا و دیگه هیچ کس حال و حوصله وبلاگ نویسی رو نداشت و مدام تو اینستاگرام پست میذاشت ..منم دلم برا دوستای قدیمی ام تنگ شده!!

واسه حال خوبم باید بگم که خودِ من به شخصه یا حتی اطرافیانم خواستیم حال خوب رو بسازیم ولی این روزگارِ عزیز و محترم مگه گذاشت :))

بازم شکر که خدا هست ..خخخ مث اینکه رفتم رو منبر ^____^

همیشه حالِ دلت خوب باشه:)

اوهوم تاثیر گذاشته.
چقدر بد :(

از اینستاگرام خوشم نمیاد کلاً! تلگرام به مراتب بهتره.
امان از این دلتنگی‌ها...

لعنت بهش :))

وجودش واسه کلِ زندگی کافیه. بگو جانم بگو که سخن از زبانِ ما می‌گویی ^__^

ممنونم عزیزِ دوست داشتنی :)
سلام
قشنگ نوشته بودید
سلام
:)
من نمیفهمم سرتو انداختی پایین داری زندگیتو میکنی:|
چکار دارن بابا:/
مگه کاری به کار کسی داشتی ک بخاد توهین کنه؟ :/
والا به خدا :|
دیوونه کردن ما رو :/
شاید باور نکنی ولی دونه دونه پست‌های من میره زیرِ سوال چه ده خط باشه چه دو کلمه :|
دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ , ۲۳:۵۱ مهدی کاشانی زاده
سلام.شب خوش.شما خانم ها هم چقدر احساساتی هستید.
البته شاید اگه منم جای شما بودم مثل شما رفتار می کردم
یه هر حال به نظرم نباید سخت گرفت.منم تازگی توسط یکی از دوستان تهدید شدم.سر ماجرایی...بگذریم که می دونستم نمی تونه کاری کنه و مثل چی ترسیده بودم😂 اما حالا گذشت و بهش فکر نمی کنم. فراموش کنید گذشته رو و تنها از زندگی لذت ببرید حتی از سختی ها نیز...
راستی وبلاگ دو پست جدید داره سر بزنید لطفا.
راستی تر...حال خودتون چطوره؟ هر چند که هنوز نفهمیدم واقعا رشته تون چیه چی می خواین بخونین چند چندین اصلا با خودتون.
رمانم هم فراموش نشه لطفا🌷
راستی اینستا دارید دنبال کنید لطفا
Mahdikashani73
سلام. روز خوش! دیگه توی ذات‌مون هست!

چه خوب :)
باشد.
چشم.
خوبم شکر. منتظرِ نتیجه هستم فعلاً.
رمان‌تون رو قرار شد بفرستید که!
اینستا ندارم.
می‌سازیم :)
نبینم اشکت رو دخترک خوب بیان ^_^
(:
خوبی از خودتونه ^_^
بسازیم :)
من که پایه ام ؛)
:)
چقدر خوب و خوشحال کننده :)
سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ , ۰۹:۴۷ مهدی کاشانی زاده
http://www.negahdl.com/1396/04/18/دانلود-رمان-تعقیب-سایه-ها/
در اولین فرصت می‌خونمش.
فقط میشه بگید موضوعش چیه؟!
سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ , ۱۰:۱۹ مهدی کاشانی زاده
اگه رو تصمیمتون تاثیر نداره جنایی😐
خیلی هم خوب :)
من فقط یه چیزی فهمیدم! وقتی زیادی توی مجازی‌ها شناخته میشی و آدم‌های زیادی دنبالت میکنن،متاسفانه و متاسفانه بیشتر قضاوت میشی :|  متاسفم برای همه‌ی کسانی که برای هر نوشته جبهه میگیرن،قضاوت میکنن...
حوا جونم شاد بمون ;) 
و چقدر بده این برداشت‌های غلط...
منم متاسفم براشون!

شاد بمونیم :)
این روزها کم میایید بیان
دیگه بیان رو مثلِ سابق دوست ندارم.
بیان دوست نداشتنی...
من دیگه دوستش ندارم :)
وقتی یکی بدی میکنه
یاید انو تحریم کنی
نه خودتونو،نه بیانو
آخه حرفی هم ندارم. ذهنم خیلی بهم ریخته. ولی خب احتمالاً امروز یه پست بذارم.
اگه شد بسازیم
چرا نشه؟! میشه!
زشت ترین روزهای دنیای مجازی روزهاییه که چراغ یه وبلاگ خاموش میشه:(
اوهوم :(
متن تون مثل همیشه عالی بود و به نکته های جالبی اشاره کرده بودید.
ماهم پارسال در یک گروه مجازی دوستان خوبی جمع شده بودیم.اما یا کم کم لفت دادن یا دیده نمیشن
لطف دارید مثلِ همیشه.
چقدر بد.
آدم یه سری چیزارو میبینه دوست داره مثل بقیه ول کنه همه چیرو !
بیان دیگه زیاد ارزش خوندن نداره 
بله و چقدر این یه سری چیزا این روزا زیاد شده.
داره ولی کمتر از قبل :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اونقدر حسین میگم
تا نفسم تموم بشه
Designed By Erfan Powered by Bayan