این شهر از اول هم برای نماندن بود

تا همین دو ماهِ گذشته مثلِ اکثرِ پدیده‌های اطراف نتوانسته بود به احساسم تلنگر بزند. کمی کمتر از ۱۰ سال از آن شبِ گنگ که حسِ کودکِ تازه‌ متولدشده‌ی گریان از ورود به دنیای ناشناخته‌ی آدم‌های غیر قابلِ پیش‌بینی، عجیب به تک‌تکِ سلول‌های دنیای آبیِ ملیح و نه‌چندان کودکانه‌ام نفوذ کرده بود می‌گذرد و دیگر کوچه پس‌کوچه‌هایش بوی غربت و دلتنگی نمی‌دهد. این روزها کمی آرام‌تر از قبل میانِ مردمِ این شهر قدم برمی‌دارم. دیگر مولانا زیرِ لب‌هایم زمزمه نمی‌شود و افکارم پرتِ نماندن نیست. حس می‌کنم علی‌رغمِ تمامِ تلاش‌های چندین و چند ساله‌ام برای عدمِ وابستگی به هیچ چیزِ نماندنیِ این دنیا، دلم یک گوشه‌ی خلوت و تهی از صدای بوق‌ زدن‌های آدم‌های همیشه عجول گیر کرده است. جایی لا‌به‌لای کوه‌های اطرافِ خانه که هوایش مستِ صدای گنجشک‌های همیشه عاشق است. دروغ است اگر بگویم دلم برای کافه‌بستنیِ مرکزِ شهر تنگ نمی‌شود. همان که به محضِ ورودم، آقای فروشنده بستنیِ موردِ علاقه‌ام را آماده می‌کند و پس از سلامم تحویلم می‌دهد و لبخندزنان می‌گوید: «می‌دونم می‌دونم همون همیشگی». دلم برای بعضی صبح‌های زمستان که هنوز چشمانم کامل باز نشده بود پدر دستم را می‌گرفت و می‌برد پشت‌بامِ خانه و می‌گفت: «آبشار‌ها رو ببین! نتیجه‌ی بارونی که کلِ دیشب باریده» تنگ می‌شود. کجای دنیا می‌شود این همه ذوق‌مرگ شد؟! دلم برای کتاب‌ فروشیِ نقلیِ کنارِ آن مجتمعِ تجاریِ چند طبقه هم تنگ می‌شود. همان که کتاب‌هایش خیلی با‌سلیقه کنارِ هم به صف ایستاده‌اند و با نگاهشان در دلِ آدم بلوا به پا می‌کنند. دلم برای مسیرِ پیاده‌رویِ ۴۰ دقیقه‌ایِ منتهی به میعادگاهِ من و خورشید که صبح‌های تابستان قدمش ‌می‌زدم تا طلوعِ هر روزه را به نظاره بنشینم خیلی تنگ می‌شود. من حتی برای مهربانیِ این مردمِ دوست‌داشتنی که هر چه می‌گذرد، بیشتر و بیشتر از خودِ حقیقی‌شان فاصله می‌گیرند دلم تنگ می‌شود. اما چرا؟! من که خوب می‌دانستم این شهر از اول هم برای نماندن بود...

خیلی قشنگ نوشتی 😍
قشنگ خوندی :)
سلام :)
سلام و درود :)
مگه قراره کجا برین ؟
یه شهرِ دیگه :)
برای تحصیل یا زندگی ؟
به عبارتی خانوادگی دارین نقل مکان میکنین ؟
من واسه تحصیل خانواده واسه زندگی.
همه با هم ولی احتمالاً دو شهرِ جدا.
سلام
مثل همیشه عالی
دعا کنید.
سلام و درود
مثلِ همیشه ممنون :)
محتاجیم به دعا. شما دعا کنید ما رو.
پس پیرمرد غار نشین چی میشه ؟
بعد از بارندگی از اینجا رفت. نمی‌دونم کجاست. :(
با آرزوی موفقیت
مچکرم
امیدوارم شهر جدید واستون پر از خاطره های خوب باشه. .. :)
خیلی ممنونم :)
دعا کنید بشه من برم جایی که دلم می‌خواد. اونوقت میشم خوشبخت‌ترینِ آدمِ دنیا :))
حوا اونجا کجاست؟؟؟ بهشته؟ 😮
یه جای خوب :)
سلام حوا جان
خیلی خیلی قشنگ نوشتی
امیدوارم موفق بشی
سلام عزیزم
قشنگ خوندی :)
ممنونم :)
جوری که تو تعریف کردی حتما بهشته 😉
تو فکر کن بهشت دیگه چطوریه :))
بستنی مورد علاقت چیه حوا؟
کیت کت و دارک *_*
دارک باید تلخ باشه 🤔
اوهوم تلخه :)
حوااااا خوب بلدی با کلمات بازی کنی دختر ؛)
کلمات با ما بازی می‌کنه :)
کجا قراره برین؟
یه جای خوب :)
نمیدونم چرا دخترایی که پزشکی میخونن عاشق کیت کت هستن ؟!

اون آقاهه کیه ؟
خودش که نه من بستنیش خیلی دوست دارم.

کدوم آقاهه؟!
انگار همین احساس نمودن سررشته‌ی لرزیدن و پاگیر شدن دل می‌شه...
هر چیزی که همیشگی باشه دلتنگی براش مفهومی نداره ناپایدارهای عالم با حس نداشتن شون دل آدمو گیر می‌اندازن... 
مثل دنیا که چون رفتنیه همه دنبال‌ش هستن ولی آخرتی که قراره تا ابد بمونه مشتری نداره...
اعتراف می‌کنم اونقدر درگیرِ روزمرگی شده بودم که اصلاً نفهمیدم کی به این شهر وابسته شدم. فقط می‌دونم گاهی چقدر زود دیر می‌شود...

کاملاً درسته.
هر جا میرین ایشالله خوش باشین :)))
دو تا نکته
اول انتخاب تصویرت محشره :)
دو اون تصویر و جمله کنار وبت همیشه بی نظیره :)
ممنونم :)

شما لطف داری ^_^
فرق نمیکنه خودش یا بستنیش ! مهم نیته :)

اونی که تو تصویره ! عکس تهمتنه ؟ :))
بله بله :)

نمی‌دانم :| عکسِ اون چرا باید باشه آخه؟! :))
سلام علیکم
سال نو مبارک
همیشه آدم هر جایی باشه به اونجا راضی نیست
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
عیلک سلام
بر شما هم مبارک :)
متاسفانه همینطوره. البته ما از اول قرار بود موقت اینجا باشیم.
ممنونم. همچنین.
چرا؟
چی چرا مهتاب جان؟! :)
دلم می خواد توی جزیره باشم... تک و تنها
با کلی امکانات! من جمله نت ؛)

زیبا می نویسی خانوم دکتر
اگه منظورت از بهشت، حرم آقاست
ان شاءالله روزی امسالتون باشه... همراه با عزیزانتون

التماس دعا
یه زمانی منم همین آرزو رو داشتم :)

شما لطف دارید.
حرم تا حرم :)
خیلی ممنونم. همچنین روزیِ شما.

محتاجیم به دعا

+ من می‌شناسم شما رو؟!
چی بگم والا ؟ شما اون عکسو گذاشتین از من میپرسین ؟ :)))

خب شاید در فراق شما زانوی غم بغل گرفته :(
از یه گوشه‌ای پیدا کردم این عکس رو :|

جنابِ قدح؟! :))
و من لبرزیم از حسِ نم‌دار دلتنگی :)
از همین نم چه طوفان‌ها که در راه نیست :)
جالبه... مشترکات زیادی داریم...
حرم تا حرم... ان شاءالله
ممنونم از لطفتون

چطور؟
:)

خواهش می‌کنم.

همینطوری. برام جالبه بدونم.
شما نه
ولی من آره... :)
عه. قضیه جالب شد. :)
احیاناً بیرون از فضای وبلاگ‌نویسی که من رو نمی‌شناسید درسته؟! :|
حوا جونی فقط اون تصویر !!!
فکر میکنم ربطی به متن نداره :)
تصویرِ پست یا اون سیبه؟! :)
منم عاشق بستنی دارکم:)))))

واقعا توصیف محشری بود اصلا دلم خواست یهویی اونجا میبودم:)))
چه خوب :)))

بیا بیا *_*
این لینک که چیزی نداشت آبجی حوا !
دو بار چک کردم مشکلی نداشت. درست کپی کردید؟!
چقدر زیبا بود ...
:)
هوا هم خیلی خوب بود اون مواقع.
تصویر پست :)

مثلِ من کنارِ مسیرِ رفتن ناراحت نشسته :)
بله :)
ناراحت نباش  :)
(:
اولِ هر رفتنی سخته بعدش درست میشه :)
همیشه همینه یه وقتایی بدون اینکه متوجه بشی دلبسته ی جایی یا کسی میشی
ایشالا این جای جدید پر از موفقیت باشه برات
درسته
ممنونم :)
ایشالا.. شما قلب مهربونی دارید...  خدا حتما بهترین هارو واستون رقم میزنه
شما لطف دارید :)
امیدوارم شهر جدید پیرمردهاش تو غار زندگی نکنند:|
آدم اگه بی‌پناه نباشه غارنشین نمیشه :)
اخی ترک جایی که ادم داخلش کلی خاطره سازی کرده سخته ولی تجربه جای جدید
هم با مزس:)
آری :)
قلمت سبز حوا خانوم
سپاس
کاش بیای پیش من:)
اهلِ کجایی؟! :)
مثل همیشه عالی و زیبا :-)
ممنونم :)
نمیدونم کجا زندگی میکنی که:((((
از اونجایی که تو کامنتا دیدم فک کنم نمیگی:(((((
ولی واقعا کنجکاو شدم بدونم


ولی دل کندن از شهری که توش خاطرات شیرین داری خیلی سخته:(
امیدوارم تو شهر جدید انقدر خاطرات محشر تجربه کنی که عاشق اون شهر جدید بشی:))))
عه بخند الهامِ عزیزم :))
فرقی هم نمی‌کنه که.
:)

کلاً دل کندن از خاطرات سخته...
ان‌شاءالله ^_^
زیبا بود بانو جان :)
مچکرم :)
و ممنونم که موندی ^_^
یه جای خوب:)))))
تلافی می‌کنی؟! :))
سلام
حالا اسم شهر رو هم میگفتی کنجکاوی نکشمون
سلام و درود
:))
هر جا میری راهت روشن حوا بانو
ممنونم عزیزم :)
وابستگی طبیعت آدم هاست حتی اگه بدونه خیلی زود از دستش میده :) 

آری :)
اتفاقا آرزوی این روزهای من رفتن از شهری که توش زندگی میکنمه:) 
امیدوارم تو شهر جدید کلی اتفاقای خوب برات بیفته و با آدمای بی نظیر آشنا بشی؛)
:)
خیلی ممنونم ^_^
بسیار زیبا نوشتین
:)
زیبا خوندید :)
کامنت قبلیم خصوصی نبود حال ندارم پاکش کنم دوباره بفرستم بخون پاک کن تایید نکن ولی جواب بده😄
اگه بشه قراره برم :))
دل آدم مثل چسبه، بعضی اوقات خودش میچسبه بعضی اوقات ما میچسبونیمش. یا خودش درست میچسبه یا بد. یا ما درست میچسبونیمش یا بد. مهم اینه که وقتی خواستیم دلمونو از چسبیدگی درش بیاریم، دلمون زخم نشه. چه جای خوب چسبیده باشه چه بد...
درسته...
نمیودنم چرا ادما ب شهری که توش هستن وابسته میشن هرچقدم شهرای دیگه بهتر باشن:)
هر جا هستی سلامت باشی:*
و این رو وقتی می‌فهمن که قراره بذارن و برن :)
ممنونم هانا جون ^_^
۱۰۰۰ دنبال کننده شدن ت رو تبریک میگم.(پیشاپیش)
مچکرم
سلام،حستون رو به خوبی لمس کردم ،بسیار زیبا مینویسید.
مشهد شهر بعدیه؟
سلام :) شما لطف دارید ^_^
ان‌شاءالله
نویسنده کی بودی نخبه خانم
چقدر خوب نوشتی 

خوش بگذره  بعضی جاها جای موندن نیست
شما خوب خوندید :)

بعضی جاها هم جای رفتن نیست... ممنونم.
چی شده حوا ×-×؟
داری میری از شهرتون؟
چیزی نشده عزیزم :)
قرار بر رفتنه.
یه لحظه نگرانت شدم 
امیدوارم شهر جدیدی هم که میری  پر از حال خوب باشه واست :)
عزیزم :)
اگه بشه برم شهری که خودم دلم می‌خواد اونوقت به کلی از آرزوهام می‌رسم *_*
دعام کن :)
زندگی شاید همین باشد...
شاید بشه گفت قطعاً همین است... :)
همین الان دعا کردم ×-×
که جایی که دوس داری بری و خیر باشه واست ^-^
ممنونم عزیزِ مهربونم *_*
عه چه عالی پس منم اونجارودوست دارم😍
علاقه‌ی مشترک *_*
از ۱۳ سالگی واسه رفتن به اونجا برنامه می‌چیدم. باورت میشه؟! ^_^
ماشالله چه قشنگ احساستو بیان کردی دختری =)
ایشالله خیره =)
شما قشنگ خوندی مامان آوا :))
ان‌شاءالله ^_^
وای چقدرقشنگ شایدمنم13سالگی به رشتم فک میکردم ولی حقیقتش به کجابودنش نه،خیلی قشنگه فکرحواخیلی خیلی😭ایشالله انتقالیت زوددرست شه:)
چه خوب :)
عزیزم :) ان‌شاءالله :)
کاش برسه روزی که بتونم ببینمت *_*
هر جا باشین ان شاء الله موفق باشین... :)
سلامت باشید :)
وقتی بری بازم به جای جدید عادت میکنی:) 
امیدوارم روزهای بهتر و قشنگتری تو شهر جدید منتظرت باشه جانم.
حالا کجا میری؟ کلا از استانتون میری؟
ذاتِ آدم‌ها همینه. عادت می‌کنیم. :)
ممنونم فرشته‌ی خوبی‌ها.
مقصدِ کل ِخانواده که توی محدوده‌ی استانمون هست ولی من خودم می‌خوام برم یه جای خیلی دور از اینجا. :))
کل نفس ذائقه الموت
از اول هم قرار نبود تو این دنیا بمونیم و بمونند
بله
هرجا گه رفتی زمین و زمان یکی ست، این ما هستیم که آن را بهشت می کنیم و یا ...
ــــــــــــــــــــــــــ
بیش از این گفتم طبع لطیفی دارید و سرشار از استعداد
گفتن زیبا بود، عالی بود همه ی آن تکراریست، باید دنباله جمله ای جدید گشت
ان شاءالله در دنیای مجاز هستید ؟
بنده لذت بردم و ان شاءالله که موفق باشید
کاملاً درسته هر چند اونجا خودش بهشته :)

شما لطف داشتید و دارید.
ان‌شاءالله
ممنونم
باید گفت: چه باید بگویم. جز اینکه با رفتنت نداشته های مرا تا رسیدن به مقصد خواهی داشت
چه قشنگ... :)
به قولِ فامیلِ دور "راهِ رفتنی رو باید رفت، درِ بستنی رو باید بست!" :))
و چه خوب می‌فرماید فامیلِ دور :))
چند تا نکته دریافت کردم از کامنت ها و پست:)
اول اینکه احتمالا پزشکی قبول شدی یا دانشجوی پزشکی هستی، چیزی که من تا حالا نمی دونستم.
دوم اینکه داری مهاجرت می کنی و از یه شهر احتمالا شمالی میری یه جای دور
اما تنها چیزی که از دست من بر میاد اینه که دعا کنم توی شهر مقصد همه ی دلتنگی ها فراموشت بشه عزیزم. دلت آروم بگیره هر جایی که هستی
نکته دوم یه کوچولو اشتباهه چون من تا حالا دریا و جنگل رو ندیدم :)
دعای شما خیلی خیلی برام ارزشمنده خانم معلمِ مهربون ^_^
خیلی ممنونم
خیلی خوب نوشتی

خوب خوندی مهسا جون :)
دارید کوچ میکنید؟
آره :)
امیدوارم در شهر جدید حسابی بهت خوش بگذره و هروقت هم که دلت برای شهر پیش تنگ شد فرصت رفتن بهش و تجدید دیدار زود فراهم شه :)
ممنونم :)
دعا کن همه چی بشه اونطوری که می‌خوام. اونوقت خیلی راحت می‌تونم ببینمت ^_^
دل کندن از جایی که بهش عادت کردی واقعا سخته..
ولی خوبی آدمیزاد به اینه که به مرور فراموش میکنه و کمرنگ میشه خاطره ها..
انشاالله جای جدید پر از چیزای خوب باشه ..
موفق باشی عزیزم :)
بله خیلی...
بدیش اینه که کمرنگ میشه ولی فراموش نه.
ممنونم محبوبه جانم ^_^
سلامت باشی رفیق جان :)
حتما، ان‌شاءالله *_* 
^_^
باید بگم تو جز اون چند نفری هستی که نوشته هاشونو دوس دارم و معتقدم خوب مینویسن
:)
لطف داری مریم جان :) خوشحالم که دوست داری :)
احسنت. 
سپاسِ فراوان
به روی چشم:))))
چشمت بی‌بلا ^_^
کوچ‌کردن از شهرم رو هیچ‌وقت تجربه نکردم؛ اما هیچ ترسی هم ازش ندارم :)
این تنها موقعیت ناشناخته‌ای هست که مشتاقم به تجربه‌ش...

موفق باشی و البته «آروم» :)
منم نمی‌ترسم فقط حس می‌کنم اهلی شدم :)
حسِ خوبیه کلاً. شناختِ بیشتر... دنیایی وسیع‌تر...

ممنونم هانیه جان :)
بسلامتی گلم
خیر و خوشی باشه ان شاالله براتون
سلامت باشی آلاء جان ^_^
ممنونم مهربون :)
خب من حتا اهلی‌ش هم نشدم ... 
چه خوب. من به خودم اومدم دیدم یه سری اتفاقاتِ خیلی خیلی کوچولو باعث شده اهلی بشم. همین چند موردی که مثال زدم. :)
پس سال ۹۷ حسابی سال شلوغیه برات
موفق باشی حوایی (:
آره :)
ممنونم عزیزم :)
بخش هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

وقتی *_* خبیث می شود!!: آره داداچ! بیرون از اینجا! 
نشون به اون نشون که ***** *********      *****  **     ****  *******  ** **
** ****** ****   ****    ********  *** ***** یادته یا بیشتر بازش کنم؟!
خب حالا چند می دی که وب های دیگه لوتون ندم!؟

ووو زندگی شیرین می شود:می شناسمتون چون از خودت می نویسی
الان رو می دونم نمی شه چون پزشکی خیلی سخته و زنگ تفریحش نسبت به رشته های دیگه کمتر... ولی بعد حتما حتما به نویسندگی فکر کن و بنویس به صورت جدی (منظورم نوشتن کتاب هست)
شما خیلی زیبا می نویسی
بلدی چطور توصیف کنی تا خواننده همون حسی رو داشته باشه که خودت تجربه کردی و یا می خوای منتقل کنی
بلدی چطور کلمات رو به بازی بگیری
قلمت سبز خانوم دکتر
موفق و موید باشید

به جای مدیرِ سایت هم که تصمیم می‌گیرید شما :)))

عجب :)) نه یادم نیست :|
برید لو بدید من چیزی ندارم که قابلِ لو دادن باشه :))

شما بسیار بسیار لطف دارید. خیلی ممنونم.
ولی من هنوز هم کنجکاوم بدونم شما کی هستید [سرش را به میز می‌کوبد]
سلامت باشید. همچنین
می بینی چه خوب بلتم!؟ آفرین به من... هی هی هی
هر وقت درس و مشقت زیاد بود اینجا رو بسپر به من! ؛)
فقط قول نمی دم منفجر نشه! یو ها ها ها

می دونم شما گلی از گلستان هستی :)
ان شاءالله صد و بیست سال عمر با عزت

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت/ نایاب ترین فصل تماشای من اینست
#حسین منزوی
آرام... آرام... آرامتر... لازمت داریم خانوم دکتر

ارادت

آری آری
باشه پس مواظبِ اینجا باشید :)
:))

شما لطف دارید.
ممنونم.

اشعارِ جنابِ منزوی رو دوست دارم :)
باشد :|

تشکر

+ دلیلی واسه ناراحتی نبوده و نیست.
البته فقط نسبت به اهواز همینما :))
دوروز قزوین بودم؛ با گریه دل کندم از این شهر رویایی :):
عزیزم :))
ان‌شاءالله بری همون جایی که خیلی دوست داری و دلت اونجا خوشه :)
عزیزم:)
هر جا هستی دلت خوش باشه و سلامت باشی:)
ساداتِ مهربونم ^_^
خیلی ممنون :)
خیلی قشنگ نوشتی... احسنت :)
نگاهِ بانوچه‌ی عزیزم زیباست یقیناً :)
وقتی که توشی نمی تونی متوجه اش بشی.  
وقتی از میای بیرون عادت ها و خاطراتت هستند که بهت میگن نه .. اتفاقا این شهر ماندنی بود و در خاطراتت هنوز مانده.
همیشه زندگی همینه . جریانش به جلو باعث این اتفاقا میشه ..
برات آرزوی سلامتی دارم :)
شاید بخاطرِ این باشه که زیادی درگیرِ روزمرگی شدیم.
درسته...

خیلی ممنونم. من هم براتون یه عالمه آرزوی خوب دارم :)
پس به خوبی و خوشی جور شد:)
انشاالله هر جا هستی موفق باشی!

 می فهمم این تمایل به وابستگی نداشتن رو ولی خب، وقتی یه چیزی یه مدت طولانی هست، تصور نبودنش سخت میشه. من میگم کنار اومدن با نبودنش، خیلی آسون تره از تصور نبودنش:)
رفتن که قطعیه ولی مقصد واسه من فعلاً نامعلوم. دعا کن اونی که می‌خوام بشه. :)
ممنونم مادرِ مهربونم ^_^

کاملاً درست میگی :)
کوچ کردن از شهری که عمری در ان زندگی کردیم بسی سخت هست..


تقریبا نصفِ عمرم رو اینجا بودم...
الهی هرجا میری خوشی و خوشبختی همراهت باشه و غم به دلت راه نده
خیلیم عالی نوشتی حوا جان
ممنونم عزیزم :)
(:
هرجا میروید شام مرا فراموش نکنین باانو!!!!
ارزوی موفقیت میکنم براتون☺امیدوارم همون که میخاین بشه و زندگی بروفق مراد☺☺
شما دعا کنید همه چی بشه اونطوری که می‌خوام و من ساکنِ مشهد بشم اول شام و شیرینیِ شما رو میدم :)
ممنونم :)
پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷ , ۰۰:۰۴ ایمان-همو یرگه یخ!
هرچی خدا بخاد همون میشه😊به به چه عالی انشالله که ساکن مشهد بشین😊
بله :)
ان‌شاءالله. هر وقت رفتید حرم دعا کنید ما رو.
پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷ , ۰۰:۵۱ یکــ دانشجو ـــ ایرانی تبار
قلمتون عالیه
شما لطف دارید.
پنجشنبه ۱۶ فروردين ۹۷ , ۱۰:۳۶ ایمان-همو یرگه یخ!
چشم بانو دعا میکنم! 
ممنونم
آخ از این وابستگی :/
دل رو سپردم دستِ کی :|
مشهد...
یه زمانی دوست داشتم ساکن این شهر باشم...

ان خیرتون در دعاهاتون باشه
یه زمانی؟! یعنی الان دیگه دوست ندارید؟!

چه دعای خوبی :)
اینکه در همسایگی آقا باشی و هر زمان دلت گرفت راحت و بی دردسر و فارغ از هر چیزی بری حرم... عالی تر از عالی...
ولی خود شهرش رو نه... دیگه دوست ندارم
چون دلم سکوت می خواد... آرامش

ببخشید قبلی عجله ای بود و اشتباه تایپی داشت. و خوشحالم پذیرفتی.
سکوت و آرامش رو به نظرم فقط میشه توی روستاهای نقلی و خوش آب و هوا که بافتِ روستاییِ خودشون رو حفظ کردن پیدا کرد.

خواهش می‌کنم پیش میاد به هر حال.
رفتی فکر ناهار باشی؟!

من آشپزی دوست ندارم!
هر غذایی هم... نوچ!
کلا خاص تشریف دارم!
نه ناهار با مادره :))

که اینطور :|
عجب :))
همه‌ی آدما به نوعی خاص هستن.
مهاجرت کردم از زادگاهم به گرگان...
اما فکر این که یه روز بخوام گرگانم رو ترک کنم ،من رو تا سر حد سکته میبره ...
دلم میخواد تا به ابد توی خاکش ریشه کنم
پس تو هم اهلی شدی :)
کاملا درست گفتین... متاسفانه خیلی از روستاها شبیه شهرها شدن!

شام و ناهار با مامان... ظرفها با من! البته اگر درس و کار و برنامه خاصی نباشه!
که همینم مدتی تعطیل شده... دو ماهه حال روحی خوبی ندارم و هر روز استرس...
محتاج دعاتونم

خب منم مثل شما قرمه سبزی دوست ندارم... هم سبزی و هم لوبیا! فلذا  "عجب " به خودت!:|  ؛ )
از غذاهای آبکی مثل سوپ و آش رشته هم خوشم نمیاد...
بوخودا این چیزا عجیب نیست!:)
فقط خااااص...

همه... می دونی ویژگی خاص بودن شما از نظر من چیه ؟!
قلم زیباتون :)

پایدار و برقرار

بله متاسفانه.

ان‌شاءالله زودتر بگذره روزهای درهم و پراسترس و به آرامش برسید...

چقدر خوشحال ‌کننده هست که می‌بینم یه نفرِ دیگه روی این کره‌ خاکی مثلِ منه :))
بله خب خاص :))

شما لطف دارید :)

مچکرم

+ چند وقته اینجا رو می‌خونید؟!
موفق باشی گلم ...
ممنونم :)
مهاجرت موقت باشه خوبه حوا، تنوعه
دائم هم خوبه :)
چه خوب بود اما تلخ...
:)
جمعه ۱۷ فروردين ۹۷ , ۱۵:۲۵ دختری از جنس باد
همیشه موفق باشی حوای عزیزم
ممنونم مهربون :)
ممنون مهربون

گفته بودم نقاط مشترک یا همون شباهت ها زیاده... یکی از دلایلی که اینجا رو می خونم همین شباهت هاست
بنده هم وقتی می بینم کسی خصوصیات اخلاقیش مثل منه، خوشحال می شم:)

+یه مدت... :)))
شما پسر هستید یا دختر؟! :)

خیلی هم عالی :)

+ به سلامتی :)))
وا! حوا؟!

یه سوال پرسیدما... نپیچون!
کدوم سوال؟! من اهلِ پیچوندن نیستم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تو اگر به تعدادِ همه‌ی لحظه‌های همه‌ی این چند سال‌، یک گوشه‌ی سالنامه‌ات چوب‌خط‌ها کشیده‌ای بدان من و آینه‌ی تمام‌قدِ گوشه‌ی اتاقم به ازای همه‌ی این ثانیه‌ها هزاران بار جان داده‌ایم...
Designed By Erfan Powered by Bayan