اندر احوالاتِ من و استادِ ۲۳ ساله (۲)

یک هفته بعد از اتمامِ امتحاناتِ نهاییِ سوم کلاس رسماً شروع شد. بخشِ خوبِ ماجرا این بود که جنابِ استاد، ساعت ۷:۳۰ تا ۹ هر صبح را از قبل برای من کنار گذاشته بود که این بازه‌ی زمانی برای من خیلی ایده‌آل بود! به ماهِ رمضان که رسیدیم نتیجه‌ی چندین دقیقه بحث این شد که کلاس‌ها یک ساعت بعد از افطار باشد و مباحثِ به نسبت راحت تدریس شود. گذشت و رسیدیم به شب‌های احیا که مسابقاتِ لیگِ جهانیِ والیبال هم بود. (یکی از بزرگترین تفریحاتِ من، تماشای مسابقاتِ والیبال علی‌الخصوص بازی‌های مهم و جهانی ست) اولینِ شب‌ِ احیا، جنابِ استاد کلاس را چند دقیقه زودتر تمام کرد تا به مراسمِ مسجدِ محله‌شان برسد. من هم وسایلم را جمع کردم و با حضرتِ پدر تماس گرفتم که فرمودند کمی دیر می‌رسند چون دارند والیبال می‌بینند و لحظاتِ آخرِ بازی ست و بس حساس است. :| از قضا جنابِ استاد هم از طرفدارانِ والیبال بود و همین که متوجه شد بازی هنوز تمام نشده تلویزیون را روشن کرد تا نتیجه را ببیند. یادم نمی‌آید با کدام تیم بازی داشتیم اما می‌دانم حریف قدر بود و ما به امتیاز نیاز داشتیم. ستِ پنجم بود و به شدت نفس‌گیر. بردیم. جنابِ استاد که کلی ذوق کرد و آفرین نثارِ بچه‌های تیم ملی کرد اما من تخلیه‌ی ذوق و هیجانم را گذاشتم برای خانه و فقط لبخند زدم. جدولِ آمارِ مسابقه که در صفحه‌ی تلویزیون نقش بست متوجه شدیم ایران دو ستِ اول را باخته بوده! جنابِ استاد بلافاصله گفت: «می‌بینید خانمِ ح؟! موفق اونیه که تا لحظه آخر دست از نبرد برنداره و ناامید نشه. توکل که داشته باشی و بدونِ توجه به میزانِ بزرگ بودنِ نبرد و قدر بودنِ حریفت بجنگی، می‌تونی از دلِ یک بازیِِ باخته به یک بردِ شیرین برسی. شما باید همچین روحیه‌ای داشته باشی.» لبخند زدم و به نشانه‌ی تایید سر تکان دادم.


سلام بر خانم ح :))
سلام و درود بر جنابِ قدح :)
سلام
به توکل نام عظمت بسم الله الرحن الرحیم
تشکر بانو

سلام
و من عاشقِ این جمله هستم :)
خواهش می‌کنم.
خوبی ؟
الحمدلله
سلام من هم خیلی دوستش دارم.
سلام و درود :)
حس و حالِ مثبت داره :)
استاد خوبن ؟
خبری ندارم از ایشون.
موفق باشید ان شاءالله
سلامت باشید :)
شاگرد شاگرد پدر بودن خوبه ؟
نه :| همیشه قبل از کلاس استرس داشتم.
ایشون شاگردِ عموی من هم بودن.

چرا عشقولانه نشد پس :|

خخخ :)

عشقولانه چرا بشه؟! :))
هیجان دوست ^-^
منم ^_^
خاندان شما دبیر بودن پس ؟

میگم این دختر بی دلیل این همه قشنگ نمینویسه ؟!

حوا کو ندارد نشان از بابا و از این حرفا :)

ولادت حضرت امیر علیه السلام و روز باباتون مبارک :))
استادِ دانشگاه هم داریم :)

خیر ما توی خاندانمون نداریم کسی رو که به ادبیات علاقه داشته باشه.

مچکرم :)
چه خوب گفته استاد :)
اوهوم :)
مرسی از جملات آخر
خیلی خوب بود واقعا بهش نیاز داشتم:)
ولادت هم مبارک حوا جون:))
یاعلی مدد
تشکر از استاد :)
خدا دو شکر که دوست داشتی.
ممنونم عزیزم ^_^
علی یاورت

حیف!

عاشق  هم میشدین خوب :|

حداقل پستای عاشقانت مخاطب دار میشد :0

دی!

به وقتش :))
چه نتیجه گیری زیبایی:))))))
بعد از اون شب هر بار خسته می‌شدم جنابِ استاد نتیجه بازی رو یادآوری می‌کرد و می‌گفت باید اینطوری باشی! :))
درود بر خاندان فرهیخته شما :))

پس شما تنها اهل قلم دودمان حوا اینا هستین ؟
و درودِ خداوند بر شما :))

من که اهلِ قلم نیستم :|
هستین ! بدجور هم هستین :)
بوی قورمه سبزیت کل بیان رو برداشته :/
شما لطف دارید. من دست‌نوشته‌ای ندارم راستش. هر چی هست اینجا هست و یه جای دیگه. :)
جدی؟! :|

حوا!

مدیونی اگه از هیجانات عشقت برام بعدها ^ به وقتش ^

نگی *-------------*

خخ :)

+ اون سه جمله اخر استادت عالی بود ^_______^

باشه اول به تو میگم ^_^
دخترِ شیطون :))

+ اونقدر خوب بود که هنوز یادمه :))
چاپ میشه ؟ کجا ؟

بله جدی :|
گاهی توی هفته‌نامه جیم

طبیعتاً باید بوی ماکارونی بیاد الان :|
دیر به دیر این داستان رو می زاری ...
سرعتش رو ببر بالا‎;)‎
داستان که نیست واقعیته :)
باشد سعی می‌کنم :)
استاد ۲۳ ساله
چی میخونی  ؟


بله ماجراش رو گفتم قبلاً. لینکش هم توی پست هست.
فی‌الواقع درسِ طب :)
ایول چه از همه چیز هم برا القای روحیه مثبت بجا و درست استفاده میکرده :)
والا با این حرفا آدم نخواد هم تو رودرواسی دلش میخواد موفق شه :))
خیلی :)
دقیقاً. چه خوب حرفِ دلم رو بیان کردی پری جون. ^_^

ماجرای اشنایی و دلداگی جذابه واسم ^_^

شیطونم ؟ :|

نه باو آرامم :)

 

من قول میدم بهت بگم حتماً :))
بانمکی :)
(:
مگه شما هم بچه مشهدی ؟

آخه اون تهمتن فولاد زره خوشبخت قورمه سبزی دوست داره :)
خیر

تهمتن فولاد زره رو خیلی خوب گفتید :))) ممکنه دوست نداشته باشه :|
اوههههه

پس مثل ما خنگ نیستی  نابغه ای

رستگار رحمانی  رو می شناسی  دکتر خانم؟
هیچ وقت به خودت نگو خنگ :)

بله فکر کنم همه بشناسن ایشون رو.
چرا من همش منتظر قسمت‌های عشق و عاشقیم اخه؟:)))
چه جمله‌ی خوبی گفته،این جملات تو لحظات سخت معجزه میکنن واقعا:)
واقعاً چرا؟! :))
آره :)
من عادت دارم به یاعلی های آخرِ کامنت‌هات :)
نه جدی خنگم  اصلا نمی کشم

ولی نخبه هستیا

دمت گرم  

خدا  یه خرده هوش به ما میداد بد نبود

ایول  ایول
نگید بهتره :)

لطف دارید شما
خیالت تخت دوست داره :) شما رو خودت کار کن که به این غذا علاقه مند بشی :/

نمیدونم چرا تهمتن همیشه امتحان داره :))))
هیچ جوره با لوبیا کنار نمیام -_-

متوجهِ منظورتون نشدم راستش.

قبلاها دخترا یکم شرم داشتن :|

الان باید از خجالت اب بشی و بگی نه باو عشق چیه :|

:))))

شوخی میکنم عزیز جان :)

خوش بآشی :))))

سبک نوشتنت رو دوس دارم :)

:)
عشق یک موهبتِ الهی و نورِ مقدسی هست که خدا می‌ریزه تو دلِ بنده‌هاش :) چیزِ بدی نیست :)

می‌دانم :))
همچنین :)
خوشحالم که دوست داری :)
اِ یادم رفت بگم عیدت مبارک جانم، خدا پدرتو برات حفظ کنه:)
یاعلی:)
منم یادم رفت :| عیدِ فرشته‌ی مهربونم هم مبارک :) همچنین پدرِ عزیزِ شما :)
علی یارت :)
خب بدون لوبیا درست کنین ...

آخه نوشته بودین میره امتحان میده و برمیگرده قورمه سبزی میخوره :)
آخه سبزیش رو هم دوست ندارم :|

آها :))
چه قدر عجیبه این ذائقه شما :|

الان ماکارونی دارین ؟
مامانم از یه جایی به بعد کلاً نظرِ من رو واسه ناهار نپرسید و نمی‌پرسه همچنان :| منم مجبورم بخورم :|

خیر
بعله بعله ،چه جمله خوبی گفته
:)

اره درسته ولی کاش ادم اگه به کسی علاقه مند شد بفهمه که واقعا عاشق شده یا نه :)

 

قبول دارم سخته ولی خب ممکنه. همون که حضرتِ حافظ گفته:
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها :)
واقعاً درست گفتند استاد :)
ممنونم که تایید کردید :)
درود بر مادرجان شما :| روش تربیتی خوبی در پیش گرفتن ! باشد که شما هدایت شوید !!

شما پزشکی میخونی ؟؟
تا الان که از خدا عمر گرفتم هدایت نشدم :| امیدی هست به نظرتون؟! :)

اگه خدا بخواد و توی این راه شهید نشم بله :)
جمعه ۱۰ فروردين ۹۷ , ۲۱:۰۳ دختری از جنس باد
عجب جذاب:)
(:
فکر نمیکنم ... متأسفم براتون ...

چقدر خوب ! چن وقته ؟
:(

پارسال کنکور دادم.
چه درس خوبی... :)
خیلی :)
متن که به کنار جالب بود ولی " تو این راه شهید نشم " کامنت قبل کلی حرف داشت اصلا!!!!
حقیقته :))
وای حوا حالا جدا از بحث پستت سلیقه ی غذایی و رفتار مامانت در این مورد مثل منه😅 من از لوبیای قورمه سبزی متنفرم ماکارونی هم مجبورم بخورم :دی
پستت اگه یکم بلند تر بود بهتر بود تا غرق میشم قطع میشه :)) 
بیا بغلم پس :))

سعی کردم خلاصه کنم تا خارج از حوصله‌ی جمع نشه :))
آره تا آخرین لحظه باید جنگید ... تا زمانی که نفس هست ..
بله...
بابا یه مقدار عشقولانش می کردی خب؟؟!!؟؟
:/
نکته به این جذابی عشقولانه چیه آخه :|
سلام :)
اصلا دیدن بازی های تیم ملی والیبال  جزء بهترین و جذاب ترین تفریحاتِ :)
چقدر خوب گفتن جناب استاد و چقدر به موقع من دیدم این متن رو :)
سلام عزیزم :)
باور می‌کنی من موقعِ دیدنِ بازی استرس می‌گیرم؟! :))
خوشحالم که دوست داشتی :)
:))) والیبال که محشره اصن :) بخصوص غفورش 
قائمی و موسوی هم خوبن :)
چه درس خوبی از والیبال گرفتین:)
:)
عیدتم مبارک حوایم:)
ممنونم عزیزم :)
استادت احیانا روانشناسی نمیخونده؟ 😉
نه :)
بعلهههه چرا باور نکنم من خودم شب نصفه شب. قبل رفتن به جلسه امتحان نهایی پیش دانشگاهی مینشستم نگاه یا گوش میکردم :))
اول معروف با جای خالی زدنهاش بعدم قائمی با اون تیپ سرویس زدنش:)
چه خوب. من هم. :))
معروف بازیش عالیه فقط زود عصبانی میشه :| موسوی هم که حرف نداره :))
عه پارسال ؟

آفرین بر شما :) البته تو راهی قدم گذاشتین که شما رو "رستگار" خواهد کرد ...

با افتخار شما خواهر خوبم رو از این به بعد خانم دکتر صدا میزنم :))

واقعاً برازنده شماست ؟ فقط نگفتین اهل کدوم شهر هستین !

چطوری خانم دکتر حوا بانو ؟
آری

ان‌شاءالله که رستگاری انتهای این جاده در انتظارمون باشه.

میشه همون حوا صدا بزنید؟! :)

رجوع کنید به پستِ "چه فرقی می‌کند؟!"

الحمدلله
با سخن استاد موافقم، باید تا آخرین لحظه جنگید
بعضی موقع اعصابم رو خرد می کردن، زمانی که دو ست جلو باشیم و ببازیم
:)
بالا و پایین داره به هر حال.
خاطره های چون خاطره ان قشنگ اند
؟! :)
آره واقعا
:)
شنبه ۱۱ فروردين ۹۷ , ۰۰:۴۰ سارا سماواتی منفرد
ادامه داره ؟؟!!
اگه خدا بخواد آره :)
این جانب بی صبرانه منتظر ادامه ماجرا میباشم:)
چه نتیجه گیری خوبی،خوشمان آمد.
مچکرم :)
(:
ادامش لاو استوری نشد ، داستان داره قشنگ پیش میره :)))

بلاگر فعالی هستینا ؛)) بهتون تبریک میگم :))
قرار نبود بشه :))

ممنونم :)
خوبه ، انشالله بازم امسال بلاگر برتر میشین:))))

خوش ب حالتون انقدر طرفدار دارین :)))
ممنونم :))
کاش داستان‌ها هیچ وقت تموم نشن! نقطه‌ی اتمام نداشته باشن، یا بد پیش میره یا خوب! ولی پیش میره...
هر شروعی یه پایانی داره :)
خیلی خوب گفته جناب استاد :-)
:)
نمیدونی چقد نیاز داشتم به این مدل حرفا 🤗🤗
چه خوب که به موقع بود :)
قشنگ تعریف میکنیا (:
قشنگ می‌خونی :)
و کلا قسمت اخر حرف استاد از زبان خودم:))
بدون تلاش ادم به هیچ جا نمیرسه و ادم باید بر تلاش خودش در انجام کاری مبادرت بورزه و اصلا تا پیروز شدنش، پاشو از میدون جنگ برا هدفش بیرون نگذاره:)
اینم میشه :))
حتی میشه گفت برنده اونیه که خوب ببازه :|
این جمله‌ی شما من رو یادِ این انداخت:
باختِ بزرگ بهتر از پیروزیِ اندکه!
راستش زیاد قبولش ندارم :)
جمله خودتون رو یا جمله من رو ؟
باید دید برنده رو چی بدونید و بازنده رو کی
جمله‌ی من که نبود. یکی از شرکت‌کنندگانِ مسابقه‌ی پنج ستاره دو شبِ پیش این رو گفت که قبولش ندارم. اون که بله. برد و باخت از اون مفاهیمی هست که می‌تونه واسه دو نفر دو معنای کاملاً متفاوت داشته باشه.
ببینید من فکر میکنم که استاد در واقع درست گفتن هیچ اشاره ای به برنده یا بازانده نشده - در واقع من اینطور برداشت میکنم که موفق اونیه که ناامید نشه و تا آخرین لحظات تلاشش رو ادامه بده حتی اگر در آخر بازنده باشه !
با برداشتِ شما موافقم اما مطمئن نیستم منظورِ استاد هم همین بوده باشه :)
چند وقتِ پیش یه کلیپِ کارتونی دیدم که توش یه مرد داشت یه تونل رو حفر می‌کرد تا به گنج برسه. مدت‌ها حفر کرد. خسته می‌شد؛ یکم استراحت می‌کرد و باز ادامه می‌داد. بعد از کلی تلاش و حفر کردن خسته شد و نقشه گنج رو پاره کرد و رفت! غافل از این که چند سانت با گنج فاصله داشت. مضمونِ کلیپ این بود که گاهی فاصله‌ی ما تا موفقیت و رسیدن به خواسته‌مون فقط چند قدمه و نمی‌دونیم و از تلاش دست می‌کشیم. من فکر می‌کنم استاد هم منظورش همین بوده. این که زود اعلامِ شکست نکنیم و اون چند قدم رو هم بریم حتی اگه ظاهراً هیچ چیز به نفعِ ما نباشه.
23 سال سن و اینهمه پختگی .. آفرین به استادتون :)))

عالی بود 
ان‌شاءالله هر جا هستن موفق باشن :))

عالی خوندید :)
آفرین به استاد .... 
موفق باشی حوا
:)
سلامت باشید
سلام
آخ جون یعنی قراره خاطرات استادو بازم تعریف کنی؟
سلام خاتون جان
بله بله :)
سلام میشه بپرسم
شما چه رشته ای میخونید ؟
سلام
گفتم در جوابِ دوستان. اگه خدا بخواد و شهید نشم توی این راه علمِ طب. :)
چه حرف خوبی زدن این استاد، کلی انرژی گرفتم اصلا (((:
خیلی بهش نیاز داشتم...
:)))
خوشحالم که دوست داشتی.
عجب خوب تونستی کنترل کنی خودت و خخخخ 
خیلی سخت بود وحیده :)))
شهید نکنید ؛ شهید نمیشید ایشالا :)))
البته مزاح کردم. علاقه خودمم همین رشته هست؛ احترام زیادی هم برای طبیبا قائلم
:))
درود بر شما
جالب بود ، ما هم به والیبال علاقه داریم ولی بلد نیستم 🌹
به امید موفقیت های روز افزون...
من هم.
ممنونم از شما.
سال94سوم دبیرستان بودی؟
الان سال دوم دانشگاهی؟!
سال اول قبول نشدم :)
چقدر قشنگ:) نیاز داشتم به این پست *-*
منتظر قسمتای بعد هستم :))♡
قشنگ خوندی عزیزم ^_^
(:
منتظر بودم بنویسی یه جیغغ کشیدم از نوع بنفش 😂😂

حوا چرا آروم هستی یکم شیطون شو 😅 مثل خودمی که 😑
خونه اگه بودم که جیغ می‌کشیدم و بالا و پایین می‌پریدم :)))

آروم نیستم. هر کاری جایی داره بالاخره. :)
نه خب خونه مردم ، خودت رو آروم نشون دادی :)

میدانم  ،، کلی گفتم خخخ
خونه استاد بود :))

بله بله :)) البته کلی هم بخوای در نظر بگیری آرومم :|
وییی ، باشه خونه استاد😎
الان مشکل کجاست؟! :))
هیچی به خدا :(

فقط خواستم اذیتت کنم 😂
من فکر کردم چیزی گفتم که ناراحت شدی :)

هر وقت هر کجا هر اذیتی که داشتی من در خدمتم :)))
نه بابا ، ناراحت چیه !
من فکر کردم تو ناراحت شدی خخ

:)))
عجب سوءِ تفاهمی :))

همیشه بخند پرستارِ مهربونِ بیان :)
<a href="http://musicfaz.ir">سایت خوبی دارید</a>
Nice
سپاس
چقدر کامنت .

جالبه واقعا .
کامنت‌ها جالبن یا حرفِ استاد؟!
يكشنبه ۱۲ فروردين ۹۷ , ۰۱:۳۰ ایمان-همو یرگه یخ!
☺☺☺
:))
يكشنبه ۱۲ فروردين ۹۷ , ۰۸:۳۹ علیرضا امیدیان نسب
خیلی خوب
چه دختر خوب و نجیبی هستین شما:)
خانوم ن:)
خدا برا خانوادتون حفظتون کنه
شما لطف دارید
ممنونم :)
نتیجه گیری خیلی خیلی خوب بود آورین به استاد =)))
(:
جالب بود :)
عجب نکته ای فرمودند.. :)
جالب خوندید :)
(:
دقیقا اون بازى رو یادمه وحشتناک حساس بود و قشنگ قلبون اومد تو دهنمون
پشتکارو میشه خیلى قشنگ تو ورزش حسش کرد خیلى خیلى قشنگ
چه خوب که یادته :)
آری آری
چطوری حوا جان؟خوبی عزیزم؟

الحمدلله :) یکم اعصابم خورده :|
شما چطوری مهربون جان؟! :)
:-)
شکر.خوبم ممنون 
چرا اعصابت خرده؟
یه نفر قالبم رو کپی کرده :/
:-)عزیییزم 
قالبت رو هم که کپی کنه مثل تو قشنگ نمیتونه حرف بزنه..فقط پستهای شماست که بوی گندم و حوا میده خواهر
:)
قربانت ^_^
ولی قالب رو به اسمِ خودش کپی کرده :/ چقدر مردم پررو شدن! بنده خدا آقا عرفان نیست که ببینه مردم چطور قالب‌هاشون رو به اسمِ خودشون می‌زنن.
همه که به قانون کپی رایت احترام نمیذارن.
ریلکس ریلکس ریلکس تر..
آفرین:-)
متاسفانه همینطوره.
چشم چشم چشم :))
^_^
منم 2 سال یه استاد 83 ساله داشتم،انگار برادر دوقلوی محمود دولت آبادی بود:)
از دستِ تو :)))
زیبا گفتن استاد:)
:)
هر وقت با پدر کار داریم دقیقا هموم لحظه حساس ترین قسمت بازیه :دی
:)
سلام سال نوت مبارک عزیزم :)
منم عاشق والیبالم و یه زمانی شاغل بودم نمیرسیدم از اول ببینم یه جماعتی مسئول گزارش لحظه ای به من بودن
سلام آبجی بزرگه‌ی خودم :) همچنین
(:
فک کنم بازی با آمریکا بود
منم عاشق تماشای والیبالم از قضا:)

شاید
:)
آخرش چی شد ؟ :) 

حوصله خواندن کامنتها را نداشتیم. 
آخرش واضح بود که :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خلاصه که اینجوریاست :)
Designed By Erfan Powered by Bayan