من برای «تو» نذرِ چای کرده‌ام

این که نصفِ شب، ناگهان از خواب بپری چیزِ عجیبی نیست. این که وسطِ سرمای دی احساسِ گرمای شدید کنی اما حاضر نباشی دل از پتو بکنی هم. می‌دانی این‌ها همه از عوارض نبودنت است. نفس‌هایت که نباشد بهتر از این نمی‌شود. زمان به یکباره مرا پرت می‌کند وسطِ شبِ یلدا. دورِ سفره نشسته بودیم و پدر حافظ می‌خواند. زن‌دایی برای همه چای ریخت. با این که خیلی خوش‌رنگ و خوش‌عطر بود، من، مثلِ همه‌‌ی ده سالِ گذشته لب نزدم. فقط چند ثانیه به آن خیره شدم. لبخندت را دیدم. همان لبخندِ همیشگی. همان لبخندی که نمی‌گذارد این ‌طلسمِ ده ساله، بی تو بشکند. تو در عینِ سادگی عجیب پیچیده‌ای. حس می‌کنم در یک روزِ سردِ زمستان آمده‌ای؛ لبخندت را درونِ تمامِ فنجان‌های شهر ریخته‌ای و بی آن که مرا بیدار کنی آرام رفته‌ای. من تو را ندیده‌ام. نه می‌دانم کجای این دیاری و نه می‌دانم خدا تا چه اندازه تو را شبیه به من آفریده. فقط می‌دانم چای خیلی دوست داری. خلاصه بگویم برایت؛ من برای احساسِ حسِ لمسِ دستانت نذرِ چای کرده‌ام.

سلام
از متن ادبی خیلی خوشم میاندوآب متن شما دریای حساس وعالی بود.موفق باشی
سلام
لطف دارید. همچنین.
سه شنبه ۵ دی ۹۶ , ۱۶:۲۷ 😂😘زهــــــرا 😊😍
:)
زیبا و عالی
:)
حوا ^_^
:)
واقعا ده ساله چای نخوردی؟؟؟
آری.
دختر با احساسم =)
مادرِ مهربونم. :))
چطور ممکنه؟ ○_○
چرا ممکن نباشه؟! :)
:)
:)
بسیاررر زیبا
نگاهت زیباست دلارام جانم. :)
من اگه صبحمو با یه لیوان چای شروع نکنم صبحم شب نمیشه!! :)))
که اینطور. :))
خوشمان آمد
غمگین گشتیم :(
خوشحالم که خوشتون اومده. :)
غمگین چرا؟!
سلام:))
من هم چایی نمیخورم:))
ان شا الله به این معشوق که اینقدر در وصفش زیبا نوشتی به زودی برسی:))
سلام و درود

هذیان‌نوشتِ نیمه‌شب‌های حوا بود. جدی نگیرید. :)
خیلی قشنگ بود قشنگ رفته بودم تو حس:)
قشنگ خوندی عزیزم. :)
جای خالی کسی رو کنارم احساس کردم :(
کسی که دیگر نیست ، هیچ شب یلدایی هم نخواهد بود ...

ببخشید که باعثِ ناراحتیِ شما شدم. :(
سلام

متن زیبایی بود

جسارتا ی سوالی ک چند وقته ذهم منو مشغول خودش کرده
و اون اینکه
یحتمل شما با دیبالا نسبتی دارین!؟
(تفکر)
سلام

زیبا خوندید.

چرا همچین چیزی به ذهنِ شما رسیده؟! :|
-_____-
ب علت عکسیه ک گذاشتین! :/
متوجهِ منظورتون نمیشم. :|
می دونین دیبالا چی یا کیه!؟ 
فوتبالیست نیست احیاناً؟!
😢آخی عزیزم دلت آروم باشه 
و اوشون هم که نیستن آروم باشن ان شاءالله 😘🤗
ممنونم مهربون :)
من با ناراحتی ننوشتم نمی‌دونم چرا ناراحت شدی از خوندنش. :)
چرا

هر وقت گل می زنه دستش مثل شما ب همون حالت جلوی صورتش نگه می داره!

گفتم شاید با هم نسبتی داشته باشین! :دی
عجب! :))

نوه‌ی دخترخاله‌ی عمه‌ی زن‌داییِ مادرم هستن ایشون. :|
زیبا نوشتی رفیق. :)))
زیبا خوندی عزیزم. :))
قشنگ بود.
بسی کیف کردیم.
لطف دارید.
:)
سه شنبه ۵ دی ۹۶ , ۱۷:۲۱ آقای سر به هوا(o_0)
من یه شش ماه نخوردم و داشتم ادامه میدتدم که چایی نبات کشف کردم:)
به‌به :)
چتر بردار که این رایحه,باران دارد..

:)
ایول به جوابت:))


خیلی قشنگ بود^_____^

 
کدوم جواب؟! :))

خیلی خوشحالم که دوست داشتی رفیق جان‌. ^_^
بَه بَه : )
(:
یعنی نتیجه خاله ی عمه ی زن داداش مادربزرگتون هستن!
شه ژآلب!
گفتم شبیهشینا! :دی


به عبارتی بله. :|
:)
بله خیلی. :))
قشنگ بود ..
قشنگ خوندی محبوبه جان. :)
عالی بود.
خوش بحال مخاطبتون :)
مچکرم.
وجودِ خارجی نداره فی‌الواقع. :)
بیشتر اون چاییه کل محمدی های اطرافش و اون گل رزا اومد جلو چشمم
:))

حوای زیبا نویس من؛ دلت شاد :)
وسوسه می‌کنن آدم رو. :))

ساداتِ مهربونِ من. ممنونم. ^_^
اره جون خودت:-P
زن دایی چایی ریخت کی چایی پذیرایی کرد:دی


سمیرا :|
زن‌دایی هم ریخت و هم پذیرایی کرد. :))
نه نه کتمان نکن..
اسمش چیه؟:دی
اسمِ کی؟! زن‌دایی؟! :))))
مورد خوبیه هان اهل کاره..ده ساله همش اون پذیرایی میکنه تو لبخند میزنی ذوق میکنی ولی ناز میاری:))))

بچه های مردم میبینی تورو.خدا:-P

سمیرا ده سالِ پیش من یه دخترِ دبستانی بودم. :)))
منم اصلا چای نمیخورم=)
البته جدیدا تو مهمونی ها میخورم،میگم شاید چیز دیگه برای پذیرایی نداشته باشن شرمنده بشن.یک ساله که تو مهمونی ها میخورم
برای یار نیامده بود این متن؟

:)
چقدر مهربونی تو آخه. ^_^
یاری نیست آلاء جون. واسه کسی هست که نیست. :)
این که نصف شب از خواب بیدار بشی و راه بری و به هیچ چیزی هم نخوری و به پشت بوم بخوای بری این یکی عجیبه :)
یاد شعری از شهریار افتادم که البت ترکی هست (سن یاریمین قاصیدی سن ایلش سنه چای دمیشم) خیلی این شعر رو دوست داشتم واقعا غمناکه 
+ عذرخواهی بابت عدم حضور :) راستی الان دانشگاهید؟! :| از یک زمانی به بعد همه اتفاقات برام نا مفهوم شده!!
++ البت این که پیامی بنویسی و اینترنت قطع بشه و دکمه بک رو بزنی و ببینی پیامت سر جاشه این از اونم عجیب تره :/ متن قشنگی بود راستی 
بله بله :)

خب یعنی چی؟!
+  خواهش می‌کنم این چه حرفیه. :) نبودید فکر کنم. نتیجه‌ها که اومد گفتم همه چی شد دلخواهم خدا رو شکر. نامفهوم چرا؟!
++ چقدر همه چی عجیب تو عجیب شد. :)) مچکرم.
ده ساله تو مراسم شب یلدا چای ننوشیدین ؟ یا کلا ؟

در ادامه بحث با @بهارنارنج 
راست میگه دیگه اگه آشنا نیست از کجا میدونین که چای دوست داره که براش چایی نذر میکنین

و 800 تایی شدنتون هم تبریک
کلاً.

فقط حس می‌کنم. :)

ممنونم.
هم متن هم عکس عاالیییی
عزیزم ^_^
سه شنبه ۵ دی ۹۶ , ۱۹:۲۵ امیررضا کامیار
سلام

لطفا به لینک زیر بیاید و تو نظر سنجی شرکت کنید با سپاس

نظرسنجی

http://grapher.blog.ir/page/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C
سلام

باشد.
چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آااای!
می خوری با من تو چای؟
گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ
اما دلبرم
گر تو آیی
لب گشایی
لب بریزی
لب بسوزی
لب بدوزی
وااای!
بَه چه محشر می شود!
اندازه ی یک چای خوردن
کام من شیرین نمایی
دلبرم
در شب یلدا، نه هر شب
چای
با تو می چسبد فقط...
به به :)
و باید بگم دقیقاً همینه.
چه متن زیبایی:) واقعا که هنرمند و نویسنده قابلی هستی:)
چه جالب منم اهل چای نیستم ولی نه در اون حد که 10 سال لب به چای نزنم.
زیبا خوندی عزیزم. :) لطف داری. ^_^
به خودم اومدم دیدم شده ده سال. آخرین بار یه دخترِ دبستانی بودم. یه شبِ زمستون کنارِ دفترِ مشق لب به چای زدم.
یه جواب که به یکی که نظر گذاشته بود دادی:)
آها :)
همین که باعث شده تو بخندی خودش یه دنیاست. :))
چای را باید جدی گرفت!
همین بهانه ی کوچک کنار هم بودن...

بهانه ی کوچک زندگیت همیشه پابرجا...
امیدوارم هر جه زودتر برسه زمانی که چای بخوری :)
:)

ممنونم.
تشکرِ فراوان. ^_^
به امید یه عصر پاییزی خنک 
من و کسی که دنیامه
رو به روی هم دور یه میز
روی تراس
با چای داغ
به‌به ^_^
:)
(:
همون که گفتم میشه دیگه
یاری که خواهد آمد...
من انقدر ذهنم مثبته میره سمت امام زمان:)
آها. این مدل متن‌های ناپخته برای ایشون خیلی کمه.
اولین پستِ اینجا برای آقا بود. با اسمِ ایشون اینجا شروع شد. :)
چقد خوب مینویسی حوا>_<😍😍
تاحالا دقت نکرده بودم
خوب می‌خونی خاتون ^_^
سه شنبه ۵ دی ۹۶ , ۲۱:۲۱ آقای دیوار نویس
فقط بگین این ده سال رو چه جوری زنده موندید؟! :|
چطور مگر؟! :|
هر چیزی میتونه خاص باشه، فقط کافیه یه آدم خاص تو دنیات باشه:)
دقیقاً :)
چه خطای دید زیبایی درست کرده تصویر. فعلاً محو تماشای عکس هستم :)
موفق باشید. :)
سلام و خداقوت ... از این متن جای خالی دو نفر خیلی احساس می شود .... یکی مادر که ان شاءالله حاضروسلامت باشند و دیگری امام عصر عج الله که ان شاءالله ظهور کنند... وفقکم
مادر هم هستند. مچکرم.
ان‌شاءالله.
سلام حوا جان خوبی؟
میشه بمن تو برنامه ریزی درسی کمک کنی ؟!
البته اگه وقتشو داری!!
سلام عزیزم. الحمدلله. :)
بله حتماً.
 دلنوشته زیبایی بود ..
 ولی نظر بخصوصی ندارم .. 
 چون من سالهاست که تنهایی چای می نوشم ...
ولی نه طعمی داره و نه مزه ای 
زیبا خوندید استاد. ممنونم. :)

هعی...
ای جانم حوای باحساس عزیز:)) 
((:
خوش قلم کی بودی تو آخه ^_^
مهربون ماهیِ من ^_^
نذر چای!

به به :) 
:)
چهارشنبه ۶ دی ۹۶ , ۱۱:۱۸ مسعود رضانژاد فهادان
با عرض سلام.

مثل همیشه زیبا

ترفندهای جالب روانشناسی که باعث می شود افکار دیگران را بخوانید

http://porbazdidtarinha.ir/post/3390
سلام
ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﭼﺎﯼ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﻠﯿﺖ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺨﻨﺪ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ
ﻭ ﯾﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﺜﻞ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺑﺎﺵ
ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻣﻦ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﻢ
ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

" ﺭﺳﻮﻝ یونان "

چقدر زیبا :)
چهارشنبه ۶ دی ۹۶ , ۱۴:۴۱ آقای دیوار نویس
بدون چایی :|
تا به الان که زنده‌ مو‌ندیم. :|
بزن قدش :))
منم ده سال چایی نخوردم :دی 
و البته فقط چایی نذری خوردم :))
ولی بوی چای تصویری که تو پستت هست منو ناخودآگاه مست کرد :)
ولی اشتیاقم به چایی رو همچنان زیاد نکرده و نخواهد کرد:)
متنت هم مثل همیشه عالی بود :)

بیا در آغوشم. :))
من کلاً چای نخوردم. :)

عجب :)
عالی خوندی واران جان. :)
چقد دل نشین بود:)))
عالییییی حوا جونم:)
:))
لطف داری عزیزم. :)
🤗🤗
بیا :)
مرسی :**
نه چایی نذری هم فقط چایی نذری روضه امام حسین (ع) میخورم و لاغیر :)
اونم فقط تو خونه خاله ام :)
اونم نه هر سال گاهی چند سال یکبار :)
که ازش نمیشه گذشت اونم به عشق آقاست.
درِ خونه رو باز کن پس. :)))

:)

تا حالا پیش نیومده چای نذری تعارف کنن بهم. شاید اگه تعارف می‌کردن ده سال نمیشد.
زیاااد از تو مینوووشم بگیر استکاانم را 
واقعا اونیکه ما فکر میکنیم رو بقیه هم فکر میکنند (مخصوصا اون مخاطب خاصه متن ها)
خوشحالم که شما هم هنوز درگیرِ این آهنگ هستید. :) معرکه‌ست به نظرم.
راستش متوجه نشدم چی گفتید.
زیبا بود🌹
ممنونم :)
از این نصف شب ها که بیدار میشم منم دچارش هستم و... متن وصف حال ما هم بود :)) جانا سخن از زبان ما میگویی
هر دو دچاریم پس. :))
:)
:)
چه احساس قشنگی داری شما :)
چقدر لطف داری شما. :)
متن زیبایى بود.از ترکیبِ در عین سادگى پیچیده بودن خیلى خوشم میاد:)
خوشحالم که دوست داشتید. :)
خیلی با احساسی *_*
عزیزم :)
واقعا ده ساله چای نخوردی یا فقط یه متن ادبی بود؟؟
نه واقعی بود.
انتخاب تصویر هم مثل همیشه بیست ؛)
نگاهت مثلِ همیشه زیباست. :)
پنجشنبه ۷ دی ۹۶ , ۰۸:۰۶ پارسا جهانگیری
دلنشین و آرام :-)
:)
سلام حوا جون
وبلاگت خیلی خوشگله (:
قلمت خوشگل تر (:
سلام و درود

لطف داری :)
چی بگم دیگه:))
هر چی دوست دارید :)
😍😍😍
:)
خیلی زیبا نوشتید...
خیلی ممنونم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
می‌دانی تعجبِ من از چیست؟! از این که هر وقت می‌گویند هوالباطن، هوالظاهر هم می‌گویند. مگر می‌شود که تو هم باشی و هم نباشی. هم همه‌ جا باشی و هم هیچ‌ کجا نباشی. گاهی اوقات تو چقدر سختی.
Designed By Erfan Powered by Bayan