عجب :/

چند شب پیش یکی از خبر های اخبار 20:30 توجه منو به خودش جلب کرد...


اینکه مصرف سیگار در آمریکا به شدت کاهش پیدا کرده (حدوداً 50 درصد)

حالا چرا؟!

بخاطر افزایش مالیات سیگار که باعث افزایش قیمتش شده و تبلیغات گسترده درمورد مضرات اون توی رسانه ها و مطبوعاتشون...


آفرین... احسنت...


حالا یه سوال پیش میاد...

تکلیف این همه سیگاری که روزانه توی کارخونه هاشون تولید می کنن چی میشه؟!


مشخصه... صادر می کنن به کشور های در حال توسعه و...

من دیگه حرفی ندارم...


.: اندر احوالات من و ته تغاری :.

ته تغاریمون امسال تصمیم گرفته تا آخر ماه رمضون پا به پای بزرگتر ها روزه کامل بگیره :)))

هنوز خیلی مونده تا به سن تکلیف برسه...

تا الان که موفق بوده... ان شاءالله که تا آخرش ادامه بده...

جالب این جاست که تا اذان مغرب مدام در جنب و جوشه و یه ذره هم احساس ضعف نمی کنه...


دیشب مشغول خوندن نماز مغرب بودم ( رکعت دوم ) که ته تغاریمون اومد سجاده شو برداشت تا بره کنار پدر نماز بخونه :))

.

.

به رکعت آخر که رسیدم هنوز تشهد رو کامل نگفته بودم که متوجه شدم اومد و کنارم نشست...

نمازم که تموم شد گفت:

تو هنوز نمازتو تموم نکردی؟!

چقدر کند نماز می خونی... یکم تندتر بخون!


یعنی 2 رکعت من برابر است با 7 رکعت ته تغاری!


حالا سوال من از خودم اینه...

من آروم نماز می خونم یا ته تغاریمون خیلی تند نماز می خونه؟!


+ وقتی نماز می خونه عین فرشته ها میشه :))


من اگه نباشم...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

آش :-/

دیشب مادر آش درست کرده بود...

من عاشق آش های مامانمم...

کلا دستپخت مامانم حرف نداره...


من از آش متنفرم!

سوم دبیرستان که بودم یادمه امتحان آمار داشتیم...

پدر گرامی برا صبحانه آش و  نون سنگک خریده بود...

نیم ساعت بعد صبحانه حالم بدجور بهم خورد...

تا شب حالم بد بود...

با بدبختی آمارو خوندم...

خلاصه امتحانمو خراب کردم...

شدم 19 :((((

پایین ترین نمره کارنامم بود...

بخاطر همین آمار معدلم 20 نشد...

زشت نیست آدم آمارشو 19 بشه...

اونم بخاطر آش!

از اون روز تا حالا بجز آش های مامانم هیچ آش دیگه ای رو نخوردم...


آش دیشب معرکه بود...

مامانم بی نظیره :)))


اگه دست من بود

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دلم گرفته :(((

بیخود و بی جهت و بی دلیل دلم گرفته :((((

هیچ چیز هم حالمو خوب نمی کنه...

عجب دنیاییه...

پیچیده ست...

غیر قابل درکه...

زندگی سخته...

همین...


دلم اینو میخواد :(

قبول دارم ولی...

میدونم زندگی برا بعضیا سخت میگذره... بد میگذره...

میدونم روزگار با یه عده نمی سازه...

میدونم بعضیا سخت محتاجن...

همه رو قبول دارم ولی...


این دلیل نمیشه که یه خانم با یه بچه 3 یا 4 ساله ساعت 2 بعدازظهر درحالیکه هوا به شدت گرمه و از آسمون آتش میباره بیرون شهر کنار جاده اصلی که اتومبیل ها حداقل با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت حرکت میکنن بشینه و گدایی کنه!


آخه این درسته؟!


بعد این بچه اگه یهو بپره جلوی یه اتومبیل چی؟!

آخه درسته برا یکم درآمد بیشتر با جون بچه بازی کنه؟!

آخه آدم میره کنار جاده بیرون شهر گدایی؟! اونم توی اون هوای گرم؟!

هعی...


من با اصرار تو رو دوسِت دارم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

(:)

امیر المومنین علی (ع) : به خدا سوگند هر مؤمنى این دعا را پس از هر نماز بخواند، بى تردید حق تعالى گناهان او را مى آمرزد، هرچند به اندازه ستارگان آسمان، و قطره هاى باران، و ریگ هاى زمین، و ذرّه هاى خاک باشد


یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ السّآئِلُونَ وَیا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّینَ اَذِقْنى بَرْدَ عَفْوِکَ وَمَغْفِرَتِکَ وَحَلاوَةَ رَحْمَتِک


تو اگر به تعدادِ همه‌ی لحظه‌های همه‌ی این چند سال‌، یک گوشه‌ی سالنامه‌ات چوب‌خط‌ها کشیده‌ای بدان من و آینه‌ی تمام‌قدِ گوشه‌ی اتاقم به ازای همه‌ی این ثانیه‌ها هزاران بار جان داده‌ایم...
Designed By Erfan Powered by Bayan