ما تمامش می‌کنیم

با هیجانی زایدالوصف گفتم من صحنِ جامعِ رضوی‌ هستم. تو کجایی؟! گفت الان می‌رسم. یکم بعد تماس گرفت و من برای اولین بار صداش رو شنیدم :) گفتم کجایی؟! گفت بچرخ بچرخ آها الان دقیقاً روبه‌روتم! وقتی دیدمش یه لبخندِ عمیق نشست رو لب‌هام. البته که استرس هم داشتم :| به سمتِ هم حرکت کردیم. وقتی بهم رسیدیم و صورتش رو از نزدیک دیدم احساس کردم سال‌هاست می‌شناسمش. با هم رفتیم رواقِ حضرتِ زهرا و یه گوشه‌ی دنج انتخاب کردیم. نشست و من هم دقیقاً نشستم رو‌به‌روش و خیره شدم به چشماش. گفت خوبی؟! زدم زیرِ گریه! اصلاً و ابداً آدمی نیستم که حالِ درونیم رو بروز بدم. به ندرت پیش میاد کسی متوجهِ حالِ واقعیم بشه. به شدت هم کم‌حرف هستم. با همه‌ی این‌ها وقتی سمیرا پرسید حوا چی شده شروع کردم به حرف زدن. گفتم و گفتم و اشک ریختم و اشک ریخت و خندیدم و خندید. ساعت‌ها حرف زدیم. همون‌جا نماز خوندیم و بعد رفتیم یه گوشه‌ی دنجِ دیگه‌ و کمی درباره‌ی بیان و چند عدد از دوستانِ مجازی صحبت کردیم. حسِ تنفرِ مشترک نسبت به بلاگری مشخص :| هم‌زمان یادگاری‌ها رو بهم دادیم و من چقدر ذوق کردم از دیدنِ دست‌خطش :) سمیرا اصرار داشت که من هم براش بنویسم. اینطور وقت‌ها هم همیشه مغزم می‌شه دفترِ ۲۰۰ برگِ تمام سفید :| بالاخره بعد از چند دقیقه تفکر یکی از بیت‌های موردِ علاقه‌ام رو براش نوشتم. خندید. فکر کنم خودش هم نفهمید چقدر خنده‌هاش رو دوست دارم. از باب‌الجواد رفتیم بیرون و همون حوالی آیس‌پک سفارش دادیم. من مثلِ همیشه شکلاتی و سمیرا نسکافه‌ای اما انگار اشتباه شنیده بودند چون واسه سمیرا خودِ نسکافه رو آوردند :| این آخرین ایستگاهِ دیدارِ وبلاگیِ ما بود. فرداش بهم گفت خیلی خوب تر از تصورم بودی. گفت ***** برای من خیلی دوست‌داشتنی‌تر از حواست :)

+ معمولی‌تر از آنم که تو می‌پنداری.
+ قلبم دو تیکه شده. یه تیکه‌ش اینجاست و اون یکی شیرازه.
+ گاهی اوقات کسی که دوستت داره بیش از همه آزارت می‌ده.

از برکات مشهدی شدنه ها همش حوا جان، رفاقت تون مستدام عزیزم
بله بله :)
ممنونم خانم معلمِ مهربون ^_^
چه دیدار دلچسبی ... :)
خیلی :)
کی می‌شه ما ببینیم هم رو :))
من تا حالا یه دیدار وبلاگی نداشتم!
تو دیدار وبلاگی هاتون جای منم خالی کنید لطفا، خصوصا اگه تو حرمه (:
واسه منم بعد از دو سال و اندی اولین دیدارِ وبلاگیم رقم خورد.
جای تو همیشه خالیه تا روزی که بیای پرش کنی :)
خدا بیشترش کنه این دوستی ها رو *:
مرسی حوای مهربونم ^_^
آمین :)
^_^
اجازه هست به زیارت رفتن و دیدار وبلاگیتون و یادگاری گرفتنتون کمی حسودی کنم؟!
کم اشکال نداره :|
من براتون خیلی بهتر از این لحظه‌ها رو از خدا می‌خوام :)
:)
(:
جمعه ۷ دی ۹۷ , ۲۱:۱۵ آقای سر به هوا :)
من ترجیح میدم کسی تو واقعیت نبنه منو:)
چرا؟! :|
امیدوارم تا وقتی من میام مشهد هنوز اونجا باشی، هستی دیگه؟ 
شما کی می‌خواید بیاید؟!
پاشو بیا تهران ببینمت دخمل :) 
شما بیا مشهد :))
عزیزم 
چقد قشنگ :)

فرجه هاتو پاشو برو شیراز؛اما در این صورت درس بی درس:))
چشمات قشنگ می‌بینه :)

دارم می‌رم هفته‌ی بعد :| :))
من اینترنم .معذوریت دارم :(
منم خیلی درگیرم :(
باور می‌کنید بعد از سه ماه قراره هفته‌ی بعد برم خونه؟!
جمعه ۷ دی ۹۷ , ۲۱:۲۲ آقای سر به هوا :)
از برخوردهای ناگهانی ترس دارم!
به این که باید با ترس‌ها روبه‌رو شد معتقد هستید؟!
طبق تجربه میگم زیادم کتاب نبر با خودت
..تنها خاصیتش بار سنگینیشه:))
آناتومی رو که باید ببرم :| اولین امتحانم هست :))
چه خوبه این دیدار ها . هرچند تجربش نکردم
ان‌شاءالله تجربه کنید :)
به سلامتی ...خوش بگذره :)
سلامت باشید :)
اگه شد و اومدید این طرفا حتماً خبر بدید بهم :)
دیدار وبلاگی خوبه فکر کنم ولی برای ادم های خاص 
واسه من که خیلی خوب بوده تا الان با اینکه خاص نیستم :)
چه خوب...(:
:)
شیراز هم بیاین خب... شاه چراغ هم صفای خودش رو داره... البته حافظ هم خیلی دلنشین و دنج هست.
دعا کنید منم سفر مشهدم جور بشه
شیراز که دیارِ خودمه :) هفته‌ی بعد دارم میام :|
خیلی :)
ان‌شاءالله.
این ورا هم بیا ما ببینمت خانم گل :))
کجا دقیقاً؟! :))
دیداری که تو حرم باشه ..از این بهتر مگه میشه 
(:
راستی تولدت پیش پیش مبارک دی ماهی عزیز:)
ممنونم عزیزم ^_^
سلام :)

خوشبحالتون ...
سلام و درود

:)
دلم که میگه همین الان پاشو برو
ولی یحتمل بعد از امتحانات بچه ها، حوالی خرداد
هستم :)) البته به شرطِ حیات.
تو وبلاگشون یه پست در مورد این دیدار وبلاگی نوشته بودن و از شما و محبوبه بانو تعریف کرده بودن ...
بله خوندم :)
شیراز امروز نم نم بارون بود.جات خالی
چه خوب :)
جمعه ۷ دی ۹۷ , ۲۱:۵۱ 😂مهسا😂 اا
وایییی خوش بحالت😍😍
((:
پس چرا من مشهد اومدنی نبودی؟! :|

ولی تو که مشهدی نبودی... کامنت نسرین گیجم کرد.

چه خوووب که دیدار حال خوب کنی بوده برا جفتتون. :)
چی شده؟! :|

نه مشهدی نیستم ولی مشهدم :)

(:
عاقاااا من همش دارم فک میکم که چقددد این اسم کتاب برام اشناس،نگو اینو واسه صین هدیه گرفته بودم....اه باهوش کی بودم من؟😂
خوشبحالتون.منکه یه جایی هستم که نه دسترسی به حرم دارم و نه دسترسی به دوستای بیانی.اافف بر تو باد که دلم را اب کردی ای حوای بانو ی گل😅😘
عزیزم :)))

خب بیا پیشِ خودم :))
جمعه ۷ دی ۹۷ , ۲۲:۰۵ بهارنارنج :)
وقتی خواستم کتاب بدم بهت خیلی خوشحال بودم ازینکه این کتاب برات انتخاب کردم،خیلی!
و درکل حرف من همونه که گفتم💕
همینجا کنارمه :)

عزیزم ^_^
حوا گلی خیلی خسته م متنت رو نخوندم ولی دستخط زیبات رو دیدم و لذت بردم.
خسته نباشی عزیزم :)
دست‌خطِ من نیست :)
من تاسوی عاشورا یه هفته مشهد بودم از قبل هم اعلام کردم هیچ دوست مشهدی داوطلب نشد برا دیدنم منم فکر کردم بگم تو رودروایسی میان دیدنم نگفتم.!
اون موقع من مشهد نبودم عزیزم. هر وقت اومدی بهم بگو :)
آهان دوستت واسه ت نوشته:-)
بله :)
تهرون خراب شده مثلا :| 
تهرون نفس گیر مثلا :|
خشونت بهت نمیاد مثلاً :(
چشم *___*
میگم خب حوا باشه و دلش منو نخواد. :) محاله
بی‌بلا عزیزم ^___^
بله بله :)
زودتر بیا :))
ایشالا ایشالا :)
(:
:)
خشونت برای شما نبود ها اصلا :*
برای این تهرون بود :|
نه خوب منم گاهی دلگیرم :)
عزیزم :))

مثلِ من :) و همه.
پرچم همه ی مشهدیا بالاست😊😊😊😉😉😉🤗🤗🤗
:)   :)   :)
بله :)))
شاید همون اشک ها و حرف ها بوده ک اون شبو تبدیل کرده به یکی از بهترین شب های زندگی تون ...
شک نکنید. دیشب هم خیلی خوب بود :) ان‌شاءالله پستِ بعد.
دیداری پس از دیدار :) همشو هم ک می نویسبن ! خوبه پسرم هنوز سواد نداره بخونه اینجارو وگر نه حتما حسودیش می شد :|
دیدارِ وبلاگی نبود. یه فرشته که امام رضا واسم فرستاد :)
عزیزِ دلِ خاله :)) کی می‌شه ببینمش دوباره :(
پس منتظرِ پست بعد هستیم :)
(:
شنبه ۸ دی ۹۷ , ۰۰:۴۵ شفق تیرزاد (*_*)
:)
به‌به نوه‌ی قشنگم :)
بیاد ماندنی 


:)))
:)
سلام بر حوای ارجمند،روز بخیر و توفیق)
با توجه به اقلیم دل ات قطعه ای از یغما گلرویی را تقدیم میدارم:


دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد

دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ ...

گله ها را بگذار!

ناله ها را بس کن!

‌روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!

زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را!! ‌

فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود!

تا بجنبیم تمام است تمام!!

مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....

یا همین سال جدید!!

باز کم مانده به عید!!

این شتاب عمر است ...

‌من و تو باورمان نیست که نیست!!

زندگی گاه به کام است و بس است؛

زندگی گاه به نام است و کم است؛

زندگی گاه به دام است و غم است؛

چه به کام و

چه به نام و

چه به دام...

زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...

زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛

زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛

زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛

چه به نان

و چه به جان

و چه به آن...

زندگی صحنه بی تابی ماست...زندگی میگذرد...

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛

زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛

زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛

چه به راز 

و چه به ساز

و چه به ناز...

زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد...

 


سلام استاد :)


متشکرم :)
چه سعادتی بیشتر از این که مجاور بشی و دوستای عزیزت رو اونجا ببینی کلی حسودیمون شد حوا خانوم:)

من براتون خیلی بهتر از این حس و حال رو از خدا می‌خوام :)
تو حرم باشی، دیدار وبلاگی هم داشته باشی چه شود :)
منم خیلی دوست دارم ببینمت، تجربه‌ی دیدارهای قبلی خیلی بهم چسبیده :)
برای منم دعا کردی تو حرم؟:)

^_^
مطمئنم تجربه‌ی دیدار با من برات متفاوت خواهد بود! :)))
آره عزیزم :)
اخرین دیدار 
یعنی من بیام نمیای پیشم😭😭😭😭😭
کجا نوشتم آخرین دیدار؟! :)
مگه میشه نیام عزیزم :)
اشتباه متوجه شدم 
اخرین ایستگاه دیدار وبلاگی و اشتباه خوندم

من خیلی وقته منتظرم بیای :)
می‌برمت همونجایی که با سمیرا رفتیم با هم آیس‌پک بخوریم :)))
من یکسال تمام مشهد زندگی کردم و نمیدونستم مشهدی که بیام ببینمت :||
این کتاب فوق العادست! یعنی اولین باری که دیدم روی جلدش نوشته از پرفروش های نیویورک تایمز گفتم چه خفنه پس بریم بخونیمش، نزدیکای آخراش با خودم گفتم این چی بود اخه؟ چرا انقدر مضحک و سطحی؟ ولی چنند ماه بعدش فهمیدم همین کتاب به ظاهر سطحی چه تغییری توی دیدگاه من ایجاد کرده و دیدمو باز تر کرده :) خلاصه که خیلی خوبه :)
از مهر اومدم :|
یک عالمه کتاب دارم واسه خوندن به نظرت چکار کنم؟! :)) الان وسوسه شدم همین امروز شروعش کنم :))
شنبه ۸ دی ۹۷ , ۱۳:۲۲ اجاره آپارتمان مبله در تهران
زیارت قبول
باب الجواد برای هرکسی یه خاطره ای داره و بیشتر اونایی که امید به محالات رضا دارن از این در اذن دخول میگیرن.

ممنونم.
امید به محالات :) چه جالب.
عه خب من از مرداد از مشهد رفتم :|
انقدر درگیر کنکور شدم که حتی نفهمیدم دانشگاه چی و کجا قبول شدی :((
اره وقت گیر نیست اصلا! فکر کنم اگر پشت سر هم بخونی کار ۴ ساعته :)
یه کوچولو صبر می‌کردی خب :|
عزیزم :)) امسال کنکور داری؟!
امتحانِ میکروب رو بدم شروعش می‌کنم :))
خیلی زیبا بود 
:)
شرح یه دیدار وبلاگی از دو دوربین نگاه 😍😍😍😍 هر دو هم ماه ، هر دو هم ماااااااه...😊😊😊
خاتونِ عزیزم ^____^
بله :( و اصن نمیدونم چیکار دارم میکنم با زندگیم !
ان‌شاءالله موفق باشی :) این حس رو خیلیا دارن...
شنبه ۸ دی ۹۷ , ۱۹:۴۵ ناصر دوستعلی
به سلامتی ایشالا

:)
سلامت باشید :)
همه جای حرمش جنت الاعلاست ولی
چند سالی است که دیوانه گوهر شادم...

خاک عمیق نشسته تو حیاط کربلای یک...

دریغ از یک رد پا...

.‌‌‌..
شنبه ۸ دی ۹۷ , ۲۳:۱۱ محمدرضا مهدیزاده
«دو قدم مانده که پاییز به یغما برود/ این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود/ هر که معشوقه بر انگیخت گوارایش باد / دلِ تنها به چه شوقی پی یلدا برود» 
 این دو بیت ، ابیات مطلع و مقطع یکی از غزل های فرامرز عرب عامری هس ، که توی کتاب «تخته سنگ» شون قریب به بیست سال پیش چاپ شده و قالبش هم غزل هست . 
یغما گلرویی هم بار ها گفته کلاً چنین شعری نداره ! 
با تشکر از شاعرمون بخاطرِ شفاف‌سازی :)
و ما هم خاکش می‌کنیم.
منور فرمودید :|
می‌تونید موز بردارید :)))
شنبه ۸ دی ۹۷ , ۲۳:۱۹ محمدرضا مهدیزاده
البته از جناب دلدار گلایه ای نیس ، چون توی فضای مجازی کلاً با نام آقای گلرویی دست به دست میشه . منم تازگی متوجه شدم از استاد عرب عامری هس ، پیش تر فقط میدونستم از آقای گلرویی نیس . 
قطعاً واسه شاعرش خیلی تلخه و وظیفه ام دونستم که بگم :)
خیلی مچکرم :)
گفتم با حضورم گرمابخش فضای سرد اینجا و عاملی برای تشدید امید به زندگی در شماها جوانان باشم. موز هم ارزانی خودتان. واسه عیادت‌ میارم واسه‌تان.
خودتان ر از ما جدا می‌دانید؟! :/ الان مثلاً پیرِ فرزانه هستید؟! :))
واسه من فقط سیب بیارید :| موز نمی‌خوام!
شما خودتان‌ ر با‌ من یکی میدانید؟! من کلاً از یه جنس دیگه‌ام! از اولم از شماها جدا بودم! پیر از لحاظ فکری آره.
خیر. فقط موز. فوقش کنسرو هویچ.
باز غرور شما ر گرفت :/ کجا با این عجله؟! پیاده بشید با هم بریم! :|

آیس‌پک بیارید خب. شکلاتی باشه لطفاً. گفتید کنسروِ هویج یادِ کمپوتِ عسل افتادم :)) یادش بخیر ایامِ خوبی بود :|
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۰۰:۲۳ محمدرضا مهدیزاده
در مورد یادداشت تون هم میخواستم بگم اون قسمت که گفته بودین قلب تون دو تیکه شده و یه تیکه-ش شیرازه ، قصیده ی «بود آیا که دگر باره به شیراز رسم» از استاد بهار (ره) رو خاطرم آورد ، هرچند شاید یه خرده بی ربط باشه :) 
یه قصیده ی دیگه هم استاد بهار در وصف شیراز داره که متاسفانه حفظ نیستم مصرعی رو ازش ولی خب اونم خیلی خوبه :) 
راستی ! کِی برمیگردین به شیراز ؟ :) 

به‌به :)
همچنان ممنونم که فضا رو لطیف کردید :))

خدا بخواد سه‌شنبه :)
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۰۰:۲۹ محمدرضا مهدیزاده
به سلامتی انشاءاللّٰه ! 
سلامت باشید :)
*_*
آخ جووووون
منم بی صبرانه دلم میخواد بیام مشهد
امام رضا باید بخواد

عزیزم :))
ان‌شاءالله خیلی زود :)
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۰۹:۱۰ حمید نقی زاده
مشهدالرضا...
چقدر دلتنگ اون صحن و بارگاهم
سالهاست که طلب نمی کنه آقا، خودم هم میدونم چرا...

چند پست از نوشته های زیبای شما را خواندم، قلمتان همواره نویسا...
ان‌شاءالله خیلی زود زیارتِ آقا نصیبتون بشه :)

لطف دارید.
سلام بر حوای ارجمند.
- سخنی با آقای محمد رضا مهدیزاده:اول سلام؛ دوم ممنون بابت تذکری که دادید؛ سوم  از دو و سه نفر از دوستان ادیب و شاعرم موضوع را جویا شدم،آنها نیز تایید کردند که جناب گلرویی چند جا گفته اند که این قطعه از من نیست، اما از آنجا که خودشان کتاب تخته سنگ را ندیده اند تا به صراحت بگویند که این قطعه متعلق به آقای عرب عامری است یا نه،سوال از شما این است که آیا شخص خود شما کتاب تخته سنگ را بدست گرفته و تورق کرده اید و این قطعه را به طور مستقیم در آن کتاب دیده اید؟؟!! چرا که به طور غیر مستند نقل است که این قطعه به اقای مسعود محمدپور نیز منتسب است!! چهارم آقای عرب عامری متولد 1356 است،یعنی تخته سنگ  و این قطعه پر مغز را در 21 سالگی سروده اند؟؟!!پنجم اگه شما کتاب را دیده و قطعه را در آن مشاهده کرده اید که بحثی نیست و حرف شما سند است ولی اگر شما هم کتاب را ندیده اید خواهش می کنم یه بررسی بفرمایید و نتیجه را نیز در همین پست کامنت نمایید تا بنده نیز آگاهی یابم.ممنون.
سلام استاد :)

جنابِ شاعر با شما هستند :|
منم دو بار تجربه اش کردم :)

بسیار شیرینه
خوش به حالت که هم جواری

سلام ناهمجواران را جواران میرسانند آیا؟
:)
چه خوب :)

بله خیلی :)
(:

بله بله :)
سلام هم اسم جان :) خوبی؟؟؟ :)
خوش به حالتون. منم دلم حرم خواست :(
وقتی میری حرم لطفا یادت نره منو دعا کنی حوا :( ممنونم :)
به‌به ببین کی اینجاست ^_^
الحمدلله تو چطوری فرزندم؟! :))
عزیزم...
چشم :)
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۱۵:۳۵ محمدرضا مهدیزاده
سلام جناب دلدار :) 
اینکه از گلرویی نیست رو که خاطرتون جمع باشه .
خیر ! بنده «تخته سنگ» رو ورق نزدم ولی منبعی به نسبت معتبر این موضوع رو نقل کرده بود و غزل رو هم پایین کامنت ضمیمه میکنم . 
به غیر آقای محمدپور به افراد دیگری هم نسبت داده شده حتی . بعضی هم ممکنه به عنوان تضمین این ابیات رو آورده باشند .
از جناب عرب عامری اطلاعات کمی وجود داره ، ولی من پیش تر جایی خوندم ایشون تا به حال ده کتاب چاپ کردن (تخته سنگ ، بایکوت ، بیا گناه گنیم ، ریحانه ، توقیف و ...) پس عجیب نیست . به خصوص اینکه شاعران توانمند در سنین پایین در غزل پخته میشن و نمونه هاشون بسیار زیاده ! تاریخ نشر کتاب (شاید هم سرون شعر) رو اون منبع ۲۰ سال پیش خوانده بود . اتفاقاً اگر با غزل سر و کار داشته باشین آثار عدم پختگی شاعر هم در شعر پیداست ‌.
تا زمانی که غزل رو در کتاب نبینیم نمیشه یقین پیدا کرد ولی بنده این موضوع رو با توجه به اطمینانی که به اون منبع دارم ، پذیرفتم و نیازی به بررسی نمی بینم . ولی اگه فرصت شد به رو چشم ، بیشتر بررسی میکنم و خبر میدم :)


«دو  قدم  مانده  که  پاییز  به یغما برود
این همه  رنگ قشنگ  از  کف  دنیا برود

عاشقی  کردنمان   دردسری  بیش  نبود
عشق  ای  کاش  که از دهکده ی ما برود

راه برگشتنی ای ماه به آغوشت نیست
مثل رودی  که بنا نیست  به دریا  برود

باز پایان خزان است و شبم طولانیست
چه کنم این همه  غم  از دل  تنها برود

شب یلدا شد و در رفت حساب از دستم
تلخی  جام  مرا  کیست  که  بالا  برود

هر که معشوق برانگیخت گوارایش باد
دل تنها  به چه  شوقی  پی  یلدا  برود»

#فرامرز_عرب_عامری
با تشکر :)
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۱۵:۴۶ محمدرضا مهدیزاده
البته من چون ملاکم در غزل هوشنگ ابتهاج هس ، خیلی شخص خوبی واسه اینکه بگم غزل خام هس یا پخته نیستم . چون سایه خیلی خوبه و باقی رو در فراز و فرود و فصاحت و بلاغت به انزوا می بره :/ شاید هم به نسبت غزل پخته ای باشه غزل آقای عرب عامری . 
دیدارهای وبلاگی عالین؛ مخصوصا که انگیزه نوشتن رو زیاد می‌کنه ...

بعد از مهاجرت از اصفهان این دیدارها رو از دست دادم :(
بله بله :)

ان‌شاءالله به زودی تجربه کنید :)
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۲۱:۵۷ دنیای کامپیوتر ...
مشهد شهر خوبی است اما نه برای من.
واسه من که عالی هست.
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۲۱:۵۸ دنیای کامپیوتر ...
حس تنفر به بعضی بلاگر های مشخص...  خب این تنفر ها چگونه وجود امده است؟
خودشون بوجود آوردن.
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۲۲:۲۲ دنیای کامپیوتر ...
بله، درست است... مشهد از ان لحاظ برای شما خوب است که تمام عمر خود را آنجا نبوده اید... من 14 سالی که زندگی کرده ام(اگر بتوان اسمش را زندگی گذاشت) بیشتر آن را در مشهد بوده ام و مشهدی هستم... 
...
احساس میکنم مشهد برای شما به خاطر وجود امام رضا (ع) عالی است ... برای بعضی ها هم خیلی عالی است؛ عالی برای پنهان شدن پشت دین و مذهب که در پشت پرده هر کاری میخواهند انجام دهند و یا کلاهبرداری کنند..
...
مقصود من این نیست که تمامی مشهدیان بد هستند.آدم بد همه جا هست و مکان برایش ناشناخته است چه اینجا باشد چه انجا...
...
دلم به مظلومیت گرگ میسوزد، خود را همانگونه است اول نشان میدهد اما برخی از افراد گرگ صفت، انگاری که از رنگرزی برگشته باشند، هی رنگ عوض میکنند ...
...
بیشتر ادم هایی که در مشهد با آنها برخورد داشته ام(برخورد معمولی نه) ، زیاد تعریفی نمیتوان برایشان کرد؛ شاید از شانس من باشد.
...
اما باز هم میگویم که هدف من این نیست که مشهدیان بد هستند.
...
بد همه جا است...
.
.
.
یک توصیه بلاگری برای شما:

شاید موضوعات وبلاگ من، درباره کامپیوتر باشد نه دلنوشته و متن و خاطرات و تجربیات و اشعار... اما خود را از آن جهت یک بلاگر میدانم که تمام زحماتی که برای وبلاگ کشیدم، همگی از سر علاقه بوده است...

در مشهد، خود را زیاد تازه وارد  و یا زائر معرفی نکنید، حال هر شهر زیارتی دیگر هم باشد.

و اینکه انسان خوب میتواند یک شهروند آمریکایی باشد و انسان بد یک خادم حرم: کسی چه میداند.

موفق باشید.

راستی چند وقت در مشهد هستید؟

التماس دعا داریم.
من کلاً خودم رو معرفی نمی‌کنم :))

خوب و بد رو فقط خدا می‌دونه.

سلامت باشید

سه ماه

محتاجیم به دعا
يكشنبه ۹ دی ۹۷ , ۲۲:۳۵ دنیای کامپیوتر ...
به نظرتون این اشخاصی که احساس تنفر به شما میدهند، برای  شما فقط همین طور است؟؟؟ یعنی این حس به بقیه دست نمیدهد؟
.
.
.
من سعی کرده ام به کسی برچسب تنفر نزنم، چرا که از نظر خودم از متنفر ترین افراد هستم... من محکوم شدم، قاضی من خدا بود و همچنین حکم دهنده من.
مرا حکم داد به زندگی کردن...اول فکر کردم اسان است، شاید از پوست کلفتی من بود. زندگی سخت شد و  من بازیچه دستش شدم.
.
.
.
اگر این دو نظر بلند را خواندید، ممنون بابت وقتی که گذاشتید.
...
در دنیای واقعی، اکثر دستانم مرا در حال خنده میبینند... شاید تصورات یک شخص از خواندن این نظرات، توصیف کردن من به فردی افسرده باشد، اما این طوری هم نیست... پشت لبخند است که همه چیز را پنهان کرده ام.لبخــــند.

اما لبخندهایم واقعی هم میتواند باشد، بهرحال فقط من نیستم که مشکلات دارم.                

من سعی میکنم مشکلاتم را به زندگی دیگران وارد نکنم. لبخـــند.
شاید چون خودِ واقعی‌شون رو به همه نشون نمی‌دن.


ان‌شاءالله موفق باشید :)
سلام بر حوای ارجمند)
سلام آقای مهدی زاده گرامی.
- ممنون که وقت گذاشتی وپی گیری کردی.
- قطعه ای که شما آورده اید با قطعه ای که بنده کامنت گذاشتم،متفاوته!! در قطعه درج شده توسط بنده،فقط مطلع و مقطع غزل مندرج شماست ومابقی متفاوت است. بعضی از شاعران گاهی اوقات این کار را می کنند،مطلع یا مقطع و یا بیتی از میان ابیات شاعران دیگر را اقتباس وسپس اشعار خود را می سرایند.
- بنده خودم هم پی گیر هستم این کتاب(تخته سنگ) را بدست آورم اگر به نتیجه ای رسیدم شما را هم در جریان میگذارم.
سلام و درود
عزیزم....
الهی رفاقتاتون همیشه همیشه پایدار❤❤❤
^_^
دوشنبه ۱۰ دی ۹۷ , ۱۳:۳۷ محمدرضا مهدیزاده
درسته ، بنده هم فقط همون دو بیت رو عرض کردم :)
از خودشون پیگیر شدم و گفتن که غزل ۲۱ سال پیش در مجله ای استانی چاپ شده و «تخته سنگ» هم سال ۱۳۸۶ .
:)
سلام :)
دیدم تو جواب کامنتا نوشتی سه‌شنبه میری شیراز. امیدوارم سفرت بخیر باشه و حسابی بهت خوش بگذره و با انرژیِ مضاعف برگردی واسه امتحانا. :)
سلام :)
ممنونم رفیق جان ^_^
سلام علیکم
حال شما!؟
دلم برات ریز شده بود:)
خوبی؟؟

سلام عزیزم :)
خوبم شکر. تو چطوری؟!
الهی ^____^ دلِ منم برات اندازه‌ی یدونه مورچه شده بود :))
سلام بر حوای ارجمند:)
سلام بر آقای مهدیزاده؛ممنون از پی گیری و اطلاع رسانی تون.پاینده باشید.
سلام استاد :)
منم خوبم شکر:)))
ان‌شاءالله همیشه خوب باشی :))
چه متن زیبایی
چیزِ خاصی نبود که :))
عالی
:)
چهارشنبه ۱۲ دی ۹۷ , ۱۳:۵۴ مبینا ثانی خانی

 

_______@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@______@@
________@@____________@@@__________@@
__________@@________________________@@
____@@@@@@___وبلاگت خیلی قشنگه______@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@
__@@____________منتظر حضور گرمت_______@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________ هستــــــــم ___@@@
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@__________@@
____@@@@@@_______________________@@
_________@@_________________________@@
________@@___________@@___________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@
__________@@@@@@@
___________@@@@@_@
____________________@
____________________@
_____________________@
______________________@
______________________@____@@@
______________@@@@__@__@_____@
_____________@_______@@@___@@
________________@@@____@__@@
_______________________@
______________________@

:)
با آخرین پی نوشت به شدت موافقم
منم :|
باب الحوایج گفتی و کردی کبابم

جدا دلم تنگ شده براش
...
سلام مومن. جزاکم الله خیرا


چی را قراره تموم کنید؟...مفهوم نبود....

چه قرار خوبی...ان شاء الله همیشه به شادی باشید...و این رفاقت ها پابرجا...


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
سلام و درود

اسمِ کتاب بود.

ممنونم.

علی یارتون
سلام عزیزم من همیشه مطالب وبلاگتو دنبال میکنم خیلی عالیه ولی این اولین نظرمه که میذارم. من مشهدی هستم خوشحال میشم یک بار از نزدیک ببینمت من هم مطلب مینوسم و به عنوان یک نویسنده در زمینه آموزش زبان انگلیسی تو یک سایت کار میکنم و از تا الان ازت ایده های خوبی گرفتم. بهترین هارو برات آرزو دارم موفق باشی عزیزم
سلام و درود :)
ممنونم همچنین
چند وقتی بود که میخواستم بیام و سلامی بدم
چند شب پیش هم دلم برات یهو تنگ شد
حرف خاصی هم ندارم که بگم
و فقط میتونم بگم :
سلام
ان شاء الله که عاقبت به خیر بشی به حق مادرم فاطمه زهرا(س)
رفتی سر مزار شهید گمنام و شهید سردار رفیعی و شهید طیبه سادات زمانی از طرفم بگو سلام رسوند...
ممنونم

یاعلی مدد



*منو با اون ناشناس مشهدیه اشتباه نگیری دوباره
سلام و درود
عزیزم :)

خیلی ممنونم :)
چشم

علی یارت

با کدوم؟!
سلام.ممنون میشم به وبلاگ من سربزنید
http://aeennameh98.blog.ir/
سلام
نمیدونم راستش
گفتی یه ناشناس مشهدیه فکر کردم شما همونی
ولی همون نبودم...

متاسفانه یادم نیست اصلاً. دچارِ آلزایمر شدم :)
اصلا منو یادت میاد؟(لبخند)
مگه می‌شه تو رو یادم نیاد عزیزم؟! :)
خانم مهندسِ خودم :))
چند سال پیش منم مشهد بودم و یه دوست بلاگی خیلی قدیمی رو دیدم بعد از سالها

حس خوبی داره دیدن دوستای بلاگی اما نمیدونم چرا بعدش دیگه نوشته هاشونو آدم نمیخونه :|
:)

چرا؟! :|
سلام

شعرش عالی بود
خودتونم شاعرین یا علاقه ای به شعر دارین اصلاً؟
سلام و درود

من شاعر نیستم اما شعر خیلی دوست دارم.
شنبه ۱۵ دی ۹۷ , ۱۴:۲۰ سوشیانت زرتشتی
سلام
خوش بحالتون با دوستان خوبی که دارید و مکانهای خوبی که بهش دسترسی دارید
سلام و درود
:)
درباره منم حرف زدید؟

بله :)
مطمئن باشید به نیکی ازتون یاد کردیم.
سلام
دوست داری تبادل لینک کنیم؟
من چند تا وبلاگ و سایت دارم
لینکتو توی همشون میزارم.
سلام و درود
تبادلِ لینک نداریم اینجا.
دست به قلمتون عالیه، من لذت بردم از این دست نوشتتون.
زنده و برقرار باشید
سلامت باشید
واااای چه حس شیرین و قشنگی :)))
عزیزم :))
عالی بود ممنونم
:)
خیلی زیبا بود ، ممنون.
:)
وبلاگت خیلی خوبه ♥
:)
مطالبتون عالیه خسته نباشید 
موندم یه نفر چطور می‌تونه هم‌زمان هم سارینا باشه هم حمید :)
شنبه ۲۹ دی ۹۷ , ۱۳:۲۵ فروشگاه لوازم کاشت ناخن کاج
عالی بود مطلبت
لوازم کاشت ناخن
:|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
The Death Cure
---------------------------------------------
تو اگر به تعدادِ همه‌ی لحظه‌های همه‌ی این چند سال‌، یک گوشه‌ی سالنامه‌ات چوب‌خط‌ها کشیده‌ای بدان من و آینه‌ی تمام‌قدِ گوشه‌ی اتاقم به ازای همه‌ی این ثانیه‌ها هزاران بار جان داده‌ایم...

Designed By Erfan Powered by Bayan