تاوانی به بلندای کلِ سال‌های زندگی

دیشب تا حوالیِ ساعتِ دو، درست در مرکزِ ثقلِ بهشتِ کوچکی که آجر به آجرش از جنسِ کتاب‌ بود و سقفش به رنگِ خیال‌پردازی‌های دخترکِ مو خرگوشیِ آرامی که دیگر هشت ساله نیست اما به همان اندازه لابه‌لای سیاهیِ موهایش رویا‌هایی از جنسِ آبیِ آسمان دارد، میانِ واژه‌ها و سطر‌ها قدم‌زنان دنیا را ورق می‌زدم. جنون تا حدی بالا بود که هر چه پنجره‌ی همیشه بازِ اتاقم برای شنیدنِ صدای نم‌نمِ بارانِ بهاری، این رفیقِ دوست‌داشتنیِ دیرین که چند وقتی ست همچون نارفیقانی که فقط نامِ رفیق را یدک می‌کشند بوی نامهربانی به خود گرفته، تقلا می‌کرد فایده‌ای نداشت. نمی‌دانم چند دقیقه بی‌وقفه و آرام می‌باریده اما من زمانی به خود آمدم که هوسِ نباریدن، همه‌ی وجودِ ابرها را پر کرده بود و حسرت، تمامِ سهمِ من از بارانِ دیشب شد.

گاهی آنقدر سرگرمِ آشفته بازارِ دنیایِ پر هیاهوی خودمان و دغدغه‌های این زندگی می‌شویم که فقط هستیم، زندگی نمی‌کنیم. می‌بینیم اما نگاه نمی‌کنیم. می‌شنویم اما گوش نمی‌کنیم. لمس می‌کنیم اما حس نمی‌کنیم. می‌گذرد و می‌گذرد و درست وقتی به خود می‌آییم که همین زندگی مجبورمان می‌کند تا با نبودنِ اویی که همه‌ی تلاشش را برای اثباتِ حضورِ گرمای نفس‌هایش در یک قدمیِ دستانِ یخ‌زده‌‌مان می‌کرد بسوزیم و نسازیم و همین نداشتنش، تاوانی ست به بلندای کلِ سال‌های زندگی که شاید اشک نریزیم اما لبخند هم نمی‌زنیم.

وقتی می فهمی که دیگه دیره....
عالی مثل همیشه 😍
کاش زودتر به خودمون بیایم...
:)
چی بگم اخه:(
واقعا قشنگ نوشته بودی:)
هر چه می‌خواهد دلِ تنگت بگو :)
نگاهت زیباست :)
این سیب ها خیلی باحالن
مونده بود رو دلم که حتما بگم:)
معمولاً چیزهایی که ممنوع هستن جذابن :)
چقدر ناراحت میشم وقتی مثلا خوابم برده باشه و بارون رو از دست داده باشم...
ایشالا که دوباره بباره :)♡
کاش همه‌ی از دست دادن‌ها فقط در حدِ یک نمِ بارون باشه.
:)
قبول کن یکم پیچیده نوشتی 😅
واقعاً؟! :)
عالی بود
:)
پسینطور :))
آری :)
یه پیچیده ای خاصی داره متنهات.یه پیچیدگیِ دوستداشتنی😍😍😍😍
این پست شاید بهتر بود پیش نویس می‌موند :)
دارم به زنده بودن و زندگی نکردنی که گفتی فکر می کنم.... چقدر راسته 😔
اوهوم...
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
به‌به :)
سهراب بود 😊
خیلیا جلوی سبکش ایستادن ولی آخرش چی شد حوایی؟
دنیای سهراب خیلی قشنگه :)
همونی که باید می‌شد!
یاد شعر شاعر عرب افتادم میگه:
خلقوا و ما خلقوا لمکرمة...فکانما خلقوا و ما خلقوا
به دنیا آمدند در حالیکه برای بزرگواری ساخته نشدند...گویا که هستند درحالیکه نیستند...
گاهی عجیب غرق خودمون میشیم
مثل همیشه عالی..
موفق باشین
چه زیبا :)

سلامت باشین
وقتی بود نفهمیدم کی بود وقتی رفت تازه فهمیدم کی رفت =(
زندگی مدرن تر شده اما دلا دورتر
تو دختر عزیز خودمی =)))
اینم میشه
:(
مامان آوای من *_*
اینکه گفتم متنهات دلیلش اینه که من منظورم اختصاصا این پست نبود.لحن نوشتنت کلااا یه طور خاصیه،حوا گونه مینویسی گل بانو❤❤❤❤❤
بله بله متوجه شدم. :)
بذار یه طورِ دیگه بگم. این پست مخاطبِ خاص داره. :)
اگه مخاطب خاص داره چرا خواستی پیش نویس باشه دخترکم؟ =|
چون اینجا رو نمی‌خونه :|
چطوری این همه آروم و صبوری؟ فقط یه لبخند؟ من بودم بلاک می کردم شک نکن 😐
واسه چی خب؟! :))
شاید اشک نریزیم اما لبخند هم نمی‌زنیم... 
خیلی خوب نوشتی ...چقدر غفلت باعث شده بهترین‌هامونو از دست بدیم :(
آری... پشیمونی هم که سودی نداره :)
زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست
:)
زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد
حواپسند :)

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

به‌به :)

من و تو می دانیم

زندگی آوازی است که به جان ها جاری است

(:

زندگی قطره اشکی است فروریخته بر گونه تو

زندگی آن رازی است که نهفته است به چشم گل سرخ

زندگی حرف نگفته است که تو می شنوی

:)

زندگی رقص دل انگیز خطوط لب توست

زندگی یک حرف است، یک کلمه

زندگی شیرین است

(:
عکس هارو از کجا گیر میارید؟
چطور مگر؟!
شاید بخونه =)
تقریباً مطمئنم که نمی‌خونه :)
کیفیت شون بالاست
از اینترنت می‌گیرم و بعد حجمشون رو کم می‌کنم.

دلتنگم

و خیال تو

پونه ای خشک است

در دستانم

که هر چه بیشتر خُردش می کنم

عطرش بیشتر زندگی را بر می دارد… 

:)

می دانی

سهم من از زندگی  ‏

همیشه واژه های خط خورده است … ‏

تازه داشت باورم می شد نیستی  ‏

که دکمه ی پیراهنت را پیدا کردم … ‏

تاول های تنهایی ام   ‏

عجیب درد گرفت …! ‏

هعی... :)

من اگر نویسنده بودم 

نویسنده خوبی می‌شدم 

اگر شاعر، شاعری هِی کم بد نبودم 

اگر کار گر بودم 

خوب آجر پرت می‌کردم 

خوب آچار بلد می‌شدم 

اگر من نقاش بودم 

نقاشی‌هایی خوب می‌کشیدم، 

خوب رنگ می‌کردم 

بوم‌ها را قشنگ وُ 

خانه‌ها را پُره رنگ وُ رنگ می‌کردم 

اگر شاد بودم 

می‌رقصیدم 

مجلس‌ها گرم می‌کردم 

خواننده بودم، می‌خواندم

مرگ بودم، می‌مردم

خدا بودم، زنده می‌کردم

زندگی می‌دادم 

من اما عاشق بودم 

بلد نبودم!

به‌به ^_^
خیلی دوست داشتم این رو :)

این آغوش را تا یخ نزده..

تا از بغل نیوفتاده باید بچشی

این انگشت ها که باید لایِ فرِ موهایت بپیچند را

و این گونه هایِ تب دار را همین شب ها باید ببوسی

این زنده بودن را همین امروز

همین حالا باید زندگی کنی

این “مــن” را…..

همین حالا باید دوست بداری

شاید فردا برایِ هر اتفاقِ خوبی دیر باشد….

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...
کاش 
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان...
خیلی عالی نوشتی ...
جذاب
دلنشین

من به پشتِ شیشه تنها...

لطف داری :)
وقتی میگی تقریبا ینی ممکنه بخونه هوم؟ پس امیدوار باش =)
پس بهتره بگم مطمئنم نمی‌خونه :|
دست مریزاد حوا خانوم :-)
به عنوان یه روانشناس باید بگم خیلی عمیق فکر می کنید
شما و همسرتون همیشه لطف دارید به من :)
مچکرم
اِ اِ اِ
جمله منو دزدید :|
:)))
امشب از شام خبری نیست پارسا :)))))
نکن خواهرم نکن :))
زنده ایم ولی زندگی نمی کنیم...
بی جهت نیست که واژه حیات و ممات در فرهنگ قرآن و معصومین علیهم السلام به مفهومی فراتر از زندگی طبیعی اطلاق شده است.
پاینده باشید
سلامت باشید
خیلی خیلی قشنگ بود...
شما زیبا خوندید
خب اما نظر من
متن هات از مسجع و فنی داره سوق میکنه به متکلف و مصنوع! شوخی کردم :))))
دغدغت رو خیلی عالی و ظریف بیان کردی. همینطور که پارسا گفت خیلی عمیق فکر میکنی. ( جمله من بود! )
هنر زندگی کردن یکی از مهم ترین مسائلیه که متاسفانه خییییلی کم بهش توجه میشه. بعضی وقتا یادمون میره چرا داریم زندگی میکنیم! آدمای مهم زندگیمون رو نمیبینیم! به قول خودت میشنویم اما گوش نمیکنیم. وقتی میفهمیم چقدر زندگیمون خالیه که دیگه دیره مطمئنا این هدفی نبوده که بخاطرش خلق شدیم. به قول یکی از اساتیدمون زندگی میکنیم واسه کار نه کار واسه زندگی.

مراقب قلمت باش عزیزجان :))))
:))

بدتر از همه‌ اینه که تمامِ ایم مسائل رو می‌دونیم اما باز هم راهِ خودمون رو ادامه میدیم...

:)
فقط بخاطر تو :)))
کتلت خوبه حوا؟
قربانت ^_^
آری آری. سالادِ ماکارونی هم خیلی عالیه. :)
آدمی که حرف میزنه دو ثانیه بعد عوضش میکنه بلاک باید گردد 😐
سخت نگیر :)
اگر می شنویم اما گوش نمی کنیم یا می بینیم ولی نگاه نمی کنیم به این خاطره که سرعت زندگی مون رو بردیم بالا
مغزمون رو قفل کردیم . فکر می کنیم شنیدیم کافیه .
دیدیم بسه
درگیر یه چیزهای دیگه شدیم . برای همینم لذتی از چیزی نمی بریم 
شاید هم زندگی سرعتش رو برده بالا

لذت که نمی‌بریم هیچ، خیلی چیزا رو هم از دست میدیم...
نذار بگم هر شب به بهانه های مختلف شام نداریم :-|
با این جمله‌ای که گفتین فکر کنم بهتره برید یه جایی پنهان بشید :| :))
خیلی قشنگ بود
از این جهت نوشته هاتو دوس دارم که چند پهلو هستش و میشه هرکس بنا بر برداشت خودش مخاطبو تعیین کنه
مچکرم🌺🌸(گل)
گاهی اونقدر سرمون گرمِ خودمونه که فراموش میکنیم خدایی هست...امام زمانی هست...
یاعلی مدد
قشنگ خوندی رفیق جان :)
قابل نداره ♡
دقیقاً... کاش فقط گاهی بود...
علی یارت عزیزم
زندگی خودش که سرعتش رو بالا نبرده
ما سرعتش رو بالا بردیم چون فکر کردیم هرچیزی ارزش گوش کردن نداره پس فقط شنیدیم و رد شدیم . ارزش نگاه کردن نداره پس دیدیم و رد شدیم
پس ما بودیم که سریعش کردیم .
خودش داره میره توی زمان خودش
زندگی یه وقتایی یه چیزایی رو بهمون تحمیل کرده و از ما همچین موجوداتی ساخته.
هم مطلبت خیلی قشنگه هم کامنتای زیرش😂😂😂😂
:)))
اِ اینجوریه؟ کتلت بی کتلت :|

حوا نیستی ببینی :)))) جفتمون غش کردیم از خنده :)))))
عجب ماجرایی شد :))

خدا رو شکر. امیدوارم همیشه زندگیتون پر باشه از خنده.
نه . عمومیت نده . هستن کسایی که هنوز نگاه می کنن . می شنون و زندگی می کنن!
اگر کسی اینطوری نیست یعنی خودش انتخاب کرده که این باشه . پس خودش زندگی شو اونطوری کرده
عمومیت ندادم! همین آدم‌هایی که گفتم هم گاهی، فقط گاهی دچارِ این حالت میشن.
چه چیزی باعثِ این انتخاب شده؟!
واقعا هم گاهی فقط هستیم...
همین
خیلی بده...
عکس و نوشته هر دو عالی :)
شما زیبا می‌بینی :)
اونو باید از خودشون پرسید عزیز :)
قطعاً عواملِ بیرونی بدونِ تاثیر نیست :)
سلام حوا خانوم چه خبرا؟ ما رو نمی بینید خوشحالید؟:)
عرضم به حضورتون که شما داشتی کتاب می خوندی صدای بارونو حس نکردی
کاش همه حداقل سرگرم یه کار مثبت بودن اطرافو نمی دیدن!حیف که سرمون الکی الکی گرمه!!
سلام و درود :)
هعی...
آره تاثیر داره ولی تاثیرش بنیادین یا بزرگ نیست . باز خودشونن که انتخاب می کنن
همیشه هم پای انتخاب در میون نیست.
عالی نوشتی

مرسی
خوب نیست آدم نظرش رو تغییر بده :)
قرار نیست یه مطلب رو همه دوست داشته باشن. ضمنِ این که من نویسنده نیستم و تصمیم نداشتم و ندارم طوری بنویسم که همه بیان بگن به‌به آفرین. هر چی که توی ذهنم باشه می‌نویسم که گاهی خوب میشه گاهی بد و چقدر خوب می‌شد اگه هر کسی صراحتاً نظرش رو می‌گفت. من اون نقدِ شما رو خیلی بیشتر از این کامنت دوست داشتم. :)
چه قشنگ
در عوض من بیرون بودم که بارون شدید گرفت یه باد شدید زد چادرمو کوبید ببه یه ماشین از ترس یه هیینی گفتم:|
:)
عیب نداره بزرگ میشی یادت میره :| :))
نکنه من این چندسال(از14-15سالگی به اینور)فقط بودم،زندگی نکردم:(
خوبه یکم راجع بهش فکر کنیم :)
منم دارم فکر می‌کنم...
برداشت من  اشتباه بود تو اون کامنت باعث ناراحتی شما شد  

چون همه گفتن  عالی بود و زیبا پس من اشتباه کردم


همین
من ناراحت نشدم.

به تعدادِ آدم‌هایی که روی کره‌ی زمین دارند زندگی می‌کنند سلیقه وجود داره. نباید بخاطرِ نظرِ دیگران از نظرِ خودتون بگذرید و فکر کنید اشتباهه. اتفاقاً من فکر می‌کنم حق با شما بود.
ماها خیلی وقته زندگی نمی کنیم
:(
عالی😍😘😘
شما عالی خوندی بهارِ نویسنده :))
می گذرد، که جز حسرت چیزی نمی ماند.
دیروز آسمان شهر من غبار آلود بود و امروز بارید.
تک تک واژه ها خواندنی بودند با هریک از آن ها بخشی از خاطراتم زنده می شدند
موفق باشید
متاسفانه...

سلامت باشید
من که مجبور نیستم برای مطالبی که دوس ندارم کامنت بدم 

عاااالیییی دوسش داشتممم
هیچ کس مجبور نیست :)

خوشحالم هانا جون :)
⁦:-)⁩⁦:-)⁩⁦:-)⁩⁦:-)⁩
^_^
ما هم این چند روزه کم و بیش بارون داشتیم ..خیلی عالی بود و واقعا لذت بخش و خوشبختانه من از دیدنش بی نصیب نبودم  :)
از تصویر هم خوشم اومد :))
خیلی هم عالی :)
چه خوب :)
عالی مثل همیشه
ممنونم :)
چقدر دوستداشتنی:)
به‌به ببین کی اینجاست :)
گاای وقتها تا متوجه بشیم فرصت تموم شده؛ زود دیر میشه:(
:(
علی یارت :)
تاوان سنگینیه ):
نذاریم تکرار بشه :)
موافقم :(
تو میمونی محکوم به بودن :'(
:(

اصولا آدم هایی که ارزش دوست داشته شدن را ندارند

درست همان آدم هایی هستند که ما

مصرانه سعی می کنیم دوستشان داشته باشیم

متاسفانه

کاملاً درسته...
عالی حوا جان
عالی خوندی عزیزم :)
=)
(:
جمعه ۲۴ فروردين ۹۷ , ۱۵:۰۳ ایمان-همو یرگه یخ!
براتون نظر فرستادم انگار نیومده!! دوباوه میفرستم!! 
خیلی دنیای عجیبیه!!که فقط هستیم ولی زندگی نمیکنیم!!هیی
سلام مستر آیس :)
ما آدم‌ها که از دنیا هم عجیب‌تریم...
گاهی آنقدر سرگرم آشفته بازار  دنیای پر هیاهوی خودمان و دغدغه های زندگی میشویم که فقط هستبم زندگی نمیکنیم.

خیلی عالی بود مثل همیشه مخصوصا قسمتی که بالا نوشتم
خوشحالم که دوست داشتید :)
تو چرا اینقدر خوب مینویسی که آدم ها رو ببری با خودشون تنها باشن فکر کنن به گذشته حال آینده به زندگی هوم ؟:)

انصافا از خط ششم تا آخر منو بفکر مشغول کرد و اشکمو درآوردی ':((


+

هلیا!
گریز، اصل زندگی ست...

گریز از هر آنچه اجبار را توجیه می‏‌کند.
بیا بگریزیم!

ما همه در اسارت خاک بودیم.
ما، از خاک نبود که گریختیم
از آنها گریختیم که حرمت زمین را
به گام های آلوده می‏‌شکستند.

هلیای من!

ما را هیچ کس نخواهد پایید،
و هیچ کس مدد نخواهد کرد.

می‏توان به سوی رهایی گریخت؛
اما بازگشت به اسارت نابخشودنی ست.

ما در روزگاری هستیم، هلیا،
که بسیاری چیزها را می‏توان دید و باور نکرد
و بسیاری چیزها را ندیده باور کرد.

هلیا!
یک سنگ بر پیشانی سنگی ِ کوه خورد،
کوه خندید و سنگ شکست.
یک روز، کوه می شکند؛
خواهی دید...

 

"نادر ابراهیمی"

از کتاب:
 بار دیگر شهری که دوست می داشتم

نگاهت زیباست واران جان :)

ببخشید که باعثِ ناراحتیت شدم :(

چه زیبا... ممنونم :)
بسی زیبا و کاش به خودمون بیایم
کاش به موقع به خودمون بیایم...
شنبه ۲۵ فروردين ۹۷ , ۱۰:۳۹ علیرضا امیدیان نسب
خیلی زیبا بود :))
:)
زیبا بود.. :)
امیدوارم طوری زندگی کنیم.. که "ای کاش" تکه کلام روز های زندگی و بخصوص پیریمون نشه.. :)
:)
ان‌شاءالله :)
سلام . 
بله دقیقا . 
یک عده هم میان و یک عده هم میرن بدون اینکه ما حواسمون بهشون باشه :( 

سلام و درود
:)
متاسفانه...
شنبه ۲۵ فروردين ۹۷ , ۲۱:۳۳ دختری از جنس باد
خیلی قشنگ نوشتیش💜
قشنگ خوندی :)
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

ایام بر شما مبارک


آدم همیشه باید قدردان باشه چون وقتی یه کسی یا چیزی را از دست میدی تازه میشینی غصه شو می خوری...

مثلا دیدید تو این مراسم های عزا..مثلا طرف عزیزش را از دست داده...یه نفر دیگه از عزیزانش میره دلداریش بده...شروع می کنه به داد و بیداد که مثلا شماها حال منو نمی فهمید...بعد اگه همون شخص را هم از دست داد باز همون گریه و زاری را داره...
خب بنده خدا، از حالا قدر بدون...والا



عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
سلام و درود

بر شما هم

درسته :(


مچکرم، همچنین.
علی یارتون
وبلاگ برتر شدنت مباارک حوا ی عزیزم:)
قربانت :)
تبریک بهت میگم حوا خانوم عنوان وبلاگ برتر سال 96 
خیلی ممنونم
مبارکه 
هنیشه اولین باشی
❤🌹🌹🌹
قربانِ شما :)
وبلاگتون عالیه
مچکرم
دعوت به همکاری

(مناسب برای تمامی افراد)(تمامی سنین)

(خانوم های خانه دار)(کارجویان عزیز)

شرکت کندو (کنتل) (cantel)

شرکت برای ارسال و اجرای طرحهای تبلیغاتی خود (رایگان) که درقالب اپلیکیشن اجرا میشه به تعداد نامحدود اعضا نیازمند است.شما با ثبت نام و مشاهده طرحها پورسانت عالی کسب میکنین.((طرحها کاملا رایگان))

برای کسب اطلاعات به آی دی تلگرامی 
@Lahzahaaaaaaa
مراجعه کرده
و یابرای ثبت نام  ازلینک زیراستفاده کنید
http://ads.cantel.ir/account/register?link=om1395
:/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
The Death Cure
---------------------------------------------
تو اگر به تعدادِ همه‌ی لحظه‌های همه‌ی این چند سال‌، یک گوشه‌ی سالنامه‌ات چوب‌خط‌ها کشیده‌ای بدان من و آینه‌ی تمام‌قدِ گوشه‌ی اتاقم به ازای همه‌ی این ثانیه‌ها هزاران بار جان داده‌ایم...

پیشنهادِ حواگونه
Designed By Erfan Powered by Bayan