تولدِ دوباره

حالِ این روزهایم درست مانندِ چندین سالِ پیش است آن زمان که مرا بدونِ بی‌هوش کردن زیرِ تیغِ بی‌رحمِ جراحی بردند با این تفاوت که در آن لحظه‌های پر از رعب و وحشت عمو بود و همه‌ی تلاشش را می‌کرد تا نگاهم را به نگاهش و گوش‌هایم را به حرف‌هایش معطوف کند مبادا لطافت‌های ظریفِ دخترکِ ۸ ساله با دیدنِ صحنه‌های نه‌چندان خوشایند مچاله بشود. حینِ جراحی دردی حس نمی‌شود اما هر چه اثرِ بی‌حسی کم و کمتر می‌شود درد درونِ تک تکِ سلول‌ها ریشه می‌دواند. شده است حکایتِ این چند ماه که هر چه بیشر می‌گذشت احساسِ حسِ درد بیشتر لمس می‌شد. این دردها لازمه‌ی بهبودیِ کامل است! لازمه‌ی بازگشت به زندگیِ عادی و ادامه‌ی مسیرِ پر فراز و نشیبِ منتهی به آینده‌ی مهیج و درخشان که همه‌اش بستگی به نوعِ نگاه و تعریفِ افراد از خوشبختی دارد. امشب وقتی ساعت به نقطه‌ی صفر برسد، با زمان متولد خواهم شد. تولدی دیگر برای زندگیِ دوباره. بدونِ ناراحتی و بدونِ نگاهِ باطل به گذشته‌ای که گذشته! امشب اگر هنگامی که خدا را با هزار نامِ مقدسش صدا می‌زنید دل تان لرزید و مرواریدی از گونه های تان سرازیر شد، ما را هم گوشه‌ی عاشقانه‌هایتان بگنجانید که سخت محتاجِ دعاییم.

سه شنبه ۲۳ خرداد ۹۶ , ۲۳:۴۰ شاید فردایی نباشد...
پس تولد جدید و بهتر شدنتون رو تبریک میگم
سلامت باشید ان شاالله...

محتاج دعای تک تک عزیزان هستم
محتاج دعاییم همچنین حوای عزیزم :) 
چهارشنبه ۲۴ خرداد ۹۶ , ۰۰:۲۸ شرمندهٔ یابن الحسن
التماس دعای شدید
امیدوارم آرامش مهمون همیشگی قلبت باشه.
تو حرم به یادت بودم عزیز دلم : )))
تو هم منو دعا کن که سخت محتاج دعایی هستم که دوستی برام دعا کنه!
التماس دعا نسیم :)
چهارشنبه ۲۴ خرداد ۹۶ , ۱۰:۰۷ مَـهدی (میرزای قدیم)
احسنت.... التماس دعا
متن هاتون خیلی متفاوت شده.

چشم...در شبای آینده انشاالله
صدایه بنیامینه؟ :)
کلی دعا کن حوا جانان:)):
این همه دستایی که منتظر بارونه :(
عزیزم :( تو هم دعامون کن
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اونقدر حسین میگم
تا نفسم تموم بشه
Designed By Erfan Powered by Bayan